FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow جشن های ایرانی arrow جشن های ایرانی arrow استوره سیزده فروردین
استوره سیزده فروردین چاپ ارسال به دوست
نویسنده تورج پارسی   
۳۰ تير ۱۳۸۶

در استوره ی ایرانی عمر جهان هستی دوازده هزار سال است. این دوازده هزار سال ِ تمثیلی را «زمان كرانه مند» نامند كه خود بخشى از زمان بی كرانه است:

۱_ سه هزار سال نخستین جهان مینوى یا فروهری است

۲_ سه هزار سال دوم جهان مادی هستی مى یابد

۳_ سه هزار سال سوم دوران تضاد یا نبرد میان نیكى و بدی است . در این هزاره گه «نیروی خیر» و گاه «نیروی شر» میدان می یابد و جهان را به كام خود می كشد، به همین دلیل آنرا «زمان گمیزش یا آمیختگی» مى نامند .

۴_در سه هزار سال چهارم، كه فرجامین هزاره است، زمستان سیاه اهریمنى شكست می خورد و جهان مادی نیز به پایان می رسد و «نیروى خیر» پس از نه هزار سال انجام ماموریت در جهت گسترش خیر عمومی، به پایگاه مینوى خویش بر می گردد .

حال اگر این دوازده هزار سال را همانند دوازده روز نوروزی ببینیم روز سیزدهم نشانواره ی آغاز هزاره سیزدهم یعنی آغاز زندگی پر آرامش كیهانی است .

اما در مورد اینکه چرا در روز سیزده فرودین مردمان به دامن طبیعت پناه می برند و این روز به نام «سیزده به در» نامور گشته است نوشته ای در دست نیست؛ شاید بتوان آن را یك سنت سینه به سینه دانست كه مردمان آنرا زنده نگاه داشته اند .

آنچه كه بیشتر می توان بر آن تكیه كرد این است كه روز سیزدهم هر ماه روز تیر یا تیشتر فرشته ی باران است كه استوره ی نبرد «تیشتر»  (نشانواره ی تر سالى) و «اپوش» (نشانواره ی خشكسالی) به او وابسته است  . در روز سیزدهم ماه فرودین مردمان به صحرا می رفتند و در كنار جویباران و رودخانه ها به ستایش ایزد باران می ایستادند تا ترسالی را برایشان به ارمغان آورد :

تشتر، ستاره ی رایومند ِ فره مند را می ستاییم كه تخمه ی آب در اوست،

آن توانای بزرگ ِ نیرومند ِ تیزبین ِ بلند پایه ی زبر دست راآن بزرگواری را كه از او نیكنامى آید

و نژادش از «اپام نپات» است.

(تیر یشت؛ كرده دوم)

همانطور كه آمد، در چنین روزی به دشت دمن رفته از ایزد باران مراد می طلبیدند تا ببارد و بر بركت بیفزاید؛ چرا که باور داشتند اگر تشتر در برابر اپوش شكست بخورد دشت و دمن به خشكی و خزان برسد و آب از چشمه ها دریغ بشود، گرد غم و اندوه بر بر چهره ى آدمی و گیاه و چرنده و پرنده بنشیند.

در اینجاست كه رابطه ی آب و زندگی،به ویژه زندگی انسان ایرانی، را می توان به روشنی لمس كرد. این رابطه تا آنجا  گسترده مى شودكه باور آدمی با طبیعت پیوند تنگاتری مى خورد. لب تشنگی دشت و دمن، آدمى، پرنده و چرنده و تنگ چشمی آسمان  آنچنان انسان را در بن بست قرار می دهد كه داریوش بزرگ در سنگ نبشته ای فریاد بر می آورد :

«خدایا! كشور را از سه چیز رهایى ببخش :دروغ ، خشكسالی و دشمن.»

از جایى كه نوروز جشن زایش آدمی است، درسیزدهم فروردین  هم  دختران سبزه گره می زنندتا آرزوى همسرى خوب بكنند، خانه و كاشانه اى فراهم آورند که صدای بچه در آن بپیچد .

دختران خراسانی با شادى مى خوانند :

سیزده به در، چارده به تو،

سال دیگه

خونه ی شو

ها كوت  كوتو

ها كوت كوتو

در خوی و بیابانك نیز دختران ازجوى آب می پرند و می خوانند :

سیزده به، در چارده به تو

یه مرغ قد قدو

سال دیگه

خونه ی شو ور

بچه بغل

دزفولی ها و خرم آبادى ها روز چهاردهم فروردین به صحرا می روند به همین سبب نزد آنان چهارده به در رسم است.

