FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow تاریخی-فرهنگی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow آیا خمینی در22 بهمن پیروز شد یا در خرداد 42؟
آیا خمینی در22 بهمن پیروز شد یا در خرداد 42؟ چاپ ارسال به دوست
نویسنده ناصر مستشار، تحلیلگر سیاسی   
۱۸ بهمن ۱۳۹۳
روز 22 بهمن ـ من 18 سال داشتم و غمگین ترین روز زندگی من بود. غم من نه از برای از دست رفتن سلطنت پهلوی بود بلکه آه من برای از دست رفتن وطن بود و آن درد هنوز در سینه ام می سوزد! ضدیت کور ، بی منطق ، اتحاد با هرکس وناکس علیه شاه ،چشم ها و هوش را فلج کرده بود.مبارزه مسلحانه درک دقیق از شرائط را کشتار کرد و شجاعت بی منطق را جایگزین اندیشه ورزی و روشنگری نمود.
خمینی برابر کتاب حکومت اسلامی و نظریه ولایت فقیه که قبل از انقلاب نوشته بود،در واقع طرح های ارتجاعی خود را آماده کرده بود اما اپوزیسیون غیر دمکرات که از سکولاریسم و لائیسته نیز چیزی نمی دانست با چشم های کور و گوش های ناشنوا ـ خود را فریب داد تا شاید پیروزی سرنگونی شاه را جشن بگیرد.

من فکر می کنم جوهر فکری خمینیسم در میان نیروهای سیاسی و بخش وسیعی از مردم ایران موج می زند که حکومت بجای مانده او همچنان باقی مانده هست. زن ستیزی و چند همسری توسط حکومت اسلامی در میان مردان ایرانی وجود دارد و حکومت بر این موج سوار شده هست.

قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی در ۱۲۸۶/۰۳/۰۱ خورشیدی برابر با ربیع الثانی ۱۳۲۵ قمری را جناب اتابک اعظم مهر فرمودند.

این قانون دارای ۱۲۲ ماده می‌باشد. انجمن ایالتی در مرکز ایالت و انجمن ولایتی در شهر حاکم‌نشین ولایت برقرار خواهد بود. وظایف و ترتیبات انجمنهای ولایتی در قلمرو هر ولایت که عبارت از شهر و توابع و بلوکات آن است مطابق خواهد بود با وظایف و حقوقی که برای انجمنهای ایالتی مقرر شده ولی انجمنهای ولایاتی که جز ایالتی هستند در مطالب لازمه به انجمن ایالتی که در کرسی آن ایالت تشکیل می‌شودرجوع خواهند نمود و ولایاتی که مستقل هستند و در تحت ایالت دیگر نیستند مستقیماً به ادارات مرکزی دولت که در دارالخلافه‌است طرف می‌شوند....

تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی  ؛ شاید به یک خودمختاری ظاهری برای استان های کشور منجر می شد که از عصر مشروطیت مسکوت مانده بود! بیشترین اهمیت لایحه انجمن های ایالتی  و ولایتی در دادن حق به  زنان  برمی گردد که روحانیت آنرا برتنافت بخش وسیعی از نیروهای سیاسی به تاسی از آخوند ها ،علیه لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی مبارزه و ایستادگی کردند! 

"به موجب این مصوبه که در غیاب مجلس، حکم قانون را داشت، به زنان حق رأی داده می‌شد و همچنین شرط مسلمان بودن و سوگند به قرآن مجید از شرایط انتخاب شوندگان حذف شد. "

مصوبه فوق نیز می توانست اولین قدم های دولت و جامعه آن روزگار را برای سکولار شدن فراهم سازد و سایه سنگین و همیشگی اسلام را در راه تصویب  قوانین مجالس شورای ملی بزداید!اما شوربختانه نیروهای سیاسی آن روزگار بدون هیجگونه مطالعه ای  در ضدیت با شاه وهم گام روحانیت  با همه مصوبات  دولت مخالفت ورزید و آب به آسیاب جنبش ارتجاعی خمینیسم ریختند!

