FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow جشن های ایرانی arrow جشن های ایرانی arrow فروردگان، یا جشن سوری
فروردگان، یا جشن سوری چاپ ارسال به دوست
نویسنده تورج پارسی   
۰۹ شهريور ۱۳۸۶
در مورد فروردگان یا جشن سوری، یا جشن زایش هستی و داده هاى اهوراى فروهر، باور چنین است كه، در طی برگزاری این جشن، مردمان درگذشته به دیدار خانه و كاشانه خویش باز می گردند تا در شادى و آیین برپایى این جشن همراه زندگان گردند و براى خاندان نیك روزى آورند. به همین انگیزه، در سى صد و شستمین روز سال، یا پنجه آخر سال یا «همسپت مددم  Hamasmatmadam»، بر بام خانه یا درون سرا آتش افروخته می شود تا هم خوش آمدى به فروهرهاى دودمان باشد و هم مقدمه ای گردد بر آیین نوروزی.

در میام مردم هند و اروپایی افروختن آتش در جشن ها سابقه ی كهن دارد به همین دلیل از ویژگی های بسیار مهم جشن سورى نیز افروختن آتش بر بلندی هاست .

از آنجایى كه در ایران باستان هر روز را نامی بوده و ایام هفته وجود نداشته، پس از آمدن اسلام كه نامگذاری ایام هفته رواج پیدا كرده، جشن سوری را در چهار شنبه ی آخر سال برگزار می كرده اند اما، از آنجا که عرب این روز را حرام می دانسته آن را به سه شنبه آخر سال منتقل کرده اند.

«سور» واژه ای ست پهلوی، هم به معنای «سرخ» و هم «جشن» و «میهمانی». در گویش های سمنانی ، كردی ، لری لكی ، بویراحمدی و بختیاری این واژه به معنای سرخ بكار برده می شود. شکل تغییر یافته ی این واژه «سهر» است و در بختیاری یك گونه برنج هست كه به «برنج سهر» Sohr نامورست. «سهر» ی که در نام «سهراب» وجود دارد نیز به معنای سرخ است و، در نتیجه، سهراب به معنای «دارنده چهره سرخ» آمده است. همین معنا را می توان در ترکیب «گا سوری» یافت؛ چنانکه حافظ گوید :

به چهره ی گل سوری نگاه می كــــــــردم

كه بود در شب تاری به  روشنی  چو چراغ

یا بهار گوید :

عندلیبان! گل سوری به چمن كرد ورود

بهر  شاباش  قدومش  همه فریاد كنید

اصفهانی ها چهار شنبه سوری را «چهارشنبه سرخی» می خوانند؛ در اردبیل «گول چهار شنبه» و در گیلان «گوله گول چهارشنبه» گویند كه در واقع همه یك معنا را می رسانند و آن چهار شنبه ایست با شعله های فروزان آتش.

اما سوری که به معنی مهمانی و جشن آمده با واژه «سورنا» یا «سرنا» نسبت دارد  که سازی است كه به هنگام جشن كاربرد دارد و بر خلاف ساز «كارنا» یا «كرنای» است كه در كار و كارزار به كار گرفته می شود .

پس جشن سوری ، جشن برپایی و فروزان ساختن آتش و سرآغاز مجموعه ی برنامه های گوناگون نوروزی است كه روز «سیزده بدر» نقطه پایانی آن بشمار می رود.

