FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow جشن های ایرانی arrow جشن های ایرانی arrow زایش مهر یا شب چله یا شب یلدا
زایش مهر یا شب چله یا شب یلدا چاپ ارسال به دوست
نویسنده تورج پارسی   
۰۹ شهريور ۱۳۸۶

دورست كاروان سحر ، زين جا
شمعى ببايد اين شب " يلدا ' را
از يلداي ايراني تا jul سوئدي
Celebrate the victory of light

پيمان شكنى ويرانى است ، خدشه در تداوم هستى است ، ضديت بنيادين با گوهر راستين ، آب را آلوده ساختن و گندم سبز بريدن است

اگر به دوردست تاريخ و فرهنگ ايران زمين بنگريم ، ريشه ى برپايى اين جشن كهن سال شناخته مى شود . در آن روزگاران كه انسان به طبيعت بيش از امروز نزديك بود و كوه و دشت وبيابان را در مى نورديد، در پندار نخستين خود دوگانگى طبيعت را نيك دريافت .
شناخت اين دوگانگى اورا به اين انديشه رهنمون ساخت كه سرچشمه ى خوبى ، دوستى و روشنايى كه به او رسايى مى بخشد يكى است ، اينچينين بود كه روز و روشنايى ميدان كار آدمى شدو آدمى بى ترس و تلواسه با كار كردن خود را ساخته و فرهنگ را بنيان نهاد . چون انسان به يارى روز و روشنايى به شناخت طبيعت دسترسى يافت ، خود را وام دار نور انگاشته ، پس تر ها آنرا قلرو اهورمزدا دانست .
يكى از انقلاب هاى بنيانى و تعيين كننده كه زندگى بشر را دگرگون ساخت كشف آتش بود كه استوره هاى زيادى را پديد آورد- سده - .كشف آتش اجاق زندگى بشر را در راستاى تاريخ جاودانگى بخشيد . نياكان ما نيز براى كاهش ناگوار يها به ويژه در شب ها آتش مى افروختندتا ازسرما ، حمله ى جانوران درنده و .... در امان بمانند . به مصداق آب آبادانى است پيشنيان نيز بر اين باور بودند كه بافروزان بودن آتش در هر خانه از قلمرو بدى و دد منشى ها كاسته مى شود .
شب چله يا شب يلدا
سى ام آذر ماه كوتاه ترين روز و بلندترين شب سال است به اين شب با اين ويژگى شب چله يا شب يلدا گفته مى شواز اول دى ماه يا خرم روز تا دهم بهمن كه در پندار ايرانى روز كشف آتش توسط هوشنگ پيشدادى است چهل روز است ، اين چهل روز را چله يا چله بزرگ گويندسپس چله كوچك آغآز مى شود كه شامل بيست روز آخر بهمن و بيست روز از ماه اسفندست .
يلدا واژه ايست سريانى (۱) كه به معناى زاده شدن است اين قلم گمان بر آن داشت كه واژه Jul در زبان سوئدى هم از اين بن و ريشه باشد .