خمینی در 22 بهمن 57 پیروز نشد بلکه در همان قیام ارتجاعی سال 42 علیه لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی به قدرت روحانیت وخود و ضعف شاه و دولت های آن روزگار پی برده بود.خمینی با یک حرکت ارتجاعی توانست دولت اسدالله علم را به عقب نشینی وادارد تا لایحه مصوبه توسط دولت ملغاء گردد!مبارزهٔ پیگیر خمینی دیگر مراجع تقلید و علما واداشت تا علیه لایحه انجمن های ایالتی وارد عمل شوند وبه شاه تلگرام های ناخرسندی ارسال نمایند! بزرگترین تاکتیک خمینی در این نقطه متمرکز شده بود که از کوچکترین ضعف شاه ، بسرعت بهره جوئی نماید تا بقیه روحانیون خاموش را بدنبال خویش بکشاند ! خمینی از همان سالها بر اکثریت جامعه روحانیت به غیر از سازمان حجتیه ـ هژمونی یافته بود و هیچ  آخوندی حق نداشت به خمینی انتقاد و اعتراض نماید.خمینی سرانجام شاه و دولت را وادار به عقب نشینی و اعلام لغو تصویب نامه کرد. در قسمتی از یکی گزارش‌های ساواک درباره پیامدهای این تصویب از زبان محمد تقی فلسفی آمده است:

«آقای فلسفی که چندین مورد با آقای علم ملاقات و مذاکره کرده و مخالف و نارضایتی عموم وعاظ و روحانیون را در موضوع فوق به اطلاع آقای نخست وزیر رسانده و حتی آقای نخست وزیر را تهدید کرده که پافشاری در اجرای شرکت زنان در امر انتخابات موجب انقلاب در ایران خواهد شد...»[۳]

در یکی از گزارش‌های ساواک با عنوان " بازی‌های سیاسی انگلیس‌ها و آمریکایی‌ها " و علت مخالفت نکردن جبهه ملی با جریان انجمن‌های ایالتی و ولایتی آمده است که:

«آقای نقاش زاده دانشجوی دانشگاه در مسجد ارگ گفت علت شرکت نکردن جبهه ملی علیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انتخاب زنان بیشتر برای تحریکات سیاست انگلستان علیه آمریکایی‌ها بوده است و نیز جبهه ملی نسبت به فلسفی نظر خوبی ندارد چون فلسفی واعظ در روضه ۲۸ مرداد در مدرسه عالی شپهسالار علیه مصدق سخنرانی مفصلی کرد و روی این موضوعات خواستند اقدامات حادی بکنند.....این‌چنین بود که روز هفتم آذر سال ۱۳۴۱ امیر اسدالله علم در تلگرامی به علمای قم، لغو مصوبه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را اعلام کرد. در پی تماس علم با علمای قم و اعلام لغو تصویب‌نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، بعضی مراجع منازل خود را چراغانی کرده، جشن گرفتند، ولی امام خمینی اعلام نظر تلگرافی علم را بی‌ارزش خواند و تأکید کرد مبارزه روحانیت با دولت ادامه خواهد یافت. امام خمینی فرمودند: «باز اگر دیدیم شیطانی از خارج متوجه مملکت ما شد، ما همین هستیم، دولت‌‌‌‌ همان و ملت همان.»

قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی در اولین دورهٔ مجلس شورای ملی به منظور تشکیل شوراهای استان و شهرستان به تصویب رسیده بود و تا زمان نخست وزیریاسدالله علم این قانون بدون تغییر مانده بود. قانون مذکور در ۱۴ مهر ۱۳۴۱ با ۹۲ ماده و هفده تبصره از تصویب کابینه امیر اسدالله علم گذشت و خبر آن در ۱۶ مهر در روزنامه‌های کیهان و اطلاعات منتشرشد.

آنروزها از تصویت قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی تفسیر زیر آشکار شده بود:

"شاه در پوشش تصویب این لوایح اهداف متفاوتی را دنبال می‌کرد. او می‌خواست علاوه بر سنجش میزان حساسیت علما و توان مذهبی مردم، روحانیت و جریان مذهبی را در یک زورآزمایی کنار بزند تا مجبور به محافظه کاری در برابر آن‌ها نباشد. به همین منظور مطبوعات رسمی کشور با تیترهای درشت به انعکاس تصویب این لوایح و اخبار مربوط به آن پرداختند."

