FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
اسب سخنگوی سیدا لشهدا چاپ ارسال به دوست
نویسنده فرامرز دادرس   
۳۱ تير ۱۳۸۶

faramarz dadrasاسب سخنگوی سیدا لشهدا در کربلا و الاغ سخن گوی پیامبردر  چاه بنی خطمه
یک طنز پردا ز فرانسوی یکبار گفته بود ، از رفتار آدمیان در شگفتم ، هنگامیکه به آنان گفته می شود که بر پایه پژوهشهای دانشمندان، بیش از سیصد میلیارد ستاره در کهکشان یافت  میشود، بدون درنگ می پذیرند، اما وارونه آن اگر یک آگهی بر روی دری یا نرده ای که بتازگی رنگ شده است چسبانده شود، که بگوید از دست زدن خودداری کرده تا رنگی نشوید، همه به آن دست می زنند تا خود آزمایش کنند.  

چگونه است که ما آدمیان بگفته ای گاهی از سوراخ سوزنی می گذریم ، اما از دروازه ای نمی گذریم . این رفتار از کجا  سرچشمه می گیرد ؟ آیا این پدیده نیز با فرهنگ مردم در پیوند است  یا اینکه ما تنها به  پژوهشهای ساده که نیازی به مایه گذاری از وقت خود و هزینه ندارد بمانند آزمایش اینکه براستی این نرده یا در، رنگی است یا نه بسنده می کنیم.  خرافه گویی در دین ها، و براستی ژاژه پردازی های نابخردانه مشتی نادان  یا سود جو که زندگی  انگل وارشان از این راه می گذشته و می گذرد، و بنام علما و( محدثین ) از آنان یاد می شود ، و هنوزهم پس از گذشت قرنها ما را در روزگار کنونی که در آن دیگر جایی  برای اینگونه یاوه گویی ها  نیست دچار این گرفتاری ها   کرده اند،و شوربختانه هنوز کسانی پیدا می شوند که با داشتن فرنام های دکتر و استاد و علامه آنها را بازگو می کنند وبه آن باور دارند ، و کیست که گستاخی آنرا داشته باشد که بتواند در رد این ژاژه پردازی ها چیزی بگوید و بی درنگ بنام کافر و ملحد حکم سنگسارش صادر نشود، و مسلمین غیورهمواره آماده برای ذخیره جایی در کنار حوریان و غلمان بهشت موعود برای پرتاب سنگ و کشتن او  از یکدیگر پیشی می جویند.

می گویند: هنگام کشتن حلّاج به روایت ( توزری) عده ای از شریعتمداران را جمع کردند تا بعنوان نمایندگان شایسته اُمّت اسلامی – نزدیک دار، بر گرد« ابن مُکرم» جمع شوند و فریاد کنند : کشتن حلاج به صلاح مسلمین است، بکشید! او را بکشید! خونش به گردن ما. می گویند « شبلی »( دوست گذشته حلاج ) را نیز بهنگام قتل او ، در پای دار حاضر کردند تا به انکار عقاید حلاج بپردازد و او را متهم به کُفر و بی دینی نماید.

« شبلی » ( که زمانی « وا لی » دماوند و صاحب ثروت بسیار بود ) بخاطر شکنجه ها و تهدید ها به پشیمانی و « سازش » تن در داد و به انکار عقاید حلاج پرداخت:

«...پس هر کسی سنگی می انداختند،« شبلی » موا فقت را گِلی انداخت . « حسین بن منصور حلاج » آهی کرد، گفتند:از این همه سنگ چرا هیچ آه نکردی؟ از گِلی آه کردن چه سِرّ است؟ حلاج گفت :« از آن که آنها نمی دانند، معذورند،ا ز او سختم می آید که می داند که نمی باید انداخت. »  تذکره الاولیا- ص 592