باور بر اينست كه در شب چله يا يلدا كه بلندترين و تاريك ترين و شوم ترين شب سال است (۲) نبردى سخت ميان روشنايى و تاريكى در مى گيرد كه سر انجام به شكست تاريكى و زايش دوباره ى نور مى انجامد چنانچه درعرصه ى شعر و زبانزد - ضرب المثل - هم ميدان مى يابد : پايان شب سيه سپيدست
مردمان در اين شب كنار آتش گرد آمده به ترانه خوانى و پايكوبى مى پرداختند . امروزه نيز در گوشه و كنار ايران زمين مردمان در چنين شبى به دور سفره اى پر از خشك ميوه ها و تر ميوه هايى چون انار سيب ،خربزه ، هندوانه - انبارى -و انگور و در پرتو روشنايى - آتش يا شمع يا نور چراغ -به پايكوبى وشادى مى پردازند كه البته از حافظ محرم هر راز نيز تفالى گرفته مى شود . آيين اميدوارانه ى نشست شبانه ى سى آذرماه يا چله نويدى است از برآمدن روشنايى كه با زايش دوباره ى خود نحوست و بد اخترى را از ميان بردارد . در اينجا به نقل از كتاب جشن ها و آداب رسوم زمستان -(۳) كوتاه شده اى از مراسمى كه در اين شب در دره ميانه ملاير انجام مى گرددآورده مى شود :
در اين روستا دو سه روز پيش از شب چله به خانه تكانى و شستشوى ظرف ووسائل خانه مى پردازند تاشب چله كه آنرا شب چله ى پاييزيا شب چله زرى مى نامند فرا رسد . در اين روز مردمان رخت هاى نو يا شسته خود را مى پوشند، نزديك هاى غروب آفتاب كدبانوى هر خانه جامى از آب چشمه پركرده و در تاقچه ى اتاق مى نهد . پس از صرف شام همه ى اهل خانه به دوركرسى كه روى آن يك سينى با دوبشقاب پر از نقل هاى رنگارنگ گذاشته شده ، گرد مى آيند . ، سپس هر يك از اهل خانه به اين باور كه تا سال ديگر هم چون شمع روشن بماند شمعى روشن كرده درون سينى جاى مى دهد . بخش بسيار زيباى اين مراسم گزينش دخترى است از ميان دختران شوى نكرده روستا كه پس از گزينش ، زنان با كل زدن و هلهله به همراه نوازندگان محلى اين ترانه را مى خوانند :
چله زرى ، چله زرى/امسال وسال دگرى
اروس كيه ، اروس كيه/چله زرى مى باشد
چو ماه تابان رخش/چهره پرى مى باشد
چشمش چو چشم آهو/چه ميگه تاق ابرو
دختر به نام زرى/ابروى او يك ورى
چله زرى ، چله زرى جان /عزيزم ماه تابان
مبارك، مبارك/شب چله مبارك
شوربختانه نت اين ترانه توسط گزارش دهنده ضبط نشده است
سپس چله زرى را همچون اروس رخت سپيد پوشانيده بر تختى كه روى پشت بام نهاده شده مى نشانند هر خانواده به سهم خود شمعى در كنار تختى كه اروس روى آن نشسته است روشن مى كند . مردان و زنان با گرماى شمع دستان خود را گرم كرده به صورت مى كشند و مى خوانند :
زردى من از تو/سرخى تو از من
جشن با نقل پاشون بر سر چله زرى ادامه مى يابد ، چله زرى نقل هايى كه روى سرو دور برش ريخته ش شده جمع مى كند و يك دانه نقل به زن و يك دانه به مرد مى دهد ، زن نقلش را به مردش مى دهد و مرد نيز نقل را به زنش سپس دو زن چله زرى را از روى تخت بلند مى كنند، پدر چله زرى در جلو و برادرش در پشت سر و مادرش در سمت چپ رو به سوى خانه اش مى برندنوازندگان مى نوازند ومردم پايكوبان مى روندتا به خانه چله زرى برسند . در خانه ، پدرانارى به دست چله زرى مى دهد ۵) چله زرى انار دون مى كند نخست خود چند دانه مى خورد، باور چنين دارند كه دخترشوى نكرده اگر يك دانه از اين اناربه نيت شوهر كردن بخورد حتما سال آينده به خانه ى بخت خواهد رفت ..
اين مراسم در واقع يك جشن نورست كه با رقص و پايكوبى و خواندن ترانه ى
چله زرى نشونه/اروس كهكشونه /ميون گلرخونه
تاوسون اودخووه/زمستون او وتووه /زمستون او وروده
تا ايسيه اوخو كرده /چله زرى دكاره /پشت سرش بهاره
ادامه پيدا مى كند . شايان يادآورى كه در برخى از مناطق ايران زمين همچون باستان مراسم آتش افروزى بر بلندى ها همچون پشت بام و ........ بر گزار مى گردد ..
