FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow طنز arrow طنر arrow نامه سرگشاده کورش هخامنشی به اپوزیسیون ایران !
نامه سرگشاده کورش هخامنشی به اپوزیسیون ایران ! چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرهنگ ایران   
۲۲ شهريور ۱۳۹۱
Kourosh_goorدشت مرغاب، هزار متری جنوب کاخ پاسارگاد، مقبره سابق مادر سلیمان، خیابان آرامگاه
از کورش کبیر هخامنشی به اپوزیسیون ایران،
اپوزیسیون گرامی، چهل و یک سال از تشریف فرمایی  واپسین شاهنشاه ایران  به آرامگاه  من می گذرد.  نمی دانم چرا  در آن زمان محمد رضا آریامهر که خود را جانشین من می پنداشت یک روز سر زده آمد و با فریاد های بلند، مرا از خواب بیدار کرد و سپس لالایی خواند و به من گفت آسوده بخواب که ما بیداریم و بیدار خواهیم ماند. ولی چند سال بعد کشور کهن مرا که با خون دل بنیانگذاری کرده بودم، به مشتی دستار بند انیرانی سپرد و آن چنان رفت که نادر رفت.

آگاه شدم که هر روز از بیکاری و ناامیدی در پس گرفتن ایران از چنگال پلید دستار بندان، به هر ترفندی دست می آزید و برای مردم بخت برگشته این سرزمین اهورایی سرگرمی فراهم می کنید.

به تازگی آگاه شدم که به امید رهایی ایران از چنگال دستار بندان، شوربایی به نام شوربای ملی پخته اید ، خوشحال شدم که بالاخره مردم کشورم از خواب گران برخاستند و به فکر سرزمینشان افتادند، ولی  با کمال شگفتی آگاه شدم که نام من در پوشش یک لباس شخصی! در فهرست دست اندرکاران این شوربا حک شده است، از اینکه به من مهر ورزیده و خواسته اید نام نخستین شاهنشاه ایران را زنده نگهدارید از دست اندرکاران پشت دیگ شوربا! سپاسگزاری می کنم، ولی لازم است که به آگاهی شما و مردم ایران برسانم که من بیش از دوهزار و پانصد سال  پیش به سرای باقی شتافته ام و دستم از این جهان مادی کوتاه است  و نمی توانم کسی را تاًیید و یا توماری را دستینه کنم و به هیچ روی میل ندارم به نام نامی من، کلاهبرداری و شیادی فرهنگی و سیاسی انجام پذیرد.

از سوی دیگر شکایت و گلایه شادروان رستم زابلی، پهلوان نامی ایران و همچنین یکی از سربازان  هخامنشی  به نام ارتش ارتشیان دریافت کردم که می گفتند ما را بی آنکه خود آگاه باشیم در شوربا انداخته اند.

زنده یاد دیاکو، نخستین پادشاه سلسله ماد ها نیز با مرا آگاه کرد که گروهی از پان فارسیست ها زیر نام پان ایرانیست بدون اطلاع و خواست دیاکو، نام فامیل وی را از مادی به پارسی تغییر داده اند او را به دروغ پشتیبان شوربای ملی! نامیده اند. به همین دلیل کرد های ماد تبار، خوششان نیامد و رفتند و نشستند و برخاستند و میان خودشان پیمان نامه ای دستینه کردند که در راه جدایی از سرزمین نیاکان خود جنگ ابزار بدست گیرند.

دیاکو گزارش داد که این شوربا ،نام فامیل اهورامزدا را نیز عوض کرده و اهورا تهرانی! گذاشته است، دیاکو می گفت؛ هنگام نیایش با اهورا مزدا گفتگو کرده و اهورا به وی پیام داده که از سوی من نزد کورش بزرگ دادخواهی کن و بگو که من زائیده و اهل تهران نیستم و آن زمانی که من پا به جهان گذاشتم هنوز تهران بوجود نیامده بود و گله می کرد  که بهتر بود دستکم نام فامیل مرا به آسمانی تغییر می دادند. فرمان دادم که پرونده شکایت اهورامزدا را برای رسیدگی به انوشه روان خسرو اول  دادگر، شاهنشاه ساسانی که خود موبد  بوده است بسپارند.