در دو کتاب از« حضرت علامه آیت الله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی قدّس سرَه » بنامهای لمعات الحسين عليه‌السلام موضوع كتاب: منطق امام حسين عليه‌السلام و دیگری امام شناسي- جلد اول- قسمت سوم از سری کتابهای آموزشی حوزه های علمی اسلامی آمده است:

اين كتاب ها حاوي برخي از خطبه‌ها و موعظه‌هاي امام حسين عليه‌السلام است كه با ذكر مدارك معتبر نقل شده است و فقط به ترجمه آنها اكتفا شده تا بواسطه ايجاز و اختصار قابل آن باشد كه در محافل و مجالس نوشته شده در منظر مردم قرار گيرد و اذهان را از لمعات انوار حسيني روشن كند و اين ميراث پر مايه را به نسل بعد انتقال دهد.

در اینجا« حضرت علامه آ يه الله‌» به باز گویی رخداد روز دهم ماه محرم (عاشورا) و شهید شدن حضرت ابى عبدالله عليه السلام  می پردازد، او می نویسد :

در اين‌ حال‌، از كثرت‌ زخمها و جراحات‌ وارده‌، ضعف‌ بر آن‌ حضرت‌ آنقدر شديد بود كه‌ ايستاد تا بيارامد؛ كه‌ مردي‌ سنگ‌ بر پيشانيش‌ زد و خون‌ بر صورتش‌ جاري‌ شد. و با لباس‌ خود خواست‌ تا خون‌ را از دو چشمش‌ پاك‌ كند كه‌ مرد ديگري‌ به‌ تير سه‌ شعبه‌ قلب‌ مباركش‌ را هدف‌ ساخت‌،دست‌ برد و تير را از پشت‌ خود خارج‌ كرد؛ و خون‌ مانند ناودان‌ فَوَران‌ مي‌كرد.44 حضرت‌ دست‌ خود را زير آن‌ خون‌ گرفت‌، و چون‌ پُر شد به‌ آسمان‌ پاشيد و گفت‌: اين‌ حادثه‌ كه‌ بر من‌ نازل‌ شده‌ است‌ چون‌ در مقابل‌ ديدگان‌ خداست‌، بسيار سهل‌ و ناچيز است‌. و يك‌ قطره‌ از آن‌ خون‌ بر زمين‌ نريخت‌.و براي‌ بار دوّم‌ دست‌ خود را زير خون‌ گرفت‌؛ و چون‌ پُر شد، با آن‌ سر و صورت‌ و محاسن‌ شريف‌ را متلطّخ‌ و خون‌ آلوده‌ نموده‌ و گفت‌: با همين‌  حال‌ باقي‌ خواهم‌ بود تا خدا و جدّم‌ رسول‌ خدا را ديدار كنم‌. 45و آنقدر خون‌ از بدن‌ مباركش‌ رفته‌ بود كه‌ قدرت‌ و رَمقي‌ در تن‌ نمانده‌ بود. نشست‌ بر روي‌ زمين‌ و با مشقّت‌ سر خود را بلند نگاه‌ مي‌داشت‌، كه‌ دراين‌ حال‌ مالك‌ بن‌ بُسْر آمده‌ و او را دشنام‌ داد و با شمشير بر سر آن‌ حضرت‌ زد.و بُرْنُس‌ ( يعني‌ كلاه‌ بلندي‌ كه‌ بر سر آن‌ حضرت‌ بود) پر از خون‌ شد. حضرت‌ برنس‌ را انداخت‌ و روي‌ قَلَنْسُوَه‌ كه‌ كلاه‌ عادي‌ بود عِمامه‌ بست‌.46 و بعضي‌ گفته‌اند: دستمالي‌ بست‌. كه‌ زُرعه‌ بن‌ شَريك‌ بر كتف‌ چپ‌ آن‌ حضرت‌ ضربتي‌ وارد ساخت‌. و حصين‌ بر حلقوم‌ آن‌ حضرت‌ تيري‌زد.47 و ديگري‌ بر گردن‌ مبارك‌ ضربه‌اي‌ وارد ساخت‌. و سِنانِ بن‌ أنَس‌ با  نيزه‌ در تَرقُوه‌اش‌ زد، و پس‌ از آن‌ بر سينه‌ آن‌ حضرت‌ زد. و سپس‌ در گلوي‌ آن‌ حضرت‌ تيري‌ فرو برد؛48 و صالح‌ ابن‌ وَهب‌ در پهلويش‌ تيري‌ وارد كرد.49 هِلال‌ بن‌ نافع‌ مي‌گويد: من‌ در نزديكي‌ حسين‌ ايستاده‌ بودم‌ كه‌ او جان مي‌داد؛ سوگند به‌ خدا كه‌ من‌ در تمام‌ مدّت‌ عمرم‌، هيچ‌ كشته‌اي‌ نديدم‌ كه‌‌ تمام‌ پيكرش‌ بخون‌ خود آلوده‌ باشد و چون‌ حسين‌ صورتش‌ نيكو و چهره‌اش‌ نوراني‌ باشد. به‌ خدا سوگند لَمَعات‌ نور چهره‌ او مرا از تفكّر در كشتن‌ او باز مي‌داشت‌! 50 از حضرت‌ امام‌ محمّد باقر عليه‌ السّلام‌ روايت‌ است‌ كه‌ اسب‌ آن‌ حضرت‌ با صداي‌ بلند شيهه‌ مي‌كشيد،و پيشاني‌ خود را به‌ خون‌ حضرت‌ آلوده‌ مي‌نمود؛و مي‌بوئيد؛ و مي‌گفت‌: الظَّلِيمَه! الظَّلِيمَه! مِنْ أُمَّه قَتَلَتِ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهَا. 53 «   فرياد رس‌! فرياد رس‌! از امّتي‌ كه‌ پسر دختر پيغمبر خود را كشتند.» و متوجّه‌ خيام‌ حَرَم‌ شد.