چگونگی  برپایی آتش  جشن سوری    

رسم آن بوده و امروزه نیز دربرخی از روستاها و شهرها این رسم معمول است که هیزم ها را سه دسته كرده و شعله ورمی سازند. این رسم بی گمان یادمانی است از اندیشه ی دیرینه ی «اندیشه و کردار و گفتار نیک». شكور زاده، در كتاب «عقاید و رسوم مردم خراسان»، رویه ۸۲ ــ ۸۱ می نویسد: «خراسانی ها در شب چهار شنبه سوری نزدیك غروب آفتاب هفت بوته یا سه بوته آتش در وسط كوچه یا در صحن حیاط گذاشته و به اصطلاح خودشان "بته روشن می كنند". سپس پیر و جوان و كوچك و بزرگ از روی بوته های آتش می پرند و برای دفع پلیدی این شعر را می خوانند: "زردی من از تو، سرخی تو از من"... در روستا های اطراف خراسان در موقع پریدن از روی آتش می گویند: "آلا به در، بلا به در، دزد و حیز از ده ها به در". پس از آن می گذارند که آتش تا به آخر بسوزد، زیرا خاموش كردن آتش یا فوت كردن به آن را بد می دانند. وقتی آتش تا آخر سوخت و خاكستر شد، یكی از اعضای خانواده خاكستر بجا مانده را می برد سر چها راه می ریزد تا باد ببرد؛ سپس به در منزل آمده و در می زند. اهل خانه از او می پرسند: "كیه؟" و جواب می دهد "منم". :- از كجا می آیی؟"

"از عروسی."  "چه آورده ای؟" "تندرستی".»

در كرمانشاه، یا به گفته خود كرمانشاهی ها، «خاك خسرو»، در چنین روزی  «آتش باز می كنند» و در گاه پریدن از آتش می خوانند: "زرد ی مه ارای تو / سرخی تو ارای مه". آش رشته  نهار چهار شنبه ی كرمانشاهی هاست، به این باور كه آش رشته پیوند زندگی را استوارتر سازد.

در شهر خوی، در واپسین سه شنبه آتش می افروزند و در حالی كه سه بار از روی آتش می پرند زردی را به آتش كه پاك كننده زردی ها (= درد و غم) است داده و از آتش «پاكی و آزدگی» را بهره می گیرند. روز چهار شنبه هم، پیش ازبازآیی خورشید گیتی افروز، به كنار چشمه ی جنر بلاغی Jener belaghi می روند و سه بار از روی آب می پرند.

استاد شهریار در «حیدر بابایه، سلام» به جشن سوری اشاره ای دارد :

بخت من ، بخت سعید، بختیم بارك الله

آغ  الله،  قرمزی  حنا با خریم، بارك  الله

آتیل ماتیل چرشنبه

آینه تكین بختیم، آجیل چرشنبه

(بخت من ، بخت نیكی است، به دست های سپید / حنای سرخ مالیدم  / چهار شنبه، بخت مرا / مانند آینه پاك و روشن كن.)

در ایل قره پاپاق، از شهرستان نقده، واقع در آذربایجان غربی، به عید نوروز آنچنان ارجی می گذارند كه سرتاسر اسفند را ماه عید می نامند. آنها ماه اسفند رابه چهار  چهارشنبه بخش می كنند و نخستین چهار شنبه را «دروغگو» می نامند . درین روز جوانان بر جائی بلند، مانند پشت بام ها و تپه ها، آتش می افروزند و در خلال برنامه تیراندازی و نشانه گیری تفریحی می كنند.  دومین چهار شنبه را «راستگو» و سومین چهار شنبه را «سیاه» می نامند و این روز را به یاد گذشتگان بر سر گور مردگان حاضر شده پس از فاتحه خوانی به نیازمندان شیرینی می دهند . در چهار شنبه آخرین، یا در واقع جشن سوری، همگی با رخت نو و شادمانی به برافروزی آتش می پردازند .