آیت الله شریعتمداری نیز در تلگرافی " الغاء " شرط " اسلام " و " ذکوریت " را مخالف موازین شرعی، اعلام کرد و در نتیجه آن را مخالف قانون اساسی دانست. وحدت و هماهنگی بی نظیر مراجع و علمای طراز اول قم موجب امید روحانیون و مردم شد و توانست عظمت مرجعیت در دوران آیت‌الله بروجردی را احیا کند. به هر حال شاه پس از یک هفته در پاسخ به مراجع قم، تلگرافی را به این شرح مخابره کرد:

«کاخ سعد آباد - قم - شماره ۳۰۵ ک ۹۰ ت ۲۴/۷

جناب مستطاب حجت‌الاسلام دامت افاضاته

تلگراف جنابعالی واصل شد و از ادعیهٔ خالصانه‌ای که اظهار داشته‌اید، خوشوقتی و امتنان داریم، پاره‌ای از قوانین که از طرف دولت صادر می‌شود چیز تازه‌ای نیست و یادآور می‌شویم که ما بیش از هر کس در حفظ شعائر دینی کوشا هستیم و این تلگراف برای دولت ارسال می‌شود، ضمناً توجه جنابعالی را به وضعیت زمانه و تاریخ و همچنین به وضع سایر ممالک اسلامی دنیا جلب می‌نمایم. توفیقات جناب مستطاب را در ترویج مقررات اسلامی و هدایت افکار عوام خواهانیم. ۲۳ مهر ۱۳۴۱ شاه.»

آقای محمود رفیع  بعنوان دبیر سازمان دانشجویان خارج کشور و  به نمایندگی از کنفدراسیون قبل از انقلاب اسلامی  به ملاقات خمینی رفت بی آنکه ماهیت وی را افشا نمایند!

خمینی مخالف همه مظاهر مدنیت جهانی بود اما کنفدراسیون آنها را یا ندید و اگر دید بدان بها نداد و اینک جامعه  ایران 36 سال با سیستم برگشت به دوران صد اسلامی روحانیت به رهبری خمینی در ستیز هست!

کنفدراسیون آنموقع به وظائف خود بدرستی عمل نکرد و اینک وقت آن رسیده است که بدانها پاسخ قانع کننده بدهد!

به بهانه گردهمائی و پنجاهمین سالگرد تاسیس کنفدراسیون

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=50133

خمينی دمِ در از ما پرسيد شما الان کجا می‌رويد؟ گفتيم می‌رويم بغداد. گفت بغداد چه کار داريد؟ گفتيم با دو روزنامه مصاحبه داريم که اعلام کنيم شايعه پول گرفتن ما از تيمور بختيار دروغ است. خمينی گفت "نکنيد! اين کار را نکنيد!" اين عين گفته خمينی است. و گفت "اين داره با اين پسر مخالفت می‌کنه!" ما گفتيم آقا، مخالفت با شاه دليل همبستگی ما با او نيست. در آن زمان تعجب کردم که چرا خمينی می‌خواست
ما را از تکذيب شايعه کمک گرفتن از تيمور بختيار منصرف کند.
http://news.gooya.com/politics/archives/2012/02/136112.php

دکتر منصور بيات زاده یکی از فعالین و بنیانگذاران کنفدراسیون در یکی از مقاله هایش در دفاع از انقلاب 57 نوشته بود: آنموقع ما مخالفان رژیم شاه هیچ آگاهی از مسئله جدائی دین از حکومت وسکلاریسم نداشتیم!

