|
فغان ز فتنه اعراب و ... نا اهلان
که در ولایت غربت مرا کجائی کرد
مرا نماند تحمل به غیر سالاری
که رشحه ی قلمم لغزش هجائی کرد
زنان کشور ما را ز پشتوانه کار
برون کشید به میدان و جابجائی کرد
چه مغزهای علیلی ز جبهه های فساد
وسیله بهر خیانت به آشنائی کرد
چو شاه رفت و خدا رفت وحوریان رفتند
مرید اهرمنان دعوی خدائی کرد
عدو شناخت که فرمانبریم و حاضر کار
به رّد داد به بیداد هم صدائی کرد
فغان که جام بلورین بی نیازی را
گر سنه طبعی ما کاسه گدائی کرد
|