|
دانشجو می میرد ،
ذلّت نمی پذیرد !
برای اکبر محمدی
که شرف نسل،خویش بود
بر لوح شب
ای شعلهء فریاد گذشتی
چون رعد
خروشیدی و چون باد گذشتی .
گفتی که
بمیرم من و ذلت نپذیرم
ذلت
نپذیرفتی و آزاد گذشتی.
ای آبروی
نسل تو از نام تو جاوید
کاین گونه
چو تیر از دل بیداد گذشتی ؛
فرزندِ دلی
، عشق تو را زاد ، اگرچند
کوتاه تر
از آه ِ پریزاد گذشتی.
زین عرصهء
بیداد ِ زمانت سفر ای دوست
خوش باد که
در جستجوی داد گذشتی !
آزادی ما
خون ِتو را می طلبیده ست
این هدیه
روان کردی و دلشاد گذشتی.
این ننگ
نپاید که تو را کُشت و مرا کُشت
پاینده تو
مانی که چنین راد گذشتی !
|