جامعه ما هرگزجريانات غير مذهبی که نيروی راستين سکولارولائيک باشند نداشته ايم تا از مواضع خود بدرستی دفاع نمايند تا يک حکومت سکولار و دمکراتيک در ايران برپاگردد .بدين خاطر آنها در انقلاب ۵۷ براحتی به زير پرچم نيروهای اسلامی کشانده شدند.اگر نيروهای سياسی ايران در دوره شاه با فراست و هوشياری به مبارزه دمکراتيک برای يک حکومت سکولار و لائيک روی آورده بودند و نه به شريعت کمونيست پايبند می شدند ،آنگاه ما در حال حاضر می توانستيم به قدرت گيری دولت سکولار خوشبين باشيم!اگر نيروهای اسلامی در سال ۵۷ قدرت سياسی را تصاحب کردند نتيجه تلا شهای شبانه روزی آنها بود که در مقابل آنها ،نيروهای غير مذهبی دست به هيچ تلاش روشنگری در مورد فاجعه اسلامی شدن حکومت در ايران ، هرگزهيچ کار درستی از خود نورزيدند تا مانع شکل گيری فاجعه گردند بلکه با نيروهای مذهبی به اتحاد رسيدند!ضديت با استبداد شاه همه نيروهای مذهبی و غير مذهبی را به غلط بايک ديگر متحد ساخت که بعد از قدرت گرفتن ملاها بسياری از فجايع روشن وروشن تر شد.

در 36 سال پیش در یک اشتباه تاریخی از جانب نیروی های سیاسی و مردم که آنموقع سطح احساسات بالا بود اما منطق بسیار پائین ، حکومتی از نوع داعش در ایران به قدرت رسید و به سرمشق بقیه ملت های مسلمان تبدیل گردید تا به اسلام سیاسی روی بیاورند تا حکومت اسلامی در کشورهای خود بر گزینند!ازدواج دختر از در13 سالگی در قوانین ایران رسمی شده هست و این خود نمونه ای از برگشت به عصر محمد هست که او با عایشه 9 ساله ازدواج کرد و این روزها داعشی ها نیز دختران اسیر را یا می فروشند و یا عقد اجباری خود در می آورند!ضدیت کور ، بی منطق ، اتحاد با هرکس وناکس علیه شاه ،چشم ها و هوش را فلج کرده بود.مبارزه مسلحانه درک دقیق از شرائط را کشتار کرد و شجاعت بی منطق را جایگزین اندیشه ورزی و روشنگری نمود. مواظب باشیم این روند باردیگر علیه حکومت اسلامی بکار گرفته نشود!