بر پایه این نوشتار ها، در هنگام این رخداد،  مالك‌ بن‌ بُسْر- زُرعه‌ بن شَريك-‌ حصين- سِنانِ بن‌ أنَس‌ - صالح‌ ابن‌ وَهب-‌ هِلال‌ بن‌ نافع‌- عمر بن‌سعد- شمر و چند کس دیگر در آنجا  بوده اند، و شگفتا که با دیدن وشنیدن سخنان اسبی که سخن می گوید،و بی تردید بمانند معجزه ای بوده  است، از ترس بر زمین نیفتاده یا فرار نکرده اند، و یا ایمان نیاورده اند. اینها چگونه آدمیانی بوده اند!؟ یا اینکه ما بایستی باور کنیم که جانوران  نیز در آن روزگار سخن می گفته اند و بسیار پیشرفته تر از فرزندان امروزی خود بوده اند،اما چه شده که توان سخن گویی خود  را از دست دادند! و این خویشکاری دانشمندان و پژوهشگران می باشد که این چیستان را در یابند، بنا بر این می توان گفت که  سخن گفتن جانوران در آن زمان رخدادی طبیعی بوده است،و  پیامبراسلام نیز الاغی بنام عفیر داشت که سخن میگفت ، آنهم بزبان فصیح عربی که همانا زبان قران است .

امیر المومنین علیه السلام گوید :...نخستین چهار پایی که از این عده مرد ،همان الاغ پیامبر بود که عفیر نام داشت. ساعتی که پیغمبر صلی الله علیه و آله در گذشت، آن خر نیز افسارش را پاره کرد و تاخت تا در محله قبا برسرچاه بنی خطمه رسید. خود را در آن افکند و همان چاه گورش گشت. و روایت شده که امیر المومنین علیه السلام فر مود : این الاغ با پیغمبر صلی الله علیه و آله بسخن در آمد و گفت : پدر و مادرم به قربانت ، پدرم از پدرش ، و او از جدّ بزرگوارش ، و او از پدرش نقل کرد که او با جناب نوح در کشتی بوده و نوح برخاسته و دست به کفل او کشیده و گفته: از پشت این الاغ، الاغی آید که سید پیغمبران بر آن سوار شود. خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد."( اصول کافی، کتاب الحجه، باب ما عندالامه من رسول اله و متاعه ).