در سیزده به در «سبزه» ی خوان نوروزی نیز به دست آب روان جویباران و رودخانه ها سپرده می شود یا به شكل سمبلیك به دستان آناهیتا، ایزد آب، و تشتر، فرشته ى ترسالی، داده می شود تا موجب ترسالی گرددكه برآیند آن  بركت و باروری است.

آنچه بر شمرده شده همه با آیین شادی و پایكوبی و سپاس و نیایش همره است.

هر چند كه امروزه  ایرانى از خانه به طبیعت پناه می برد تا نحوست این روز را پشت سر بگذارد اما در این رابطه نمی توان پیوند انسان و طبیعت را كم مایه شمرد .نكته ای كه در اینجا باز باید روى آن تاكید کرد پیوستگی شادى و شادمانی است كه حتا در چهره چنین روزی، كه آنرا بد اختر می دانند، آشكار است.

آیا عدد سیزده بد یمن است ؟

درتاریخ زیست آدمی حوادثی رخ داده كه عمری اندیشه بشر را به خود مشغول داشته است. این گونه رویداده ها، ترس و دلهره ایجاد كرده و انسان را به تعبیرات گوناگونی وادار كرده است. و برخی ازاین رویداد های شوم و ترس آور ـ كه اتفاقاً در سیزدهم ماه رخ داده ـ گناهش   به گردن عدد بی گناه سیزده انداخته شده . البته این به این معنا نیست كه  چنین تعبیراتی صرفااز سوی مردمان عامی و عادی شده باشد بلكه، دریك كلیت، همگان  درین دایره خرافی گرفتار بوده و هستند .

سرچشمه ی موهوم پرستی و اصولا تقدس یا نحوست اعداد سرزمین «كلده» است؛ یعنی بخشی از عراق كنونی . مردم كلده مردمانی بودند با دانش به طوریكه در ستاره شناسی و ریاضیات و شیمی و پزشكی مراحلی را طی كرده بودند. مثلا چهار عمل اصلی حساب و توان های دوم و سوم عدد ها را محاسبه می كردند و جذر و كعب آنها را می گرفتند و با تصاعدهای هندسی و حساب آشنایی داشتند؛ با این وجود زندگی شان از خرافات و موهومات خالی نبود؛ خدایان و ارواح را می پرستیدند و هفت ستاره ی خورشید و ماه، تیر، ناهید، بهرام، مشتری و كیوان را مقدس بشمار می آوردند. همین زمینه ها سبب  شد تا  تقدس اعداد زمینه بیابد و، به نسبت تعداد خدایان، عدد های 3 و 7 و 6 و 12 و 60 مقدس اعلام شوند یا عدد 20 متعلق به خدای بل و 11 به مردوك و 30 به ماه و عددهای كسری به ارواحی كه منزلتی پایین تر داشتند نسبت داده شوند.

اصولا باد كه میوزد خار و خاشاك را از سویی به سویی دیگر می پراكند، در اثر ارتباط میان ملل، خرافات نیز به دست باد افتاده و به همه جا پراكنده شده اند. از جمله در دین یهود نیز پای رمزهای اعداد باز شد. برای نمونه در صحیفه ی هفتم و هشتم دانیال نبی عدد رمز گونه ی «آپوكالی یپ سیس» یا 666، چون شمشیر دموكلس بر سر همگان جای  گرفت و این عدد سه رقمی نیز «ویرانگر» دانسته شد .

یونانی ها نیز، برگرفته از كلدانی ها، 3 و7 را مقدس می دانستند. این اندیشه در نزد فیثاغورث، كه در 585 پیش از میلاد می زیست و معاصر كوروش بزرگ بود و سفرهای زیادی هم به كلده و مصر و حتا ایران كرده بود، به اوج خود می رسد . فیثاغورثیان با مشاهده ی طبیعت حكم دادند كه «می توان قانون های حاكم بر طبیعت را به كمك عدد بیان كرد، خواه این قانون مربوط به نظم كیهانی باشد خواه مربوط شود به هارمونی موسیقی.» اینان نه تنها خواستند جهان مادی راباعد د بیان كنند بلكه دنیای درون و معنوی را نیز شامل چنین امری دانستند .فیثاغورثیان به عدد به چشم یك مفهوم بسیار اسرار آمیز  می نگریستند؛ مثلا عدد های زوج را نشانه ی مرد 4 و عددهای فرد را نشانه زن می دانستند. به همین دلیل ترکیب «2» (مرد) و «3» (زن) را نشانه ازدواج می پنداشتند. عدد را حقیقت اشیا  و واحد یا یگانه را حقیقت عدد  دانسته و تضاد واحد یا یك را با كثرت منشا اختلافات بشمار آوردند .