گزارش هایی از اسپهبد سورنا اشکانی یا رستم سورن پهلو ، و یکی از بستگان خاندان مادرم به نام سیاوش آزیدهاک نیز دریافت کردم  که گویا جاعلین بجای آنان شوربا را هم زده اند، کار به جایی کشیده است که حتی مرغ افسانه ای و خردمند ایرانیان ، زنده یاد سیمرغ، که دایه سپهبد زال بود را نیز در شوربا انداخته اند و او را بجای سی مرغ غالب کرده اند تا فهرست طرفداران شوربا بیشتر جلوه داده شود تابلکه ترس بر پیکر حکومت انیرانی حاکم بر سرزمین های پارسی انداخته شود.

یک مرد پارسی هم گله می کرد  که نامش را بی خبر در کنار نام ژاک شیراک مشهد! و پسرش ( هارون مهدوی) گذاشته اند. کاوه آهنگر هم می گفت که فامیل مرا از آهنگر تغییر داده و آریایی گذاشته اند، و می گفت وای به حال مردم ایران، اگر این گروه ناشناس! روزی روی کار بیاید از ولایت فقیه هم بدتر خواهد کرد، چون این ها مانند دستار بندان هیچ جای مردم را بدون آسیب نمی گذارند.

نیایم کورش اول، هم شکایت داشت که لقبش را  از اول به جیم! تغییر داده اند و دستینه  وی را هم جعل کرده اند و می گفت زشت است که پس از نزدیک به دوهزار و ششصد سال، حالا که دستم از جهان مادی کوتاه شده است به من بگویند کورش جیم!  و سوگند می خورد که تا کنون هیچگاه در عمرش جیم ! نشده است.

زهره ایران دربند می گفت؛ نمی دانم چرا هنوز ایران آزاد نشده نا م مراعوض کرده اند و بهتر بود همان نام کنونی مرا که دربند! است می گذاشتند ! البته با کوچه و باغ های دربند اشتباه نشود. زهره هم گلایه می کرد ومی گفت نام و دستینه  وی و پسر خاله اش کورش داریوش! نیز جعلی می باشد و خشمگین بود و می گفت ؛ ما اصلاً در جریان این منشور، پنشورها !  نیستیم و کسی و چیزی را تاًیید نکرده ایم.

دختر ایران زمین هم چغلی می کرد که از خاندان آریامهر، همان کسی که مرا آسوده خواباند و خودش در رفت، پسرش  و همسرش و مادرش، شوربا را هم زده اند ولی خواهرش هنوز دست به ملاقه نزده است، وی می گفت گویا اختلاف میان عروس و خواهر شوهر در این شوربا  بچشم می خورد وباعث شده که این دو نفر نخواهند نامشان کنار هم باشد.

یک گزارش هم از سازمان اطلاعاتی جانشین ام شاهنشاه هخامنشی داریوش بزرگ، یعنی همان (چشم و گوش های شاهنشاه) دریافت کردم که بقول مسلمانان، واویلا !  است.

د راین گزارش ها  آمده بود که سفارت سبز یا همان جاسوسان موسوی و کروبی و در حقیقت حکومت اسلامی در این شوربا ملاقه ها را بدست دارند و هر جا که خاطر خواه خودشان باشد هم می زنند، گویا تا کنون هم زیادی هم زده اند ولی با همه این ها ، گویا شوربا، ته گرفته و سوخته است و بوی سوختگی آن به مشا م رسد!

وزیر با فرهنگ ما می گفت؛ چشم و گوش های داریوش در گزارش خود واژه شورا را به اشتباهی شوربا! نوشته بودند. البته می گفت؛ این اشتباه ناشی از دگرگونی های زبان پارسی در درازای سده ها می باشد و مترجمان داریوش، با واژه عربی شورا، آشنا نبوده اند وگمان کرده اند همان شوربا! است. 
 
چشم و گوش ها، به من گزارش کردند که چند تن دروند، شیاد و هوچی نیز با علم کردن نام سازمان های بی بنیاد در اینترنت مانند عنتران پیرامون  دیگ شوربا، بالا و پایین پریده و خود را چند هزار نفر جلوه داده اند ولی در حقیقت یک یا دو تن آدم های بی دست و پا بیشتر نیستند و  اغلب نادرست و پیشینه دار می باشند.