آيين هاى پيش از مسحيت در سوئد
پيش از مسحيت مردمان اسكانديناوى جشن ها و آيين هاى ويژه اى داشتند كه كليه اين جشن ها Jul ناميده مى شد . واژه Julدر زبان هاى اسكانديناوى به مفهوم جشن يا جشن هاى فصلى است اما در زبان هاى ژرمنى صرفا به چم جشن فصلى زمستانى است . بنابر آنچه در سال شمارى به نام Runstav آمده است ، در كشور سوئد هم چون سال شمار باستانى خودمان ، سال را دو بخش مى كردند :
۱- زمستان شش ماهه كه از ۱۴ اكتبر يا Calixtus-dagen اغازو روز ۱۳ اپريل به پايان مى رسيد .
۲- تابستان شش ماهه از روز ۱۴ آپريل يا Tiburtius-dagen آغاز مى شد و در ۱۳ اكتبر ادامه داشت
در اين سال شمار نيز ازسه جشن فصلى نام برده شده است .
نخستين جشن Höst blot يا جشن قربانى پاييزى نام دارد كه در آغاز زمستان برگزار مى شد .
دومين جشن Midvinter blot يا جشن قربانى ميانه زمستان كه ۱۳ تا ۱۴ ژانويه
برگزار مى گشت . در تغيير تقويم ، برگزارى اين جشن به ششم ژانويه افتاد . هر دو جشن به نيت پربارى فراورده هاى كشاورزى سالى كه در پيش است برگزار مى شده است .
سومين جشن vår blot است كه يك جشن قربانى بهارى است و به نيت پيروزى وايكينگ ها در آغاز تابستان برگزار مى شده است .
درهر سه جشن از حيوان ها و انسان به عنوان قربانى در پيش خدايانى چون :
Odenو Tor و Freja استفاده مى شده است .
به نوشته ى Snorre Sturtason نويسنده ايسلندى : برگزارى مراسم جشن ميانه زمستان به نيت پربارى و حاصلخيزى انجام مى شده است ۶. مردمان دربرگزارى اين سه آيين فصلى به سلامتى خدايان و دليران آبجو مى نوشيدند و واژه ى Skålدر زبان سوئدى كه معناى نوش يا به سلامتى است يادمان چنان مراسم و آيينى است ۷ .
در هزاره ى دوم ميلادى آييين مسحيت در سوئد رواج مى يابد و از همان گاه مبارزه ميان مسحيت و آيين هاى ريشه دار مردم آغاز مى گردد . دراين نبرد مسحيت به تدريج پيروزمى گردد، ولى نمى تواند بر آيين هاى ملى تاثير زيادى بگذارد در نتيجه همان شيوه اى را كه با ميتراييسم بكار گرفته بود بكارمى برد يعنى بخش عمده اى از آيين هاى ملى سويد را در خود جا مى دهد . بدين ترتيب مراسمى كه امروز به عنوان آغاز سال مسيحى برگزار مى شود در واقع يادمان آيين هاى گذشته ۸ و سخت كوشى هاى انسان اين سامان است كه به زبانى سپاس از پربارى سالى كه گذشت و سالى كه در پيش است ، سپاس به پربارى كشت ، شكار ، ماهى گيرى ، خوراك و نوشيدنى هاست .پروفسور G.Nikander با شگفتى از جان سختى آيين هاى پيش از مسحيت سويد ياد مى كند كه چگونه همچنان در متن مسحيت به عمر خود ادامه مى دهند ۹
شايان ياد آورى است كه پيش از آيين زرتشت هم در همه ى جشن ها پس از فروزان ساختن آتش مراسم قربانى انجام مى شد و چهار پايان اسب ، گاو ، گوسفند و .... را با فرياد شادى به پاى خدايان پندارى قربانى مى كردند كه بهره اى به آتش و مانده ها را به نيازمندان مى دادند . اما زرتشت از انجام قربانى به دليلى چندجلوگيرى كرد :
۱- شناخت و مهرى كه در آيين مزديسنا به هستى هست ، همان مهرى كه ستوران پرورده ، جانوران زمينى ، جانوران آبزى ، خزندگان ، پرندگان چرندگان را به عنوان بخشى از هستى زير پوشش خود قرارمى دهد .