چشم های مردم باز خواهد شد!اشادروان دکتر بختیار ــــــــــــــــ متاسفانه پس از گذشت36 سال ـ هنوز چشم ها ی نیرنگ خورده مردم ایران باز نشده است ،چون حکومت اسلامی پس از 35 حاکمیت ریاکارانه ـ مردم را مثل خودش به تقیه کردن ودروغ وادار وهدایت کرده است.از دوم خرداد 76 با انتخاب محمد خاتمی اوضاع رژیم اسلامی را که پس از واقعه دادگاه میکونوس به فرو پاشی می رفت اما مردم با شرکت میلیون خود تحکیم بخشیدند ! مردمی که با دل و جان در همه انتخابات حکومتی با اکثریت آراء شرکت جسته اند ، هربار به رگهای سرطانی رژیم اسلامی ـ خون تازه ای جاری کرده اند و به همین خاطر حکومت بربریت همچنان بر اریکه قدرت مانده است!حیف از این سرزمین زرخیز ،تاریخی و استراتژیکی که بدست یک حکومت نالایق با رای اکثریت مردم افتاده است! براستی چرا مردم ایران درقهقرائی شدن استعداد زیادی دارند اما در عرصه تکامل عاجزند؟کتاب های علی شریعتی را یک نگاهی بیندازید!به هنر و نویسندگی و سینما ایران در چهل و پنجاه که مملو از برگشت به هویت خویش را پرچمداری می کردـ مرور کنید! با فاجعه روبرو خواهید شد .کتاب شیعه صفوی و علوی و فاطمه فاطمه هست علی شریعتی فقط ارتجاع عریان را نوید می داد. فیلم های قیصر ، گاو ، سفر سنگ ،غرب زدگی آل احمد را نگاه کنید!فقط نوید آمردن خمینی را به همه می داد!این جمله معروف و با ایماء و اشاره به خمینی ـ آل احمد در دهه چهل را فراموش نکنید که نوشته بود """ عاقبت کار را حاج آقا تمام خواهد کرد"" روشنفکران از چپ و راست همه خمینی را پشتیبانی کردند اما این روزها می گویند ما نبودیم بلکه دستم بود؟؟!!«...یکی ازبزرگترین شانسهای آیت الله خمینی البته وجودشخص مهدی بازرگان بود.نقشی که مهدی بازرگان در انتقال قدرت ، یعنی در متلاشی کردن کامل رژیم سابق و به تخت نشاندن رژیم فعلی بازی کرد ، نقش کاتالیزور بود . بازرگان این نقش را توانست بازی کند ، چون مورد اعتماد آمریکا بود ، مورد اعتماد مردم ایران بود ، مورد اعتماد محافل مذهبی بود ، مورد اعتماد شخص آیت الله خمینی بود ، و غیره و غیره . ولی این آدم قائم بالذات نبود . نقش این آدم ، وظیفه این آدم ، سرنوشت این آدم این بود که محلل واقع شود ، کاتالیزور باشد ، قدرت را از یکی بگیرد و به دیگری منتقل کند . بین کاتالیزورهای دنیا فکر می کنم کسی بهتر از بازرگان این نقش را بازی نکرده است ... »
برگرفته از کتاب در همسایگی خرس ، احمد میرفندرسکی در گفتگو با احمد احرار ، به کوشش عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران ، نقش پیکان ، 1382 ، صفحات 245 و 246