 شور بختانه از سرنوشت آن اسب مقدس ; که از او بنام"  ذوالجناح " یاد می شود، آگاهی در دست  نیست ، اما قرنها پس از آن تاریخ ، روز ها ی عاشورا شیعیان بیاد بود آن رخداد  علمی و تاریخی  اسبی را در میان دسته های عزاداران حسینی می آورند و برروی آن پارچه های سبز و سرخ می اندارند و مردم با دیدن "  ذوالجناح " بر سر وروی خود می کوبند و هر کس از دیگری برای تبرک و  تقرب جستن به آن پیشی می گیرند.اکنون بایسته است که از خود بپرسیم ،که اگرمردم  امروز در قرن بیست و یکم، ببینند جانوری سخن می گوید، چه واکنشی از خود نشان می دهند ، به نظر من این واکنش به سه گونه رخ خواهد داد نخست اینکه آدمی اگر تر سو باشد یا از ترس می میرد و یا فرار می کند ، اگرناتوان خرافه پذیر و خرافه پرست باشد به آن ایمان می آورد، اما اگر نه از این و نه از آن گروه باشد به جستجو برای پی بردن به آن پدیده بر می خیزد.

بیاد بیاوریم که چهل سال پیش در کشور اندونزی که بزرگترین کشور مسلمان جهان می باشد ، زنی که باردار بود، ادعا کرد که فرزندش در زهدان آیات قران می خواند، و شگفتا که خیل بزرگی از مسلمانان و علمای زمان برای دیدن و گوش دادن، به این معجزه اسلامی قرن بیستم ، بدیدارآن زن می رفتند و نذر و نیاز  وجز اینها می کردند.دولت آن زمان اندونزی  که بیمناک از آینده این رخداد بود ، پزشکانی را برای دیدن زن و بررسی این ادعا به آنجا گسیل داشتند ، در آغاز شریعتمداران غیور از اینکه  پزشکان مرد هستند و   زن باردار نباید به دست آنان بازدید شود از اینکار جلوگیری کردند، اما دولت این عیبجویی را با فرستادن پزشکان زن پاسخ داد، و پزشکان از این زن «ضبط صوت» بسیار کوچکی که ماهرانه در بدن او جا سازی شده بود بیرون کشیدند، که سدای تلاوت آیات ملکوتی قران در آن برروی نوار یافت می شد ،و پس از چندی به این هیاهو پایان داده شد. اکنون باید پرسید که این پژوهشگران هستند، که با بررسی مو شکافانه در دین ها و خرافه گویی ها، و با روشن کردن اندیشه های مردم به اینگونه « مکاتب » اهانت می کنند، و بازار آنان را از سکه می اندازند، یا این دین ها و مکاتب  هستند که به خرد و اندیشه آدمیان اهانت می کنند و آن را خوار می شمارند.« ابن راوندی » اندیشمند بزرگ  زمان حلاج، در آغاز یکی از بزرگترین علمای مذهبی زمانش بوده، که کتابها و رسالات فراوانی در تایید و تبلیغ اسلام (خصوصاََ شیعه) نوشته است. او پس از پژوهشها و بررسی های بسیار، سر انجام از دین اسلام بر گشت و مرتد شد و علیه اسلام و باور های مذهبی  رسالات بسیار نوشت، آنچنانکه درکتاب الفرند و کتاب الذامغ خود به پیامبر اسلام و قرآن تاخته و می گوید: خدا همچون دشمن خشمگینی است که دارویی جز کشتن او نیست. بیست گفتار-مهدی محقق- ص 199

 دربخشی از کتاب امام شناسي- جلد اول- قسمت سوم

«حضرت علامه آیت الله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی قدّس سرَه»

