FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow تاریخی-فرهنگی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow مرور وشناخت خدعه های خمینی درراه استقرار ولایت فقیه!
مرور وشناخت خدعه های خمینی درراه استقرار ولایت فقیه! چاپ ارسال به دوست
نویسنده ناصر مستشار، تحلیلگر سیاسی   
۲۵ آبان ۱۳۹۳
nasermostasharشکل گیری حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته بین و حقیر ناممکن است. اینگونه روشنفکران در عمل به نظامی خدمت می کنند که مدعی مبارزه با آنند."(هانا آرنت)
اگرخمینی درجریان  انقلاب اسلامی ـ نیات پلید خویش را درمورد  بخش وسیعی از نیروهای سیاسی که به او یاری رساندند تا جمهوری اسلامی مستقر گردد زودتر ابراز می نمود ،آیا آن نیروها مانند جبهه ملی و نهضت آزادی که از ارکان اصلی به قدرت رساندن خمینی بودند با وی همکاری و ائتلاف می کردند تا او پیروز گردد؟
خمینی در اردیبهشت سال 60 جبهه ملی را مرتد و دکتر مصدق را غیر مسلم اعلام نمود! آیا خمینی در سال 57 و یا زودتر نمی دانست که دکتر مصدق که سالها پیش فوت شده بود ،مسلمان نیست؟

«...یکی ازبزرگترین شانسهای آیت الله خمینی البته وجودشخص مهدی بازرگان بود.نقشی که مهدی بازرگان در انتقال قدرت ، یعنی در متلاشی کردن کامل رژیم سابق و به تخت نشاندن رژیم فعلی بازی کرد ، نقش کاتالیزور بود . بازرگان این نقش را توانست بازی کند ، چون مورد اعتماد آمریکا بود ، مورد اعتماد مردم ایران بود ، مورد اعتماد محافل مذهبی بود ، مورد اعتماد شخص آیت الله خمینی بود ، و غیره و غیره . ولی این آدم قائم بالذات نبود . نقش این آدم ، وظیفه این آدم ، سرنوشت این آدم این بود که محلل واقع شود ، کاتالیزور باشد ، قدرت را از یکی بگیرد و به دیگری منتقل کند . بین کاتالیزورهای دنیا فکر می کنم کسی بهتر از بازرگان این نقش را بازی نکرده است ... »
برگرفته از کتاب در همسایگی خرس ، احمد میرفندرسکی در گفتگو با احمد احرار ، به کوشش عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران ، نقش پیکان ، 1382 ، صفحات 245 و 246....

نیروهای با تجربه و تحصیل کرده جبهه ملی که زهر آخوندها ی اسلامی را در کودتای 28 مردادبه رهبری کاشانی و بهبهانی و تقی فلسفی چشیده بودند،ودر کنار حوادث نیز ترورهای اسلامیون علیه حسین فاطمی ،احمد کسروی و دیگران را دیده بودند وسنی از آنها گذشته بود ، اگر می داستند که خمینی از آنها به شکل ابزاری بهره جوئی خواهد پس بنابراین باردیگر ملت ایران و بخصوص نسل جوان را به دام آخوند  ها نمی کشانیدند ! در سایه بی اطلاعی نیرهای سیاسی از شخصیت مرموز خمینی به دام او گرفتار آمدند و بزرگترین اشتباه نیروهای جبهه ملی در این بود که در ضدیت با شاه به هر اتحاد ی تن دادند و این در حالی بود که دکتر مصدق هیچگاه چنین نمی اندیشید و از اسلام سیاسی واهمه داشت!

اسامی افراد شاخص و گروه هایی که به جمهوری اسلامی آری گفتند وسپس توسط خمینی به اعدام،زندان،تبعید و خانه نشینی دراز مدت محکوم شدند!

آیت الله سیدکاظم شریعتمداری ، نهضت آزادی، حزب ایران، جبهه ملی، جنبش، سازمان مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز، جاما، جمعیت موتلفه اسلامی، سازمان زنان دموکرات، باختر، حزب توده، حزب ملت ایران، انجمن زرتشتیان تهران، کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور،جبهه ملی، رنجبران،

نور الدین کیانوری، مهدی بازرگان، کریم سنجابی، پرویز ورجاوند، حاجی مانیان، مسعود رجوی، موسی خیابانی، علی اصغر جاج سید جوادی، ابوالحسن بنی صدر، اعظم طالقانی، سیمین دانشور، محمد علی رجایی، بهزاد نبوی، حبیب الله عسگر اولادی، اکبر پور استاد، حبیب الله پیمان ،کاظم سامی، یدالله سحابی ،عزت الله سحابی، ابراهیم یزدی، هاشم صباغیان، سید محمد رحیمی، داریوش فروهر، سلطان حسین تابنده، علی موسوی گرمارودی، حسن آیت، عباس شیبانی ،علی صدر حاج سید جوادی،لطف الله میثمی،

بازنگری به خدعه های تاریخی خمینی برای کسب قدرت سیاسی  و حفظ حکومت اسلامی به هر قیمت، همچنان توجه پژوهشگران را به خود جلب نموده هست.