این زمینه ی بسیار مساعد خرافی خودبخود زمینه كار فال گیران و رمالان و پیشگویان را فراهم می آورد، رخت نحوست بر تن اعداد می كند ـ كه نحوست عد 13 از آن جمله است. عدد از بهشت انسان رانده ی 13 هم مثل همه ی عدد هاست؛ نه شاخی دارد و نه دمی؛ اما از كجا این داغ بر پیشانیش نشست؟ جای پای این اتهام را باید نزد رومیان دید. در روم «میانه ماه» را «ایدوس» می گفتند و اگر ایدوس به سیزده می خورد آنرا نحس می دانستند. اما به مرور زمان، عدد سیزده در همه حال نحس بشمار آمد و بد نامی یا نحوست 13 عالم گیر شد.

امروزه در فرانسه ی متمدن اگر خانواده ای  تعداد مهمانش به سیزده نفر برسد، میزبان باید یا تعداد را به دوازده نفر تقلیل دهد، یا اینكه نفرات رابه چهارده برساند ـ حتا اگر شده از كوچه رهگذری را به خانه دعوت كند.

در ایران خودمان، شماره كاشی خانه هایی كه بر آنها عدد سیزده بصورت 12+1 نوشته شده كم نیست. در امریكا نیز می نویسند «12 مكرر» (Bis 12). یا در كشور سوئد جمعه اگر به سیزدهم بیفتد بد یمن است و باید منتظر رویدادهای ناخوشایند ش!

اما در سال شمار زرتشتی روز سیزدهم هر ماه به نام تیر (یا تیشتر، ایزد باران) خوانده می شود و به همین مناسبت جشن تیرگان در روز سیزدهم تیر ماه  برگزار می گردد. در كشور چین نیز عدد سیزده خوش یمن است و خانه های سیزده اتاقه مقدس شمرده می می شوند .

و اما داستان سیزده به در و استاد شهریار:

گویا در یك سیزده نوروز استاد شهریار در باغی با یاران به گپ و گفتگو مشغول بود كه ناگهان، پس از مدت ها دوری، ناگهان چشمش به دلدار افتاد. دلدار دختری بود كه پیمان زناشویی با دیگری بست و هجرانی آفرید كه در اثر آن شهریار، كه دانشجوی سال آخررشته ی پزشكی بود، درس را رها كرد و دیگر تنها خود را در شعر دید و در شعر زندگی كرد. در آن روز استاد دلدار را دید که دست فرزندش را در دست داشته و خرامان می آید. این رویداد، آن هم در روز سیزده به در، باعث شد كه استاد شهریار بی درنگ این غزل را بسراید :

یار همسر نگرفتم ، كه گرو بود سرم

تو شدی مادر و من, با همه پیری، پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بی چاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل می خورم و چشم نظر بازم هست

جرمم آنست كه صاحبدل و صاحب نظرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت     

پدر عشق بسوزد كه در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید، كه بی سیم و زرم

هنرم كاش گره بند زر و سیمم بود

كه به بازار توكاری نگشود از هنرم

سیزده  را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن  سیزدهم،  از همه عالم  به درم  

تو از آن دگری، رو كه مرا یاد تو بس

خود تو دانی كه من از كان جهانی دگرم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت         

شهریارا، چكنم؟ لعلم و والا گهرم!

در پایان، امید است كه هر روزتان نوروز گردد، نوروزی كه معنای پیوند آدمی با همه ی پاك سرشتی ها و نیكی ها باشد. سبز باشید چون چمنزاران و گندم زاران، روان و پاك باشید چون آب ها . و باشد که سیزده هم چون سایر عددها بزید، بی آنكه بر چهره اش مهر شومی زده شود.

آخرین بروز رسانی ( ۰۴ شهريور ۱۳۸۶ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-4.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com