در باره عزاداري پرندگان و وحوش بر سيد الشهداء عليه السلام چنین می نویسد:

آرى مرغان هوا و وحوش بيابان براى فرزندش نيز نوحه‏ سرائى نمودند، ابن شهرآشوب گويد: چون بنى اسد در روز دوازدهم محرم آمدند كه آن اجساد مطهره را دفن كنند، مرغان سفيدى را گرداگرد آن بدنهاى نازنين  مشاهده نمودند[48]

مجلسى رضوان الله عليه از بعضى از مؤلفات اصحاب روايت مى‏كند كه .[49]

از طريق اهل بيت روايت ‏شده است كه چون حضرت حسين بن على عليه السلام بشرف شهادت نائل شدند، بدن آن حضرت همينطور روى زمين كربلا افتاده بود و خون آن حضرت بر روى زمين ريخته و مشهود بود، تا آنكه يك مرغ پرنده سفيد رنگى آمد و بدن خود را بخون آن حضرت ماليد و در حاليكه خون قطره قطره از بالهاى او مى‏چكيد بپرواز درآمد. تا رسيد بجائى كه ديد پرندگانى در زير سايه ‏ها، بر روى درخت‏ها و شاخه ‏ها نغمه ‏سرائى مى‏كنند و با يكديگر سخن از دانه و علف و آب دارند. اين مرغ بخون آلوده، به آنها گفت: واى بر شما!آيا شما در اين مكان خوش آب و هوا سرگرم خود هستيد و از دنيا و لذائذ آن ياد مى‏كنيد، و حسين درزمين كربلا در اين هواى گرم بروى ريگها و زمين تفته افتاده، او را تشنه  كام سر بريدند، و خون او را بروى زمين ريختند؟ آن پرندگان همگى محل‏هاى خوش آب و هواى خود را ترك گفته و بسوى كربلا بپرواز درآمدند، و ديدند كه آقاى ما حسين عليه السلام بروى زمين افتاده جسمى است‏ بدون سر، نه كسى او را غسل داده، و نه كفن نموده، بادهاى بيابان بر آن بدن ‏وزيده و گرد و غبار صحرا را بر آن پيكر نشانده، بدن در زير سم ستوران درهم شكسته و خورد شده و استخوانها كوبيده شده است. زوارش حيوانات وحشى بيابانها هستند كه در اطراف او گرد آمده ‏اند، وزارى كنندگان بر او طايفه جن كه در بيابانهاى هموار و در گردنه ‏ها و دره‏ ها زندگى مى‏كنند اما خاك تيره از نور آن حضرت روشن و منور شده، و جو و فضا ازا اشراقات او تابان و درخشان گرديده است. چون آن پرندگان اين منظره عجيب را ديدند، صداهاى خود را بصيحه و فغان بلند كردند، و آشكارا گريه و زارى سر دادند و خود را بخونهاى آن حضرت ماليده و در آن خون غلطه مى‏خوردند، و سپس همه بپرواز  درآمدند، و هر يك از آنان آهنگ ناحيه ‏اى را نموده كه اهل آنرا از شهادت حضرت ابى عبدالله عليه السلام باخبر كنند.