در این ایل دو ویژگی چشمگیر وجود دارد كه نموداری از گرامیداشت و ورجاوندی نوروزست محسوب می شوند. یكی پوشیدن رخت نو ست؛ هستند كسانی كه فقط سالی یك بار رخت نو به تن خود می بینند و آنهم در گاه نوروز و به خاطر نوروز است. دیگر اینكه به گرامیداشت نوروز، برای نهار پلو می پزند كه در واقع جنبه سنت به خود گرفته واز واجبات است . حتا همسایه ای كه كه تنگدست باشد به شكلی بر سفره همیشه خالی خود پلو می بیند. این دو ویژگی نه به خاطر سیر شدن شكم یا پوشیدن تفننی رخت است، بلكه باید راز آنرا در دیرینگی پندارها و باورهای مربوط به نوشدن زمین و زمان، و در باور به برگشت فروهر نیاكان و شركت آنان در پاكی و شادی های خانواده جستجو كرد. این مردم در روز جشن سوری هم، چون روز اول سال، به دید و بازدید همدیگر می روند و فردای آنروز پیش از بر آمدن خورشید به كنار رودخانه می روند و با كوزه خود برای سال نو از آب چشمه پركرده و بر می دارند.»

دكتر ساعدی، در كتاب «خیاو یا مشكین شهر»، که كعبه ی ییلاقات شاهسون هاست، از «چهار شنبه های اسفند» یاد كرده و می نویسد: «هوا كه تاریك شد، سدها هزارها آتش سرخ از وسط برف و یخ، و بیشتر از پشت بام خانه ها، زبانه می كشد. آنوقت باید از روی آتش ها پرید و بیماری و زردی و هر بدی را به آتش داد كه می سوزاند و پاك می كند. باید گرمی آتش را گرفت تا دلت گرم و چهره ات گلگون بماند. صبح روز بعد، با كوزه می روند لب چشمه، همه آب می آورند و به تبرك جلو خانه می پاشند. این آب تمام بلاها را در سال تازه دورمی كند، و فقر را، بیماری را، خشكسالی را...»

در نورآباد و كوهدشت لرستان، فرقه ای می زیند كه خود را «اهل حق» می نامند. اینان نیز آیین های ویژه ای دارند كه می شود ریشه شان را در دیرینگی باورها و پندارهای گذشتگان جستجو كرد. شاید به مرور زمان و بر اثر ورود دین تازه در برخی از نشانواره ها ی اعتقادی آنان جابجایی هائی پیش  آمده باشد ولی نمی توان نسبت به ماهیت كردارهای آنان شك كرد. ایزد پناه، پژوهشگر لرستانی، در باره این فرقه، دركتاب «فرهنگ لری» رویه ۴

می نویسد: «در بلوران، بر سر قله كوهی به این نام، آتشكده ای هست كه در سال و موقع جشن همه از این كوه بالا رفته و هركس نسبت به توانایی خود، حتا زنان آبستن برای فرزندی كه در شكم دارند، باید مقداری هیزم همراه برده بر این آتش مقدس بگذارند... پس از روشن كردن آتش یكی از روحانیان یا پیشوایان مذهبی به خواندن ذكر و شعر پرداخته و باشندگان در حالی كه كنار آتش زانو زده اند سر جنبانده و "حق، حق" می گویند ... اینان آتش را مقدس دانسته و آب ریختن به شعله آتش را گناه می دانند ... عید نوروز را "عید سلطان" یا "عید شاه" می نامند و آنرا با شكوه خاصی برگزار می كنند. پیروان این مذهب درچهار شنبه آخر سال آیین ویژه ای برگزار می كنند؛ به این صورت كه ابتدا كودكان به تعداد افراد خانواده خود مقداری، حتا اگر یك شاخه چوب هم باشد، همراه می برند و بر شعله آتش می گذارند و هر چوب به نام صاحبش در آتش افكنده می شود تا آتش تمام پلیدی ها و زشتی ها، سختی ها و تلخ كامی های آن كس را در خود بسوزاند؛ و آنگاه از روی آتش می پرند و  مراسم دعا خوانی  انجام می شود.»

آیین های نوروزی در میان هم میهنان كرد دارای ویژگی های زیر است:

1ـ بر پشت بام ها، تپه ها و كوه ها آتش می افروزند به این اندیشه كه رهنمای فروهرنیاكان باشد .