گواه بر اين گفته ستايش و اعتبارى است كه در فروردين يشت كرده ۲۲ بند ۴۷ آمده است :
روان هاى ستوران پرورده را مى ستاييم
روان هاى جانوران زمينى را مى ستاييم
روان جانوران آبزى را مى ستاييم
روان هاى خزندگان را مى ستاييم
روان هاى پرندگان را مى ستاييم
روان هاى پرندگان را مى ستاييم
فروشى همه ى اين جانوران را مى ستاييم
دراهنودگات هات ۳۲ بند ۱۲ مى گويد نفرين تو اى مزدا به كسانى باد كه گاو را بافرياد شادمانى قربانى مى كنند .
۲- آيين قربانى با اقتصاد نو پاى كشاورزى همسانى نداشت بلكه زيانى بود كلى به اين معنا كه قربانى كردن هر اسب ، گاو ، گوسپندو ... در واقع نابود كردن نيرو و ابزار كار بود كه پى آمدش قحط سالى هاى جبران ناپذير و ايجاد تنگناها در روند اقتصادى مى شد .
ماه دسامبر
واژه دسامبر در زبان لاتين به چم دهمين است به همين دليل در سال شمار پيشين مارس آغاز سال بود و دسامبر دهمين ماه سال به شمار مى رفت . ماه دسامبر به سبب سه ويژگى بهترين ماه سال به شمار مى آمده :
١- ماه برداشت فراورده هاى كشاورزى بوده
۲ - ماه نزديك شذن به آيين بزرگداشت و قربانى براى خداى خورشيد
۳ - ريزش برف در ماه دسامبر نشانه اى است از پربالى سالى كه در پيش داشتند
در تغيير سال شمار دسامبر بر خلاف معنايش دوازدهمين ماه سال شد و ويژه گى تازه اى يافت بدين معنا كه : بلندترين و تاريكترين شب سال يعنى زايش مهررادربرگرفت
. نزد رومى ها كه پيرو آيين ميترا بودند وحتا بخشى از ميترايسم را در اروپا و شمال افريكا انتشار دادند ۲۱ دسامبر به عنوان زاد روز ميتراى شكست ناپذير
Natalis - invictusيا Solen födelsedag
يا روز فزايندگى نور Ljuset tilltager جشن گرفته مى شد در سده چهارم ميلادى در اثر اشتباهى كه در شمارش كبيسه پيش آمد زاد روز مهر به بيست و پنجم دسامبرانتقال يافت . مسحيت براى خنثى كردن نفوذميترايسم زادروز مسيح را پس از سى سد سال كه در ششم ژانويه برگزار مى شد به روز بيست و پنجم دسامبر پس كشاند . در اينجا نياز به يادآورى است كه بر خلاف گفته ي شاعر ي كه گفته است :
به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي/ که از پيوند با عيسي چنان معروف شد يلدا
يلدا يا شب چله پيش از مسيح آوازه ي جهانى داشته و اين مسحيت بود كه از آوازه يلدا بهره ها بهرد .
شب اول زمستان يا آيين روستايى در سوئد
Bonde sed
در سوئد تا سال ۱۷۵۳ ميلادى به مناسبت شب اول زمستان - ۲۱ دسامبربرابر با ۳۰ آذرماه - كه بلندترين شب سال بشمار مى آيد ، مراسمى برگزار مى گرديد پس از تغيير تقويم ژوليانى به گريگورى اين مراسم به سيزدهم دسامبر انتقال يافت و اين شب را درازترين شب سال برشمردند . بنا بر باور مردمان در چنين شبى حتا حيوانات خانگى زبان باز كرده و از درازى شب شكايت مى كنند مثلا در Värmland گاو از درازى شب مى ناليد و قوچ پاسخ مى داد : چه بلند شبى گويى دو شب را به هم دوخته اند ۱۰.