مریدان خمینی با بودجه های بیشمار از ثروت های ملی مردم ستمدیده ایران ،مراکزی برای تحقیق و تفحص آثار و زندگی نامه خمینی براه انداخته اند تا او را هرچه بیشتر در افکار عمومی نابغه  تاریخ معرفی نمایند.

اما آنها هیچگاه از تاکتیک های مرموزانه و شیادانه خمینی  برای شکل گیری جمهوری اسلامی سخن نگفته اند!

خمینی یک شیاد سیاسی بود و مناسب زمان  برای منافع خویش موضع می گرفت.مثلا موضع گیری وی را درمقطع 1358 نگاه کنید  که چگونه با مصدقی ها و نیروهای نهضت آزادی  ضدیت داشت اما همه آن نیات موذیانه را درسال 57 یعنی در جریان انقلاب اسلامی هیچگاه ابراز نکرد تا اینکه حکومت اسلامی را مستقر کرد و سپس به یارگیری جدید دست و بیشتر نیروهائی را که خالصانه  به او یاری رسانده بودند یا به کنار زد و یا خانه نشین ،تبعید و زندانی و اعدام نمود! طبق اسناد منتشر شده از جانب امریکا ،سفیر امریکا در ایران از فروردین 57 با رهبران نهضت ازادی در تماس های مرتب قرار گرفته بود. آیا با این حال می توان به نهضت آزادی برچسب امریکائی بودن زد؟ مطمنا نه !

چگونه امام خمینی با انتخاب مهندس بازرگان غرب را فریب داد!
بازخوانی تاریخ

"به گزارش پارسینه، در کتاب خاطرات سیدمحمد کاظم بجنوردی که با نام " مسی به رنگ شفق" منتشر شده است، خاطره و روایت جالبی از نوع نگاه امام خمینی(ره) به گروههای ملی گرا و نهضت آزادی و دلایل انتخاب مهندس مهدی بازرگان به نخست وزیری بیان شده است.
به ایشان عرض کردم:"وزیر کشور ابلاغ استانداری اصفهان را برای من صادر کرده ولی اینها را قبول ندارم و حاضر نیستم با آقایان همکاری کنم مگر اینکه حضرت عالی تکلیف فرمایید." امام فرمودند"من تکلیف می کنم شما به استانداری اصفهان بروید." قبول کردم، سپس امام مطلب عجیبی فرمودند و گفتند" به اصفهان که می روی به دو نکته توجه داشته باشید، اول اینکه از این ملیون، جبهه ملی ها و مصدقی ها به دستگاهتان راه ندهید!"
خمینی خود به عنوان یک روحانی به ظاهر عارف اما خیلی یکه بزن بود ومانند لات های محله با رقبای مذهبی و سیاسی خود برخورد می کرد. در جوانی در اطراف خمینی  و خمسه تفنگ بدست بود و همواره بدنبال انتقام گیری به سبک" فیلم قیصر" از قاتلان پدرش بود. برای مثال مدارک کافی وجود دارد که موسی صدر سال های طولانی با خمینی بر سر ولایت فقیه و ایجاد حکومت اسلامی اختلاف عقیده داشتند و وی کاملا با شکل گیری حکومت اسلامی مخالف بود و شاه را شاه شیعیان خطاب می کرد چون از دربار پول دریافت می کرد و رابطه خوبی با شاه داشت همین موضوع باب میل خمینی نبود.به دستور خمینی افرادی مانند جلاالدین فارسی و چمران به نام های مستعار علیه موسی صدر مقالاتی در سوریه و لبنان نوشته بودند تا اورابی اعتبار و خمینی را بزرگ جلوه دهند. در دوران حیات او خمینی هرگز نمی توانست لقب امام را کسب نماید لذا به اشاره خمینی به قذافی موسی صدر از سر راه خمینی برداشته شد تا انقلاب اسلامی به ثمر برسد تا او به مقام نیز دست یابد.خمینی با نقشه و برنامه خاص خویش توانست  سید کاظم شریعتمداری و طالقانی را از میان بردارد تا راه برای شکل گیری حکومت اسلامی همواره گردد. بعد از مرگ طالقانی ، خمینی اجازه کالبد شکافی مرحوم طالقانی را نداد و این در حالی بود که خانواده درجه اول طالقانی تقاضای کالبد شکافی را داده بودند. آیت الله شریعتمداری به شدت به بیماری سرطان مبتلا شده بود وخمینی اجاز مداوا را به ایشان نداده بود. خمینی مانند فیلم های جاهلی بسیار کینه توز و یکه بزن بود.به دولت بختیار گفت ـ من تو دهن این دولت می زنم و همه جنوب شهری ها و جاهل های محل ها او را ستایش کردند و گفتند که آقا تخم بزرگی داره !!!!خمینی براستی نماینده میدان باری ها ،لات ها و جاهل های محل ها بود و مانند آنها می اندیشید و سخن می گفت اما از جانب از نیروهای سیاسی تحصیل کرده برای صعود به قدرت یاری های فراوان گرفت.