سالها مبارزه کردیم که مثلا یک حکومت ملی و برگزیده ملت در ایران بر سرکار بیاید. انقلاب اسلامی 57 با شرکت اکثریت مردم و نیروهای سیاسی توانستند شاه را که وابسته به بیگانه می پنداشتند سرنگون کنند! با همه پرسی 12 فروردین سال 58 ـ نظام جمهوری اسلامی توانست اکثریت آرای مردم را بدست آورد و به اصطلاح حکومت برگزیده مردم به قدرت رسید. جمهوری اسلامی بلافاصله جنایات و اعدام های خویش را تحت عنوان حفظ صیانت از اسلام و تمامیت کشور آغاز کرد.اگر در دوره شاه اعدام هائی وجود داشت ،مسئولیت آنرا نیروهای سیاسی به گردن بیگانه ها و عمال داخلی اش یعنی شاه می انداختند. و لی در دوره جمهوری اسلامی ،حکومتی که منتخب مردم بود به کشتار دست می زد و همچنان ادامه دارد.هنوز هم برای بعضی از نیروهای سیاسی ـ جنایات دولت خودی وبرگزیده خوش آیند تر از جنایات بیگانان هست.اعدام به یک امر عادی در ایران تبدیل شده است.در سراسر گيتی، ايران تنها کشوری است که در ميادين ومعابر عمومی انسانها به در آويخته می شوند واز کودک خردسال گرفته تابزرگسال مجبور به تماشای صحنه های اعدام می گردند تا از مرگ عبرت بگيرند تا در جامعه رعب و وحشت ايجاد نمايند تا انسانها هرگز به فکر تمرد ونافرمانی از حکومت اسلامی به غريزه همنوعی وانسانی خود راه ندهند. اما رژيم اسلامی در اين رهگذر نيز سخت در اشتباه است چراکه با اعدام های دائمی انسانها در خيابانها، مفهوم مرگ را در برابر چشم مردم عادی وبسيار آسان جلوه می دهد و وقتی مفهوم وپروسه مرگ برای انسانها به يک پديده بسيار گذرا وراحت جلوه کند آن جامعه در برابر مرگ بسيار بی رحم و خشن خواهند شد که صدمات روانی جدی خواهد خورد، لذا بجای ترس از مرگ امکان دارد که در برابر مرگ بسيار دلير بشوند چون به اين موضوع پی می برند که آخرخط همه چيز عاقبت مرگ است که کاملا ساده اتفاق می افتد.
شاه بسیار مذهبی بود و ازکشتن روحانیون سادات بسیار وحشت داشت.برای مثال در واقعه سال 42 قم ،می خواستند خمینی رااعدام کنند اما شاه جلوگیری کرد و فقط به تبعید وی رضایت داد.اگر شاه می خواست که از جنبش اسلامی تحت رهبری خمینی رهائی یابد ، چرا می بایستی پسرش را ترور کند ، براحتی می توانست خودخمینی را مانند تیمور بختیار در شکارگاه از پای در آورد و برای همیشه از مسئله خمینی رهائی یابد!تا آخرین روز حکومت پهلوی ، بدبختانه همواره از کمونیست ها وحشت داشت و فکر می کرد که بخش اعظم روحانیون را در کنار خویش دارد وبخش ناچیزی از آنها را در کنار خمینی می دید اما نمی دانست که روحانیون بسیار روبه صفت هستند و هر لحظه می توانند تقیه کنند و بسوی خمینی هم صنف خود بدوند.شاه که سالانه به مناسبت سالگر ترور خویش روحانیون را به بالای منبر می فرستاد تا برای طولانی شدن عمرش دعا نمایند ـ عملا حکومت خود را نزد روحانیت بیمه کرده بود که با فراروئی جنبش اسلامی به رهبری خمینی ـ همه روحانیون به خمینی لبیک گفتند و شاه را تنها گذاشتند.قبل از انقلاب اسلامی ، دورانی به سر رسیده بود که مخالفان شاه از مرگ و هر هر اتفاقی علیه شاه سود می جستند و برای مثال مرگ طبیعی علی شریعتی را نیز به ساواک منتسب کرده بود.ساواک شاه به وجه دیپلماسی در خارج کشور اعتقاد داشت و لذا دست به ترور افراد در خارج دست نمی زد تا برایش پرونده های قطور درست نکنند.شاه در چند نوبت بر تابوت حکومت خود میخ های بزرگی زد.اولی حمله به شرکت های نفتی بزرگ مبنی بر ملی شدن نفت به سیاق محمد مصدق که قبلا توسط تراست های نفتی جهان سرنگون شده بود.دوم اعلام حزب رستاخیز و بی هویت شدن جامعه سیاسی ایران که لااقل در پرتو چندحزبی زیر عنوان مردم و نوین و پان ایرانیست که می توانستند در پائین ترین سطح دمکراسی را به نمایش بگذارند.سوم وحشت بی اندازه از کمونیست بین الملل و بی اعتنائی به قدرت روحانیت در سایه که در این مورد با اپوزیسیون همسو بود.در میان نگذاشتن بیماری خود با مردم که هیچگاه آن مردم بر علیه شاه بیمار شعار مرگ بر شاه سر نمی دادند چرا که ایرانی با اگر سالها با همسایه اش اختلاف داشته باشد ،هنگام بیماری او دسته گلی می خرد و به دیدارش می رود و شاه مدرنیزه طلب و عاشق ایران تا آخرین روز با مردم و همه دولت مداران خود بیگانه حکومت کرد و در نهایت او در سایه نابودی همه آلترناتیوهای معقول، کشور را دو دستی تسلیم قهقرا کرد و هم خود را نابود ساخت و هم مردم وکشور را!