2 ـ آتش افروخته شده را تا فرارسیدن خورشید جهانتاب خاموش نمی كنند و صبر می کنند تا آتش به  خودی خود خاموش گردد .

3 ـ كردها (به غیر از ـ مردمان «گروس» و «ارسان اهل حق») از آتش نمی پرند بلكه در  گرد آن به پایكوبی و و شادمانی می پردازند .

4 ـ شماله یا شمعی بر لبه بام می گذارند كه تا بامداد روشن است.

5 ـ فراهم كردن آجیل هفت مغز لرك كه هدیه ایست نمادین به فروهر ها.

شكل نمادین دیگر هدیه دادن به فروهرها پدیده ایست به نام «شال اندازی» كه آیین سنتی مردمان باختر و شمال باختری ایران زمین است . شال اندازی، كه در مهاباد آنرا «هلاوه» نامند، بدینگونه است كه از پشت بام (نماد آسمان، جایگاه فروهرها) دستمال یا شال بزرگی را به درون اتاق (نماد زندگان زمینی) وارد می سازند. خانه خدایان پیشكشی های خود مانند میوه، آجیل، بادام یا تخم مرغ رنگ كرده یا حتا پول، جوراب پشمی را در آن شال یا دستمال گذاشته و گره می زنند تا شال اندازان آن را بالا كشند .

از آنجایی كه نوروز جشن زایش گیهانی است، در روزهای نوروزی پیوند زندگی میان جوانان نیز با آئین هائی نمادین بسته می شود. مثلاً، در روستاهای رضاییه، دامادها كجاوه ای را آیینه بندی كرده و از پشت بام خانه نامزد خود به پائین می فرستند، و خود پنهان شده و چشم انتظار هدیه می مانند. بعضی مواقع هم به شال زنبیل می بندند و درون آن چراغ و شانه و سرمه دان می گذارند.

در شیراز، در واپسین چهارشنبه ی آخر سال، آتش روشن می كنند و درآن «بوخوش» (اسفند و كندر) می ریزند. سپس از روی آن می پرند و زردی و غم را به آتش داده و تندرستی و پاكی آرزو می كنند. شكستن كوزه در كنار شعله آتش از جمله رسم های چهارشنبه سوری است. مراد از این كار آن است كه در سال نو گره ای به كارها نیفتد. از دیگر آیین های چهارشنبه سوری در شیراز یكی هم آب تنی درحوض ماهی است. در گوشه غربی آرامگاه سعدی یك قنات آب گرم معدنی هست كه ورودی آن چند پله می خورد تا به حوضچه ای برسد كه شیرازی ها آنرا «حوض  ماهی» می گویند، چرا که پر از ماهی های ریز و درشت است.  در باور مردم، دختر شاه پریان درین آب زندگی می كند و اگر كسی نیت بكند مرادش را می دهد.

ایرانیان زرتشتی نوروز و آیین های آنرا بسیار ارج می گذارند. در پنج روز آخر سال «گاهانبار» را برگزار كرده و مراسم شب آخر سال را در پشت بام ها انجام می دهند. نخست ظرف پر از «لرگ» (هفت گونه میوه خشك مانند بادام، گردو، خرما، كشمش و انجیر) را با میوه تازه و شاخه های سرو و مورد، گل و چند تا ظرف سفالی كه در آن گندم و جو و عدس سبز شده و ظرفی پر از آب با چند برگ آویشن به پشت بام  می برند؛ چراغی روشن بر لبه بام می گذارند و پاسی كه از شب گذشت آتش را می افروزند . زرتشتیان از روی آتش نمی پرند چرا كه آتش را گرامی می دارند. آنان به دور آن گرد آمده و با باور  و پاكی به نیایش می ایستند :

بر افروخته باش درین خانه،

پیوسته افروخته،

فروزان باش درین خانه تا دیر زمان،

تا روز رستاخیز بزرگ .....