آیت الله بر پایه روایات مستند تاریخی،می گوید  نخستین گروه زیارت کنندگان سيد الشهداء عليه السلام در کربلا ،حيوانات وحشى بيابانهای اطراف بوده اند، و  زارى كنندگان بر او نیز طايفه جن كه در بيابانهاى هموار و در گردنه ‏ها و دره ‏های اطراف  زندگى مى‏كرده اند  ، با این سخن حضرت آیت الله علامه تایید میکند که علمای اسلام بر پایه آیات قرآن به طایفه جن  اعتقاد دارند ، اما اگر کسی این سخنان را باز شکافی و بررسی کند ،کافر و ملحد و در حد سنگسار است. آیا این سخنان یاوه ،خوار شماردن خرد و اندیشه والای آدمیان فر هیخته  نیست ؟ و حتا اهانت به همان نوه پیامبر اسلام نیست؟.او می گوید: تا آنكه يك مرغ پرنده سفيد رنگى آمد و بدن خود را بخون آن حضرت ماليد و در حاليكه خون قطره قطره از بالهاى او مى‏چكيد بپرواز درآمد، و برای آگاه کردن سایر پرندگان با پرواز خود را به ناحیه خوش آب و هوا رسانید .کیست که شهامت آنرا داشته باشد و بپرسد، چه کسی این پرنده را دیده است؟ و با چه ابزاری در 1400 سال پیش از این، به رد یابی این پرنده سفید همت گماشته است؟ و چگونه از سخنان او با سایر پرندگان آگاه شده  است؟ و آیا این کس آدم بوده یا جانور؟ و دیگر اینکه چگونه زبان پرندگان را فرا گرفته بوده است ؟ و آیا اینکه پرندگان نیز بمانند اسب حضرت سخن می گفتند؟و چگونه ماشینی در آنزمان بوده که توان برابری با شتاب پرواز یک پرنده را داشته است! تا جاییکه می دانیم،  در آن زمان هنوز هواپیما و هلی کوپتر ساخته نشده بود، و امروز نیز با در دست داشتن این همه ابزار های نوین الکترونیکی و  کامپیوتری ،  سازمانهای حفاظت محیط زیست جانوران و پرندگان، تنها توان ردیابی کوچ پرندگان را با کار گذاری، یک دستگاه بسیار کوچک الکترونیکی در بدنشان، آنهم نه بگونه ای  دقیق دارند، اما هنوز نتوانسته اند از زبان پرندگان و نه از سخنان آنان چیزی بدست آورند. آیت الله می افزاید ، هنگامیکه پرندگان دیگر برای سوگواری از نواحی خوش آب و هوا که بدرستی سد ها کیلومتر از  کربلا  دور است به آنجا آمدند. ......خود را بخونهاى آن حضرت ماليده و در آن خون غلطه مى‏خوردند، و سپس همه بپرواز درآمدند، و هر يك از آنان آهنگ ناحيه ‏اى را نموده كه اهل آنرا از شهادت حضرت ابى عبدالله عليه  السلام باخبر كنند.در اینجا سخن از غلطه خوردن پرندگان در خون حضرت ابى عبدالله می شود . در حالیکه در بالا اشاره کرده بود که: و ديدند كه آقاى ما حسين عليه السلام بروى زمين افتاده جسمى است ‏بدون سر، نه كسى او را غسل داده، و نه كفن نموده، بادهاى بيابان بر آن بدن ‏وزيده و گرد و غبار صحرا را بر آن پيكر نشانده، بدن در زير سم ستوران درهم شكسته و خورد شده و استخوانها كوبيده شده است.چگونه بوده است که پس از گذشت روز ها و ماههای زیاد، هنوز خون حضرت ابى عبدالله روان بوده ؟ بدنی که در زیر سم ستوران در هم شکسته، وباد های بیابان بر آن وزیده، و گرد وغبار صحرا بر آن نشسته، هنوز دارای خون تازه بوده و گویا خون بند نیامده و خشک نشده است، که پرندگان در آن غلطه می خوردند! و این پرندگان چگونه و با چه زبانی  میخواستند آدمیان نواحی مختلف را از شهادت ابى عبدالله آگاه سازند؟!.چگونه متفکران و علمای اسلامی با چنین پدیده غیر علمی برخورد می کنند؟! و آیا کسی  جرأت پرسیدن دارد؟و اگر کسی این گستاخی را کرد، آیا بازخواهیم شنید که از خط قرمز رد شده است و بایستی زبان او را برید.در تاریخ آمده است که چند سال پیش از رخداد عاشورا هنگامیکه سرداران تازی از جمله قتیبه بن مسلم باهلی ، سردار معروف حجاج و در یکی از جنگها بسبب سوگندی که خورده بود ،که آنقدر از ایرانیان کشتار کند که با خون آنان آسیاب بگردش در آورد و گندم آرد کرده و از آن آرد نان پخت و تناول نماید، با دشواری روان بودن خون کشتگان روبرو شد .خون کشتگان پس از گذشت زمانی بند می آمد و خشک می شد، و آسیاب بگردش در نمی آمد در اینجا علمای اسلام برای حل این مسئله، فتوای جاری کردن آب به خونها را دادند، تا خون روان شود و سوگند سردار مسلمان اجرا شود ،و اینگونه شد و آسیاب بگردش در آمد و آن تازی نان خورد و سوگند خود را انجام داد.