مشکل مردم ما به زور و ستم تن دادن در مدت طولانی هست. روزنامه آیندگان را با فرمان خمینی که گفت : من روزنامه آیندگان نمی خوانم ( به درک که روزنامه آیند گان نمی خوا نی *با هجوم حزب الهی های بسیار اندک بستند و بقیه روزنامه ها هیچ اعتراضی نکردند و به انتشار روزنامه خود ادامه دادند و دست به اعتصاب نزدند!."شکل گیری حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته بین و حقیر ناممکن است. اینگونه روشنفکران در عمل به نظامی خدمت می کنند که مدعی مبارزه با آنند."(هانا آرنت).
بخش وسیعی از نیروهای سیاسی که در خارج از ایران اقامت دارند ،ظاهرا اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستند و این در حالیست که قلبا از نظام حاکم به بهانه مختلف که همه آن تئوری ها را یا بطور علنی و یا غیر علنی ارائه می کنند و تاکنون از حکومت اسلامی در سایه حمایت از محمد خاتمی ،رفسنجانی و روحانی دفاع کرده اند تا برای مثال جناح رقیب را شکست دهند که در نهایت به سود حفظ نظام تمام شده هست.نیروهای با تجربه جبهه ملی که زهر آخوندها را در کودتای 28 مرداد چشیده بودند،ترورهای اسلامیون علیه فاطمی ،کسروی و دیگران را دیده بودند وسنی از آنها گذشته بود ،پس چرا باردیگر ملت ایران و بخصوص نسل جوان را به دام آخوند کشاندند؟بزرگترین اشتباه نیروهای جبهه ملی در این بود که در ضدیت با شاه به هر اتحاد تن دادند و این در حالی بود که دکتر مصدق هیچگاه چنین نمی اندیشید و از اسلام سیاسی واهمه داشت!روح مرحوم کسروی شاد که سالها پیش از به قدرت رسیدن روحانیت اعلام کرده بود :« ای توده غافل، اندکی بیندیشید، این ملایان جز نگهداری دکان خود نمی‌خواهنداینان همان مردم رسوایی هستند که با هر چیز تازه‌ای که برایِ بیداری و هشیاری مردم مفید باشد مخالفت میکنند، با مشروطه مخالفت کردند، با مدرسه مخالفت کردند، اکنون هم که با ما که می‌خواهیم به یکباره دکان اینان را ببندیم به مخالفت آغازیده اند. افسوس ما در این است که اینان شما را وسیله اجرایِ نیت سو خود میکنند و خودشان را در پناه نادانیها و بی‌ خردیهایِ شما نگاه میدارند»...کشوری در تاریخ جهان مانند ایران با آری اکثریت مردم و روشنفکران این چنین از بین نرفته است! 35 سال پیش با آرای اکثریت مردم ایران انقلاب ارتجاعی و اسلامی به وقوع پیوست.سپس با اکثریت آرا جمهوری اسلامی رسمیت یافت ودر تمام مقاطع تاریخ مردم با شرکت خود در انتخابات گوناگون در از بین رفتن کشور ایران تا به امروز به ارتجاعیون یاری رسانده اند و این پروسه همچنان ادامه دارد!غرب در جهان به تنهائی نیروی برای ایجاد تحولات بزرگ اجتماعی در کشور های جهان سوم در اختیار خود ندارد ،بلکه بر بستر حرکت های اجتماعی در درون این ممالک سرمایه گذاری می کند. مثلا جدائی طلب های در جهان بهترین مهمل غرب هستند. جنبش های ارتجاعی که مقاصد غرب را تامین کند مانند شیلی در دوران النده!. غرب در سال 57بخوبی مشاهده کرد که انقلاب اسلامی پس از تظاهرات میلیونی تاسوعا و عاشورا رو به پیروزی هست و آنگاه امریکا هر چه سریعتر بر روی گزینه های احتمالی خود توسط سالیوان و هایزر با جریان اسلامیون وارد مذاکره پنهانی شد. برای مثال سفیر امریکا از فروردین 57 یعنی 10 ماه قبل از پیروزی خمینی با جریان نهضت آزادی و شخص مهندس بازرگان وارد تماس های شده بود که انقلاب اسلامی بدست کمونیست ها تسخیر نگردد. شبح قدرت گیری کمونیست در ایران ،سال های طولانی هم شاه را به وحشت و اشتباه انداخته بود و اسلامیون را علیه مارکسیست ها تقویت می کرد ونیز امریکا را که ایران در همسایگی شوروی قرار داشت تا از دست ندهد. این در حالی بود که کمونیست ها هرگز شانسی برای قدرت گیری در ایران اسلام زده و مردم بازاری صفت ودلال مسلک جائی نداشت و ندارد!...چگونه امام خمینی با انتخاب مهندس بازرگان غرب را فریب داد.
به گزارش پارسینه، در کتاب خاطرات سیدمحمد کاظم بجنوردی که با نام " مسی به رنگ شفق" منتشر شده است، خاطره و روایت جالبی از نوع نگاه امام خمینی(ره) به گروههای ملی گرا و نهضت آزادی و دلایل انتخاب مهندس مهدی بازرگان به نخست وزیری بیان شده است.....http://ettelaat.net/08-oktober/news.asp?id=32312

 

آخرین بروز رسانی ( ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-4.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com