FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
پیوند با ما
فرهنگ باستانی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت ، اوستا و گاتاها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
چامه سرایی
نسک ها و نو یسندگان
نسک خانه
آوا و رخشاره
نسیم شمال
گفتگو ها
جستار ها
رو یداد ها
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
یادمان های تاریخی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برزخ چاپ ارسال به دوست
نویسنده احسان یغمایی   
۰۸ شهريور ۱۳۸۶
نه بود نوا ز نايی ، نه صدای پا به راهی
نه به سينه ها اميدی ، نه نوازش نگاهی

نه اثر کند دعايی ز گلوی نيمه جانی
که صدا نباشد آن را که بود به ژرف ِ چاهی
به شبی چنين فسرده ، همه زنده ، ليک مرده
نه بود خبر ز آن کس ، که به روز برده راهی
چو حريق آيد از در ، تر و خشک هر دو يکسر
که حريق ناشناسد ، نه رعيتی ، نه شاهی
همه زار و دل شکسته ، همه لب ز گفته بسته
شده ديده رود اشکی ، شده سينه کوه آهی
چو ز جهل ِ کور مادر ، سپرد پسر به خنجر
ز غريبگان چه داری ، تو توقع پناهی؟
رسدش زمان به آخر ، به قبيله ای ستمگر
که کتاب ها بسوزد ، به حريق اشتباهی
چو کلنگ بُخل کوبد ، هنر گذشتگان را
هنر اين زمان نيارزد ، به جوی ، به پر ّکاهی
همه پنجه ها به خون در ، شده عشق خاک بر سر
نه محبتی ، نه مهری ، نه پيام دلبخواهی
بنگر ز تيغ توفان ، چه شده است اين گلستان !
نه شکوفه ای ، نه برگی ، نه جوانه ی گياهی
چو گذ شت عمر اينسان ، نبود دريغ ای جان
چه تأسفی که روزی شده طی به طول ماهی
نکنم گلايه چندين ، که سزای ما بود اين
که پليدی است آری ، به پيامد گناهی
به پسر سرايم آن را ، که پدر سرود بر من
"بک استعين إ رضی ، بقضاک يا الهی"

 يكشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۲

آخرین بروز رسانی ( ۰۹ شهريور ۱۳۸۶ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
نسک خانه
library
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Taherian.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com