|
سروده: پرویز کوپائی- کالیفرنیا نوامبر
1998
ویرایش: دکتر جلیل دوستخواه- استرالیا
هزاران سال پیش از گاه میلاد
که
گیتی بُد سراسر جنگ و بیداد
تو ای زرتشت پاکً
روشنائی
بیاوردی پیام آشنایی
نوید آشتی دادی بشر را
ستردی از نهادش رنگ شر را
بیفشاندی زخود نور خرد را
شناساندی نهاد نیک و بد را
نمایاندی بما با هوشیاری
سه
مشعل رهنمون کامکاری
سه بنیاد رسا و جاودانه
که
زان بهتر نباشد در زمانه
به اندیشه ی نکوجان زنده کردی
به گفتار نکو تابنده کردی
به کردار نکو پاینده کردی
سرشت آدمی ارزنده کردی
خرد
گفتی که درجانها اهوراست
که اهریمن نشان
تیرگیها ست
بما گفتی خرد را پیشه سازیم
وهومن مایه اندیشه سازیم
نگفتی اختیار از آن ما نیست
رهایی جز بدلخواه خدا نیست
نگفتی آب کوثر در بهشت است
نترساندی که دوزخ سرنوشت است
نگفتی مان خدا را بنده باشیم
هراسان از گنهَ شرمنده باشیم
تو گاهان درخشان را سرودی
بفرزان اشا مان ره نمودی
خرد را
گوهر اندیشه کردی
خرد ورزی و دانش پیشه
کردی
بما آموختی هان کار کن کار
که کار
تست با تیمار پیکار
زن و مردند یکسان در اوستا
کسی برتر که جوید راه اشا
بهشت
جاودان ما همین است
بهشت آنجاست که دانش برترین
است
بهشت گمرهان دیگر جهانست
بهشت ما
زمین و آسمان است
درو جان دینشان دیوان پرستی است
اشویان مهرشان
پیمان هستی است
بهشت آنجاست کازاری نباشد
برای جنگ
افزاری نباشد
هر آنکس کوبرد سوی اشا راه
بفرجام
رسایی باشدش گاه
|