و این مراسم تا دیدار دوباره خورشید ادامه پیدا می كند. آنگاه آب اویشن را از پشت بام پایین ریخته وچراغ را خاموش كرده و مراسم را پایان می دهند.

دیگر مراسم مربوط به چهارشنبه سوری

1. خرید و در آتش ریختن اسپند بمنظور بلاگردانی

اسفند، یا اسپند، از واژه ی اوستائی «سپنتا»، به معنی «مقدس» گرفته شده است. اسپند تخم بوته ایست كه در ایران و كشورهای جنوب آسیا می روید. در لاتین آنرا Rute نامند. در فرهنگ ایرانی این «تخم ـ بوته» از سه دیدگاه مورد توجه است:

ـ گیاهی است كه نام امشاسپند سپندارمذ را بر خود دارد و، به همین دلیل،       ورجاوند و گرامی است و بر خوان نوروزی جای می گیرد ودر مكانهای مذهبی بر آتش ریخته می شود.

ـ دود و بوی اسفند به عنوان ماده ی پلشت زا به كار برده می شودو، در برخی  شهرستان ها، برای جلوگیری و دفع سرماخوردگی، خانه را با دود آن پلشت زدایی می كنند.

ـ رخی مردم آن را به عنوان ماده ای كه از چشم زخم جلوگیری می كند بکار می برند.

حنظله بادغیسی گوید :

یارم «سپند» گر چه بر «آتش» همی فكند

از  بهر  «چشم»، تا نرسد  مرو  را «گزند»

خداوند شاهنامه، درباره رخش، یا اسب ابرش (سرخرنگ با خال سپید)  گوید:

چنان گشت «ابرش» كه هرشب «سپند»

هـمـی  سـو ختـند ی  «ز  بــهـر  گـزنـد»

رند شیراز گوید :

هر  آنكس را  كه بر خاطر  ز  عشق  دلبری  باریس

«سپندی» گو بر «آتش» نه، كه دارد كار و باری خوش

در گیلان، بگاه ریختن اسپند بر آتش، می خوانند :

اسفند اسفند دونه    اسفند سی و سه دونه چشم حسود و بتركونه

در شهر بهبهان اسپند را «كشار  Koshar»  نامند و آن را سه بار دور سر گردانده و سپس به درون آتش می ریزند تا چشم شور را دور كنند .

مردم روستا دانه های اسپند را مانند دانه های تسبیح به بند كشیده و هم برای تزیین و هم بمنظور جلوگیری از چشم زخم در اتاق آویزان می كنند.

خریدن اسپند هم تشریفاتی دارد. دكتر قاسم غنی در جلد دهم یاد داشت های خود می نویسد : «دخترهای دم بخت باید شب چهار شنبه سوری وقتی كه هوا كاملا تاریك شد برای خرید اسپند به در دكان عطاری بروند، دكان باید رو به قبله باشد. آنوقت به عطار پول نشان بدهند و بگویند که كندروشا برای كارگشا می خواهند. عطار كه بلند شد تا كندروشا بیاورد فرار كنند. این كار را ادمه دهند تا سومین دكان كه از او كندر و اسپند را بخرند و با تشریفات به خانه برده و دود كنند تا از چشم بد در امان و كار بسته شان نیز گشایش  .

مرتضا هنری، در كتاب «آیین های نوروزی» رویه ۲۲، می نویسد : «خریدن اسفند در گیلان به ویژه در رشت تشریفات ویژه ای دارد؛ به این ترتیب: كسی كه می خواهد اسفند بخرد ــ بیشتر دختر دم بخت ـــ  از خانه بیرون می آید از اولین مغازه رو به قبله می پرسد: اسفند داری؟ و به راه می افتد تا هفتمین مغازه. سپس بر می گردد و از مغازه اولی می خرد...