یک موضوع بسیار حساسی مدتهاست که فکر مرا به خود جلب کرده هست و این که چرا به فاجعه آخوندیسم در انقلاب 57 دچار شدیم و کجا بودند فرهیختگان ما که مردم را هشدار و اخطار بدهند تا مردم به زیر پرچم ملاها نروند و انقلاب خود را بر اساس نیاز های ملی و دمکراتیک پی ریزی و هدایت نماید؟ به نظر من در انقلاب مشروطیت که نیز روحانیون شرکت فعالی داشتند و حتی انقلاب را نیز ظاهرا آنها رهبری کردند اما روشنفکران آن دوره برابر مدارک و شواهد همواره بر خطر روحانیت و اسلام انگشت گذاشته بودند و همه تخم مرغ هایشان را در سبد طباطبائی و بهبهانی نچیده بودند بلکه آنها به شکل سمبولیک در راس رهبری جای گرفته بودند و آنهم به علت عقب ماندگی و بی سوادی مردم بود که منورالفکرها همه نیات سیاسی و روشنگرانه حکومت ""قانون "" را بازبان روحانی ها شرکت کننده در انقلاب مشروطیت به گوش مردم رساندند ولااقل قانون اساسی بیش سال 100 سال پیش اقتباس از فرانسه و بلژیک از آب در آمد اما قانون اساسی انقلاب در سال 1357 از صدر اسلام سردر اورد. در سال 1342 خمینی دست به قیام ارتجاعی زد و اکثر نیروهای سیاسی شخص خمینی را در کنار خود احساس می کردند و تا اینکه سازمان مجاهدین خلق شکل و گرفت و اسلام سیاسی در کنار نیروهای سیاسی چپ و غیر مذهبی مساوی انگاشته شد.برای مثال دفاعیات خسرو گلسروخی در دادگاه نظامی دوران شاه که از اسلام سیاسی دفاع جانانه ای بعمل آورد ،برای به قدرت رسیدن خمینی بسیار مورد استفاده قرار گرفت. آنجا که گلسروخی گفت من از اسلام امام حسین به سوسیالیسم رسیدم ، بیشتر نیروهای سیاسی غیر مذهبی را ترغیب نمود که با اسلام سیاسی نیز می توان به دمکراسی و عدالت اجتماعی دست یافت ،لهذا خسرو گلسروخی با خواست قلبی همه را زیر پرچم خمینی هدایت کرد و تا به امروز آن توهم ادامه دارد

"آسیب این است که نسل جوان ما رهبری امام و جامعیت رفتار امام را ندیده‌اند. به همین دلیل هم بود که من موضوع جبهه ملی و جمله‌ای که در مورد مصدق گفتند (مصدق مسلم نبود) را در کتاب باز کردم. زیرا اگر کسی پیشینه موضوع را بازگو نکند، مخاطبان از این بیان امام تعجب می‌کنند. در گفت‌وگوی من با آقای جلال‌الدین فارسی، او می‌گفت حدود یک سال بعد از اینکه امام آن جمله را گفتند به اتفاق اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به دیدن امام رفتیم تا اینکه بعد از اتمام جلسه من و آقای شریعتمداری در اتاق ماندیم و گفتم که شما با وجود آن که این جمله را در مورد مصدق گفتید، در مدرسه کمال که در آن تدریس می‌کردم، سندی وجود دارد که دکتر محمد مصدق اجازه گرفته است تا از محل وجوهات شرعی به مدرسه کمک کند. امام هم گفتند یکی از علمای اصفهان مطلب را این جور به من رسانده بود و اگر این‌گونه است که شما می‌گویید، من از حرفم برگشتم. در کتاب نیز این موضوع را به تفصیل نقل کرده‌ام و شرایط قبل از سخنرانی امام در مورد جبهه ملی و مصدق را گفته‌ام و با سخنان امام به آقای فارسی هم بحث را به پایان رساندم.....
منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی و خبری جماران"
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_cyrus.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com