بدانگونه كه در پندار ايرانيان اين بلندترين و تاريك ترين شب سال به غايت شوم و نحس و نامبارك مى باشد ۱۱ ، سوئدى ها هم نخستين شب زمستان را بداختر و شوم دانسته اند ، در پندار سوئديها در اين شب شوم كه درازترين و تاريك ترين شب سال است روح هاى شيطانى آزادند تا بتوانند گناهكاران را گول بزنند . به همين دليل براى در امان ماندن از هر گونه آسيبى همه ى درها و پنجره ها و حتا راه لوله بخارى را مى بستند ۱۲. از سوى ديگر از خانه بيرون نمى آمدند ، با هيچ گارى يا اسبى به جايى نمى رفتند تا شومى اين شب دامن گيرشان نشود ، اگر هم كسى چنين بى احتياطى مى كرد بابا نويل شومى چنين شبى را هشدار مى داد كه :
امشب شب لوسياست آهسته بران !!
Lussenaten var fylld av oro och man fick vara försktig .
Ingen hjul gå kring . Akta man häst och vagen kom tomten
ibland och var
' Dä ä lussenatt i natt, far sakta ١٣
از لوسى Lussi تا لوچيا lucia يالوسيا
آنچه امروز به نام جشن لوسيا در كشورهاى كاتوليك مذهب برگزار مى شود يادگارى است از دوشيزه سيراكوس اهل سيسيل كه در ۲۰۴ ميلادى به شهادت رسيد . اما لوسى پيش از مسحيت پرنده اى دزد و جادوگر بود كه پيكرى نيم خدايى و نيم انسانى داشت . مردمان از او با بيم و احترام سخن مى گفتند چرا كه مى خواستند همانند روح شرور آب Näken از آزارش در امان بمانند . لوسى شب ، تاريكترين و دلهره آورترين شب سال بود . با همه ى دلهره اى كه مردمان از جادوى لوسى داشتند او ازياران Freja ايزد حاصلخيزى بشمار مى آمد و از ديد كردارى همانند وى . ارابه لوسى راگربه اى كه به Lussekatten شهرت دارد ، مى كشيد كه در مراسم لوسيا امروزه به شكل نان شيرينى جلوه گرى مى كند . بدين ترتيب در مى يابيم كه لوسياى جديد ريشه در آيين هاى پيشين اسكانديناى دارد .۱۴
مهاجران آلمانى ساكن Västergötland نخستين بار در سال ۱۸۰۰ ميلادى جشن لوسيا را در سوئد برپا كردند ، پس از ۱۹۰۰ ميلادى اين جشن در سراسر سوئد رواج پيدا كرد و از آيين روستايى يا Bondesed فاصله گرفت . از ۱۹۲۷ در روزنامه هاى استكهلم مسابقه گزينش لوسياى زيباى سال آغاز شد كه به گفته ى christer toplius هر سال در سيزده دسامبر تماشگر جشن نور و زيبايى آن هستيم ۱۵. در روز لوسيا و شب آن دخترى زيبا رو در پوشش اروس با پيراهن سپيد و كمر بند سرخ و تاجى با پنج شمع روشن با همراهان اروس وار خود به ديدار همگان مى رود تا آنان را در جشن نور و شادى شريك سازد يا به گفته ى فروغ به آفتاب سلامى دوباره داده شود . از ديگر مراسم شب لوسيا انجام يك گونه بخت بينى است در اين زمينه نمونه اى هست كه در آن دخترى نيت كرده و شعرى مى خواند تا در خواب از سرنوشت زناشويى آينده خود با خبر شود ۱۷;