2. کوزه شکستن بمنظور بلاگردانی

در گذشته تنها ظرف آبخوری كوزه بود و از نظر بهداشتی لازم بود كه كوزه كهنه دور انداخته شود. در گاه نوروز كه همه چیز باید نو گردد، كوزه ها و كاسه های كهنه را هم می شكستند و به جای آن كاسه و كوزه نو خریداری می كردند. هر چند امروزه كوزه آبخوری دیگر كاربرد چندانی ندارد ولی شكستن كوزه به شكل یك سنت نوروزی باقی مانده است.

شكور زاده، در عقاید و رسوم مردم خراسان، می نویسد: «پس از مراسم آتش افروزی برای دفع قضا و بلا مقداری زغال (علامت سیاه بختی) و اندكی نمك (علامت شوربختی) و یك سكه ده شاهی، كوچكترین سكه رایج كشور (به نشانه تنگدستی) در كوزه سفالینی كه از قبل برای این كار تهیه كرده اند انداخته و هریك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر می چرخاند و نفر آخری آن كوزه را به بالای بام برده و از آنجا به میان كوچه پرتاب كرده و می گوید: "درد و بلا ی خنه رختم به توی كوچه" و به این طریق سیاه بختی و شور چشمی و تنگدستی را از خانه خود دور می سازد.

هم میهنان كرد به گونه دیگری دفع بلا می كنند. آنان بامداد چهار شنبه سوری به آب پاك چشمه ها چشم دوخته و آنرا مروای نیك می گیرند تا آب، كه در پندار ایرانی نشان آبادانی و روشنایی است، پشتوانه نیك روزی ها و بهروزی ها ی آینده باشد. زنان كرد چند تار موی بچه ها را چیده و به دست آب جویباران می سپارند تا آب هر گونه درد و بلا را به همراه خود ببرد.

3 ــ فال بینی

فال یك واژه تازی است كه معادل آن در فارسی «شگون» است و شگون هم خیر دارد هم شر. ازجهت مفهوم كلی، فال عبارتست از آنكه سرنوشت انسان یا واقعه ای را كه رویدادنی است از روی نشانه هایی كه آنها را امور غیبی می شمارند پیش بینی و پیش گویی كنند.

البته این رسمی عامیانه است و در اوستا فال و بخت بینی مطرح نشده است، چرا كه انسان بهدین آینده خود را بر مبنای گزینش خردمندانه پی ریزی می كند، یعنی سرنوشت را برآیند گزینش آدمی می داند.

اما فال هایی كه در هنگام نوروز ـ یعنی گاه سركشی فرورها به خانه و كاشانه ـ می گیرند نوعی مروای نیك است؛ به این نیت كه فروهر ها مارا به هنگامی كه در تنگنا هستیم با پشتیبانی آشكار نگاهداری كنند.

به دو نمونه از مراد خواهی نظری می اندازیم :

الف ــ فال كوزه: در شب چهارشنبه سوری در بسیاری از خانواده ها فال كوزه گرفته می شود. این فال نیز پیوندی دارد با بازگشت فروهرها، چرا كه باور دارند درین هنگام  فروهرها از آینده مژده خوهند داد. چگونگی گرفتن فال چنین است: دختران و زنان پس از آتش بازی،  دركوزه اس آب ندیده  كه برای نوروز خریده اند نشانه ای مانند انگشتری می اندازند و سپس در كوزه را با پارچه ای بسته  و روی آن یك سینی كه در آن صابون ، كیسه حنا، نقل و سرمه دان جا داده شده می گذارند.

اصفهانی ها كوزه ی آب ندیده را كه «بولونی» نامند تا نیمه آب می كنند و چون می پندارند كه نخستین گذرگاه فروهرها تنور، یا آتش همیشه روشن خانواده، خواهد بود، كوزه و سینی را درون تنور می گذارند. در برخی روستاها و شهرها كوزه را در زیر ناودان آب جا می دهند .

