|
افتاد تا به گردن ملت طناب ما
تعبیر شد چنانکه روا بود خواب ما
حالی به رودخانه روانست خون خلق
تا خوش بچرخد از سر کین آسیاب ما
گرم است نان شبهه ما در تنور ما
سرد است آب فتنه ما بر سراب ما
در دین ما شراب حرام است و خون حلال
در جام ما زخون جوانان شراب ما
پیرانه سر زباده خون مست می شویم
تا بشکند خماری عهد شباب ما
آتش به باغ وزهر به کاریز خوشتر است
تا جز به شوره زار نخواند غراب ما
با مرگ رحمت آید و ما پیک رحمتیم
پای حیات لنگ شود با شتاب ما
کرنای مرگ نعره زند با حضور ما
شاخ حیات غنچه دمد در غیاب ما
جز حقد سالخورده نگوید سلام ما
جز جغد ناله بر نکشد در جواب ما
ما زائران عرصه مرگیم و هیچ نیست
با کاروان به غیر عدم در رکاب ما
شمشیر دین کشیم به یغمای انقلاب
تا نان به سفره پاید و در کوزه آب
ما
تاتار وش به خانه ملت زدیم و نیست
خوشتر ز خوان هستی خلق اکتساب ما
تا خون به جام و بیضه کین در کلاه ما ست
تنها ز واژگون شدن است اضطراب ما
ما منجلاب ظلمت اعصار مرده ایم
از آفتاب زین سبب است اجتناب ما
***
شبه = شک و گمان – اشکال در تمیز دادن
حلال از حرام
غراب = کلاغ – زاغ
حقد = کینی کسی را بدل گرفتن و برای
آزار او در پی فرصت گشتن
|