Lucia den blida
Ska låta mej veta
Vems säng jag ska breda
Vems barn jag ska bära
Vems käraste jag ska vara
och vems famn jag ska sova uti
لوسياى نجيب مى خواهم بدانم
رختخواب چه كسى را خواهم گسترد ؟
فرزند چه كسى را حمل خواهم كرد؟
دلبند چه كسى خواهم شد؟
و در آغوش چه كسى خواهم خفت ؟

در ۱۳ دسامبر مراسم ويژه ى لوسيا در سرتاسر سوئد برگزار مى شود در مدرسه ها، بيمارستان ها ، كليسا ها و ... دخترى كه به اين مناسبت برگزيده مى شود با رختى همچون رخت سپيد اروسان و نوار سرخى به دور كمردر حالى كه تاجى مزين به چهار شمع روشن بر سر دارد آرام آرام حركت مى كند و همراهان او كه پسر و دختر هستند و Stjärngossar ناميده مى شوند با شمع هايى
روشن در حالى كه آهنگ santa lucia را مى خوانند پشت سر او حركت مى كنند . از لوسيا خواسته مى شود كه زمستان تاريك و سرد سوئد را با نور زنده و جارى خود روشن كند . معمولامراسم ميان ساعت دو تا سه بعداز ظهركه هوا همچون شب تاريك است سامان بخشيده مى شود .
نوشيدنى و شيرينى روز لوسيا
Lussekatten
Glögg
شيرينى ويژه ى چنين روزى Lussekatten است كه با آرد ، كره ، شكر ، مايه خمير زعفران ، زنجبيل ، كمى نمك و كشمش درست مى شود . پس از اماده شدن با برس زرده تخم مرغ روى ان مى كشند رنگ زعفرانى يا طلايى اين شيرينى در واقع نشانواره ى خورشيد و روشنايى است كه بايد تاريكى را بترساند تا از اينجا رخت بربندد . شايان نگرش است كه از قرن هيژده زعفران به سوئد وارد مى شود و به واسطه ى گرانى ان فقط اشراف مى توانستند به آن دسترسى بيابند . نخست فقط براى شيرينى لوسيا به كار برده مى شد وگرنه جنبه دارويى داشت .
۲۶ سال پيش كه به سوئد آمديم مهمان سويدى ما براى خوردن پلو زعفران مردد بود وقتى كه گفته شد از زعفران در آن استفاد شده است و دليل ايشان هم اين بود كه زعفران جنبه ى دارويى دارد ..
اما نوشيدنى
نوشيدنى اين روز Glögg است كه از آب سيب ، شكر ، وانيل ، زنجبيل ، ميخك و پوست رنده شده ليمو، شراب سفيد ، درست مى شودوكشمش و بادام با آن صرف ميگردد .
. Glögg يا Glögetvin كه در قرن نوزدهم به نام Gluhwein نامدار بود در ورزش هاى زمستانى اتريش و سويس مصرف مى شد . البته امروزه در سوئد هم كمى به ميزان الكل آن افزده شده است .