آنگاه، پس از خوردن آش رشته، یك دختر بچه به نوبت نشانه ای را از كوزه بیرون می آورد. یكی از باشندگان شعری از رند شیراز ، یا یك «چهار بیتو» (چهار بیتی) می خواند تا مروای نیك صاحب فال آشكار شود. در شهر شیراز با دیوان حافظ فال می گیرند كه به «فال دوره» معروف است . 

در یك بررسی كوتا ه متوجه وجود دو اشارت نمادین درین فال گیری می شویم. یكی كوزه آب ندیده كه بیانگر تازگی و نوجویی است و دیگری صابون و كیسه حنا و سرمه دان كه وسایل عروس است و اشارتی است به زایش و تداوم نسل .

ب ــ فالگوش

فال كوزه و فالگوش ایستادن ویژه دختران نو بخت است. مرادخواه نیت كرده و در گوشه ای كز می كند و به سخنان رهگذران گوش فرا می دهد. اگر رهگذران سخن بر خیر برانند، نیت خود را انجام شدنی تعبیر كرده با مروای نیك، شادمان به خانه بر می گردد. معمولا رهگذران می دانند كه در تاریکی این شب مرادخواهان به فالگوش ایستاده اند،. پس شیطنت كرده سخن به خیر نرانند.

در برخی از شهر ها دختران در چهار راه كلیدی را زیر پا گذاشته و به فالگوش می ایستند. درین فال سه گونه نشانواره هست :

الف ــ چهار راه نشانواره چهار جهت اصلی یا گذرگاه زندگی یا به تعبیر استاد فروشی  «گذرگاه فروهرها» ست .

ب ــ كلید نماد گشایش كار و رسیدن به مرادست .

پ ــ كلید در زیر پاگذاشته شده نماد كار بسته است.

4ــ قاشق زنی

دختر یا پسری در حالی كه رخ پوشانده تا شناخته نشود به در خانه ها می رود و با قاشق به كاسه ای كه در دست دارد می كوبد . در خراسان به جای قاشق از ملاقه استفاده می كنند و مراسم را ملاقه زنی نامند.

صاحبخانه كه صدای قاسق زنی را شنیده است، درخانه را بازكرده و كاسه را از مواد غذایی یا آجیل و نقل پر می كند. هیچ خانه ای قاشق زن را دست خالی پس نمی فرستد.

همانگونه كه پیشتر آمد ، این خوراكی ها كه به قاشق زن داده می شود، در واقع نشانواره پیشكشی به فروهر گذشتگان است و شخص قاشق زنرخ پوشیده می تواند نماد خود آن فروهرها باشد . به همین دلیل همگان خود را موظف می دانند كه كاسه قاشق زن را پر كنند .

برخی از خانواده ها كه بیماری در خانه داشته باشند ، درین شب با روی پوشیده به در خانه ها رفته قاشق زنی می كنند تا مواد اولیه آشی كه به «ابو دردا» شهرت دارد فراهم آورند. باور بر این است كه چنین آشی شفا بخش است.

5 ـ آجیل چهار شنبه سوری یا مشكل گشا

 از دیگر سنت های جشن سوری فراهم آوردن آجیل مشكل گشاست كه خود دارای مراسم ویژه ای است . خراسانی ها آجیل مشكل گشا را از تركیب  كشمش، توت خشكه،  فندق، پسته،  انجیر و خرما فراهم ساخته و به آن «آجیل بی نمك» گویند. در آذربایجان افزون بر تركیب هفت گانه خشكبار كه بر سفره سوری می نهند ظرف آب، آیینه و سكه ی خوان نوروزی را نیز در شب چهار شنبه سوری بكار می گیرند.

 

آخرین بروز رسانی ( ۰۹ شهريور ۱۳۸۶ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Mozafaraldin-shah-ghajar.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com