در کتاب امیر کبیر به نوشته فریدون آدمیت آورده است:

 قصابی در تبریز گاو اش را جهت ذبح به کشتارگاه می برد (1265 هجری قمری ) گاو افسار گسیخت و به بقعه صاحب الامر پناهنده شد و قصاب به دنبال گاو اش . از قضای روزگار، در گیرودار و تلاش  بیرون  کشیدن گاو از آن مکان ، قصاب صدمه دید و مرد و گاو از آنجا یکسره به خانه میرزا حسن متولی گریخت. بخیال مردم معجزه ای رخ داده بود!" همه دکانها پر چراغ و بانک صلوات بود و تهنیت می گفتند که تبریز شهر صاحب الامر شد، از مالیات و حکم حکام معاف است. پس از این، حکم با بزرگ مقام است. مسجد و مقام سراسر پر چراغ بود و لولیان بر بام بودند و کوس همی زدند« همان بنقل از تاریخ و جغرافیای تبریز ص 111» روشن است که بدون تایید علما ، مردم بدین ماجرا بصورت معجزه نگاه نمی کردند! این منبع ادامه می دهد:

« آن گاو را میر فتاح برده بود .جُلی از بافته کشمیر بر او انداخته ، فوج همی رفتند و بر سُم آن حیوان بوسه می زدند. وقیعهَ آن حیوان به تبرک همی بردند ... مردم نواحی ، فوج فوج با چاوشی زیارت همی آمدند. همه روز معجزه ای دیگر همی گفتند که فلان کور بینا شد و فلان گنگ به زبان آمد و فلان لنگ پای  گرفت . برخی از بزرگان بدینکار بیشتر قوت همی دادند . تا یکماه کس را قدرت نبود سخنی در این کند..."علاوه بر آن کنسولگری انگلستان نیز به " گاو معجزه گر " ایمان آورده بود ! و در این امر با مردم هم صدا شده بود  و به همین مناسبت چلچراغی بلورین به میمنت این واقعه به بقعه امام زاده ارسال داشته بود.

 44«مقتل‌ مقرّم‌» از «نفس‌ المهموم‌» و از «مقتل‌ خوارزمي‌» و از «لهوف‌» ص‌ 106 و 107

 45«مقتل‌ مقرّم‌» از «مقتل‌ خوارزمي‌» و از «لهوف‌»

46 «لهوف‌» ص‌ 107، و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 326، از «كامل‌» ابن‌ أثير، ج‌ 4، ص‌ 31، و از «مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 2، ص‌ 35

47«مقتل‌ مقرّم‌» از «الاءتحاف‌ بحبّ الاشراف‌» ص‌ 16

48«مقتل‌ مقرّم‌» از «لهوف‌»

49«لهوف‌» ص‌ 110؛ و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 329، از «لهوف‌»

50«مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 329 و 330، از ابن‌ نما، ص‌ 39؛ و «المجالس‌ السّنيّه‌» مجلس‌ 69

51«مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 331، از «أسرار الشّهاده‌» ص‌

52«مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 332، از «تظلّم‌ الزّهرآء» ص‌ 129، و از «بحار» ج‌ 10، و ص‌ 205

53همان‌ مصدر، از «مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 2، ص‌37
آخرین بروز رسانی ( ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Safavid.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com