هديه ى سال نو يا Julklapp
واژه Klapp هم به معناى نوازش و هم به چم ضربه به در زدن آمده است . پيش از مسحيت در سوئد رسم بر اين بود كه پسران و دختران جوان به در خانه ها رفته ضربه اى به در نواخته و پس از باز شدن در هديه اى به درون خانه پرتاب كرده و مى گريختند . البته برخى اوقات شيطنتى كرده و به جاى هديه چوب يا سنگى به درون خانه پرتاب مى كردند . تحت تاثير آيين مهرى كه از طريق روم در اروپا رواج پيدا كرد ه و به سوئد هم آمد معمولا در روز زايش خورشيد شكست ناپذير ، مردمان به همديگر ميوه ، گل ، خوراكى پيشكش مى كردند . رومى ها دوست داشتند در اين روز بزرگ به همديگر سكه هديه بدهند ۱۷
دكتر بهرام فروشى در كتاب جهان فرورى رويه ۱۱۸ چاپ دانشگاه تهران گزارش مى كند كه :
در روستاهاى خراسان معمولا در اين شب خانواده پسرى كه با دختر نامزد شده است براى دختر هديه مى فرستد و رسم هديه فرستادن براى دختر در آذربايجان نيز معمول است و رابطه ى اين جشن را با زايش و تولد به خوبى آشكار مى سازد . در آذربايجان در شب چله خانواده دخترى كه به شوى رفته است براى دختر هديه مى فرستد و در شهر خوى بازار پشمك رواج دارد و اين گويا به مناسبت شباهت آن به برف است . در بهار همدان هر كس نامزد داشته باشد بايد شب چله اى بفرستد . شب چله اى بايد يك قواره پارچه يا يك قواره پيراهنى يا چادرى باشد كه با شب چله اى مى فرستند .۱۸
در مقايسه ى مراسم شب چله ى ايرانى و آيين روستايى سويد همگونى هايى چند به چشم مى خورد از جمله :
هر دو مراسم در شب اول زمستان برگزار مى شوند
در هر دو مورد شب اول زمستان درازترين شب اول سال به حساب آورده شده است
در هر دو مورد شب اول زمستان شوم دانسته شده است
در هر دو مورد در چنين شبى فال گرفته شده است
در هر دو مورد هديه دادن دادن وجود داشته است
در يك جمع بندى چنين مى توان نتيجه گرفت كه جشن نور و روشنايى در هر كجا و به هرگونه كه برگزار گردد از ريشه ى مشترك و كهن آن حكايت مى كند
مهر ايزدى كه به اندازه مليت ما كهن است ه
شب چله شب زاد روز مهر ايزد مشترك هنديان و ايرانيان است . اين ايزد روز شانزدهم هرماه وماه هفتم سال به نام اوست . از ويژگى هاى مهر نگهبانى از پيمان است . پيمان و ارج و نگهداشت آن در واقع در گرو راستى است . اگر آدمى در گزينش راستى يا دروج ، دروج را برگزيده باشد چگونه مى توان از اوى كژ كردار و دروج گفتار انتظار داشت كه پايبند به پيمان باشد . كسى مى تواند به اين اصل وفادار باشد كه گوهر راستين را برگزيده باشد . اعتبار و احترام به نفس پيمان ، امرى است در قلمرو نيك پنداران . اينانند كه حتا نبايد پيمانى را كه با يك دروغ پرست بسته اند ، بگسلند . چرا كه پيمان به نفس خود از اعتبارى همه سو برخوردارست . همه سو نگرى گامى است فراسوى كمال كه در خور خردوران نيكجوست . گزينش گوهر راستين ، جان و جسم را به پاكى وخرد آراستن است و در پى آن مسئوليتى بس بزرگ به گردن گرفتن كه از آن گريزى نيست . براى دريافت اين همه سو نگرى و بزرگ انديشى بار ديگر بند دوم مهر يشت را مرور مى كنيم . آنجا كه اهورا مزدا مى گويد :
اى سپيتمان ،
مبادا پيمان بشكنى
نه پيمانى را كه با يك دروغ پرست بسته اى
نه پيمانى را كه با يك راستى پرست بسته اى
چه هر دو پيمان است ، خواه با دروج پرست ، خواه با راستى پرست ۱۹.
مهر مترادف است با پيمان ، اگر مهر را عينى تر كرده و پوششى زمينى به ان بدهيم تدوام هستى و گسترش نيكى محض را در آن جلوه گر خواهيم يافت .
مهر جلوه اى است از پيمان انسان با انسان ، پيمان انسان با محيط اجتماعى و طبيعى در يك ژرف نگرى انسان به مثابه مهر ، پرچمدار و نگهبان هستى خواهد بود . البته انسانى كه گوهر راستين را برگزيده باشد .