در گزارش ها آمده بود که یک نفر از شورباچیان به نام زینعلی، که خود را خان شاهسوند معرفی می کند و سبیل های کلفتی دارد  که نشیمنگاه  خر را می آزارد، چند ماه پیش در ساتراپی آریایی! آلمان ، کلاهبرداری کرده و در دادگاه به پرداخت بیست هزار دریک محکوم شده است، و شایع است که شکایت هنوز گشوده است، چون بانویی که از بستگان یکی از سناتورهای  پیشین شاهنشاهی بوده است می گوید که زینعلی می خواسته به او ترکتازی کند!

در گزارش نوشته شده است؛ یک شورباچی دیگر که در ساتراپی آمریکا زندگی می کند و کلاه گیس بسر می گذارد، خود را نهاد مردمی نامیده و گفته است که پنج هزار نیروی زبده سوار، پیاده و گردونه ران در رکاب شوربا دارد، و آماده جانفشانی در راه دریک های پشت سبز! می باشد. چشم و گوش ها گزارش دادند که این شخص از بیخ و بن خالی بسته است ! و نیرویی در کار نیست این شخص از لولیان ! بوده و با  سه کلاهبردار دیگر چهار تن می شوند. در این گزارش ها از پیشینه دیگر کسان شورباچیان  گفتگو های فراوانی می شود،  و من نگران مردم ایران هستم که بار دیگر به دام انیرانیان نیافتد.

در گزارش آمده بود که پسر آریامهر، سر آشپز! این شوربا است، وی  چندی پیش در یک جام جم گفته است که برای گذران زندگی خود، پول های پدرش را به بانک شاهی سپرده و از بهره ناچیز آن روزگار می گذراند و از نگرانی فراز و فرود سود پول ها  خواب از چشمانش ربوده شده است و ناگزیر مادرش و ایرانیان به او خانواده اش کمک می کنند.

به پسر آریامهر بگویید؛ کورش بزرگ می گوید؛ نام این کار نزول خواری! و گدایی است. این کار از کسی که ادعای تاج و تخت مرا در سر می پروراند پسندیده نیست. بهتر بود مردانه دست بکاری می زد و روزگار را می گذراند، نه این که مانند بی دست و پا ها به نزول خواری! و گدایی تن دهد و خرسند و رضا باشد.

کاوه آهنگرهمچنین پیام شکایت فریدون، پادشاه کیانی را به من بازگو کرد. کاوه می گفت که فریدون به او گفته است که طرفداران پسر آریامهر به او لقب فریدون زمانه! داده اند و به دنبال  کاوه! می گردند تا او را بر اورنگ پادشاهی بنشاند. و این مقایسه بر فریدون سخت گران آمده اس. کاوه می گفت؛ فریدون آن زمان نوجوانی بود که با دلیری شمشیر می زد و با سپاهیان ضحاک مار دوش می جنگید.

من کورش شاهنشاه هخامنشی، برای آرام نمودن  کاوه آهنگر به او گفتم که من کورش، سی سال بر شاهنشاهی پهناور ایران فرمانروایی کردم و از نوجوانی بر اورنگ پادشاهی نشستم، هنگامی که در جنگ با دشمنان ایران جان باختم ، چهل و هفت سال از عمرم می گذشت. همواره گفته اند آرزو بر جوانان عیب نیست. کاوه نگاهی به من انداخت و گفت شاهنشاها هم اکنون پسر آریامهر پنجاه و سه بهار از عمرش گذشته است و پیرمردی فربه و سفید موی شده است و برازنده  نیست که این چنین القاب دهان پرکنی را به یک آدم بیکار و بازنشسته بدهند.

در همین گزارش نوشته بودند که پسر آریامهر از بازماندگان قوم یهود درخواست کمک مالی کرده است. به او بگویید که اگر یهودیان برای آزادی خود از دست بابلیان به من، کورش شاهنشاه ایران، مدیون باشند، بی شک هیچ بدهکاری به او ندارند. ایشان مهر ورزیده  و به نام من چک بی محل! دستینه نکند. او باید آگاه باشد که هیچگاه قوم بنی اسراییل به کسی که خودش نزولخوار باشد پولی به رایگان پرداخت نمی کنند و داستان نزول اندر نزول! پیش خواهد آمد و بسود ایران نیست. 

اهورا مزدا این کشور را از گزند آخوند، از شاه الهی و از شورباچی، دور بدار.
آخرین بروز رسانی ( ۲۳ شهريور ۱۳۹۱ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Mozafaraldin-shah-ghajar.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com