بنا برآنچه آمد پايبندى به پيمان آن چنان اصل مسلم و آشكارى است كه مترادف مى شودبا آبادى و پيمان شكنى با ويرانى و ظلمت هم كفه مى گردد ;
اى سپيتمان
پيمان شكن نابكار سراسر كشور را ويران مى سازد ۲۰
پيمان شكنى ويرانى است ، خدشه در تداوم هستى است ، ضديت بنيادين با گوهر راستين ، آب را آلوده ساختن و گندم سبز بريدن است ، پيمان شكنى در معناى عام گناه است . اين معنا را در راستاى فرهنگ و ادب ايران زمين پيگير مى شويم :
خداوند شاهنامه گويد
چو پيمان شكن باشى و تيز مغز/ نيايد ز دست تو يك كار نغز
سعدى شيراز گويد
در ازل بود كه پيمان محبت بستند /نشكند مرد اگرش سر برود پيمان را
حافظ هميشه معاصر نه تنها پيمان شكنى نمى كند بلكه بنابه سپارش پير پيمانه كشش حتا از مصاحبت با پيمان شكنان نيز پرهيز مى كند
پير پيمان شكن من كه روانش خوش باد
گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان
شاعر دلسوخته ى دشتستان فايز گويد
رخ تو دلبرا مانند ماهه/رخ من از غمت چون برگ كاهه
به فايز عهد يارى بسته بودى /مگر نه عهد بشكستن گناهه ۲۱
در ميتراييسم حلقه نشان پيمان و اتحاد و وابستگى است . چون پيمانى بسته مى شود حلقه اى رد و بدل مى شد . نشان حلقه از ايران به اروپا رفت و كم كم نشنواره ى پيمان زناشويى شد .۲۲
سرچشمه ها :
۱- برهان قاطع واژه يلدا
۲- همان
۳ - انجوى شيرازى جشن و آداب زمستان جلد ۲ ، رويه ۱۵۳ ، انتشارات اميركبير ۱۳۵۴
۴- همانندى دارد با آيين چهارشنبه سورى
۵- انار در سفر نوروز نشانه ى بركت و اناهيتا است بنابر آبان يشت كرده ى يكم بند ۲
زهدان همه را براى زايش آماده كند . ..... : ازتو بايد دوشيزگان كوشا و شايسته ى شوهرسرو و خانه خدايى دلير خواهند . از تو بايد دوشيزگان جوان به هنگام زايمان زايش خوب يابند . كرده بيست و يكم بند ۸۷
٦- Bert Olls , Så firades julen , p ١٠ ,Bokförlag ١٩٨٤
٧- så firade,p ١٣
٨- Så firade p ١٦
٩- så firade p ١١
١٠- Ebb Shön julen förr i tiden p ٣٢
١١- برهان قاطع واژه يلدا
١٢- så firade p ٣٦
١٣- Julenförr p ٢٩
١٤- Så firade p ٣٦
١٥- En års runda , ٧٥ helger , högtider och gamla bemärkesedagar
١٦- julen p ٣٢
١٧ - så firade p ٥١
١٨ - جشن ها و .... ۱۵۶
۱۹- اوستا مهر يشت ۳۵۳ كرده يكم بند ۲ ، جليل دوستخواه جلد يك انتشارات مراريد ۱۳۷۰
۲۰ - همان
۲۱ - ترانه هاى فايز به كوشش عبدالمجيد زنگويى چاپ سوم انتشارات ققنوس ۱۳۶۷
۲۲- هاشم رضى ، آيين مهر رويه ۳۹۲ ، انتشارات بهجت ۱۳۷۱
*Västergötland منطقه غربى سوئد است كه شامل استان هاى Göteborgslän , bohus, Skaraborglän, älvsborglän مى شود
پيروزى نور بر تاريكى برهمه ى انسان ها
شاد و پيروز باد ايدون بادا

آخرین بروز رسانی ( ۲۹ آذر ۱۳۸۸ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
shahtahmasb-safavid.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com