FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
جشن تیرگان چاپ ارسال به دوست
نویسنده تورج پارسی   
۳۰ تير ۱۳۸۶

(از آب تا درخت و مرد پرهیزگار)به مناسبت جشن كهن تیرگان

 نجدیا فلات ایران سرزمین گسترده ایست كه خاور آنرا دره های پهن و گسترده سند و پنجاب وباختر آنرا جلگه میانرودان _ فرات و دجله _ و شمال آنرا جلگه های غربی و شرقی دریای خزر و جنوب آنرا خلیج پارس و دریای عمان گرفته است .  وسعت فلات ایران 6200000 كیلومتر مربع است و بلندی میانگین آن2100 متر می باشد . این فلات میان فلات  های آناتولی و تبت قرارگرفته است وهمچون پلی اروپا رابه آسیا پیوند می دهد. ایران كنونی ۶۴٪ مساحت فلات را در بر دارد . ایران چون در منطقه ی معتدله ی خشك شمالی قرار گرفته و از دریاهای بزرگ فاصله دارد و از جریانات هوایی برخوردار نیست در نتیجه سرزمینی خشك و كم باران به شمار می آید .

فلات ایران در درازای تاریخ با شرایط ویژه خود همیشه با مشكلی به نام كم آبی روبرو بوده ، به طوریكه   كم بارانی  را از گاه ورود آریایی ها به فلات قابل تصور ساخته و زمینه شناخت مارا نسبت به آنچه در  یشت ها  به نام نبرد فرشته باران و دیو خشكسالی آمده است آسان می سازد .

كاسه ی رودخانه های ایرانزمین به علت گرما و كمی باران ، نه تنها همچون نیل لبریز نبود ، بلكه خود نیز تشنه بود . به همین دلیل از دوره ی هخامنشیان در جلگه ها و مناطق كویری جز با استفاده از آبهای زیرزمینی كشت میسر نگردید . بنا به گفته پژوهشگران ، ایرانیان از دیرگاه تاریخ به ابتكار خود از طریق كندن كاریز _ قنات _ آبهای زیر زمینی رابه سطح زمین آورده ، كشتزاران و باغ و بستان را آبیاری كرده و پردیس ها  ساختند!  كندن كاریز به نظر ساده می رسد اما در عمل كاریست سخت و در واقع قدیمی ترین وسیله هیدروتكنیك بشمار آمده است . از سوی دیگر ساختمان و تعمیر این كاریزها خود شاهكار مهندسی است . آمار كاریزها در سال های اخیر سی تا بوده كه هشت تایش از دور خارج شده اند و معمولا این قناتها چند فرسنگ درازا داشتند كه درازترین شان در یزد قرار گرفته كه طولش 210 كیلو متراست .

مشكل كم بارانی و نا منظم بودن فصل باران از سویی و شروع هر جنگ نیز به دشمن مجالی می داد كه رشته كاریزها را كور و ویران سازد كه پی آمدش تنگسالی ها بود . بی بارانی هفت ساله در دوره پادشاهی پیروز ساسانی كه به خشكسالی هفت ساله شهرت دارد همچون بختكی در تاریخ ایران زمین نمایانست . اینجاست كه صدای داریوش شاه شاهان را در سنگ نوشته ی بیستون همچنان در راستای تاریخ طنین انداز می بینی :

ای اهورا مزدا مارا از سه آفت دور نگهدار: دروغ ، دشمن  و خشكسالی .

در دیدگاه ایرانی ساق های این مثلث اهریمنی هستی برباد ده باهم برابرند . همان اندازه كه دشمن زیان آورست ، دروغ تباه كننده است و به همان نسبت خشكسالی .انسان ایرانی در چنین شرایطی  سر بر بالین  زمین مادر می گذارد وباچشمی همیشه نگران به آسمان چشم می دوزد براین  اصل همیشه یك رابطه تنگاتنگ  را با آسمان حس می كند .

نیاكان ما ابری راكه باران نداشت وریتره  می نامیدند ، كه به چم پنهان كننده و دزد است . آنها  چنین ابری را دشمن خود می دانستند . آیا امروز در نگاه كشاورزان و تشنگان كویر و جنوب نشینان ایران زمین  ، ابر بی باران همین معنا را ندارد ؟ اینان نیز چشم به ابرند كه ببارد ، اگر بارید ، جوانه زدن هردانه لبخندیست كه بر لبها نقش می گیرد و شكوه نوروز را جلوه بیشتری می بخشد و اروسی های  بی شماری را سرانجام خواهد داد . اما اگر نبارید و زمین از غصه تركید ، چهره ها غم خواهند داشت ، خسته و گرفته تر از آسمان . لچر ی _ خست _ آسمان و بذرباكره ای كه همچنان در خاك نهفته و خفته است ، روح مرد پرهیزكار را ریش ساخته و لب های تشنه را به بركه های گندبو و آب انبارهای متروك امیدوار می سازد . دكتر غلامحسین ساعدی در كتاب اهل هوا رویه 20  می نویسد: "بركه ها كوچكند و به ناچار ازاردیبهشت ماه به بعد آب بركه ها ته می كشد و آبادی ها برای غارت آب به جان هم می افتند و عده ای صبح ها باالاغ به سراغ فلان آب انبار دورافتاده ای كه وسط بیابان است می روند و عصر با پیتی آب بر می گردند . اما هنگامی كه آب تمام بركه ها تمام شد ، آنگاه به چاه ها هجوم می برند و چند مدت بعد آب شور هم قیمت پیدا می كند . ساحل نشینان جنوب در هر جایی كه باشند در همه حال چه در قحطی چه در فراوانی حرمت آب را خوب نگهمیدارند .اگر یك جرعه آب سیرشان كند جرعه دوم را برای تشنه دوم نگهمیدارند".

دولت آبادی در نخستین جلد كتاب «كلیدر» این معنا را با نثری پربار و شاعرانه گسترش می دهد "آسمان در چشم بلقیس آن هنگام خوش بود كه ببارد. ابر ترش خوش بود نه بازیهایش بر رخ ماه ، سحر آنگاه خوش بود كه آدمی چشم به سبزه بگشاید ، امید سیر شدن گله . زیبایی آب نه در زلالی اش كه در سرشاری آن بود . كاش گل آلود ، اما سرشار بود . بگذار رود دیوانه فرزندی از من بگیرد ، اما تشنگی را فرو بنشاند . این آب و خاك ، فرزندان بسیار ستانده اما این زبان ما هنوز تشنه اند ، تشنه كام مانده ایم!"

برای اینكه موضوع بهتر روشن شود باید به آمارریزش باران توجه كرد . طبق آمار میزان متوسط سالیانه باران ما ۲۵ تا ۳۰سانتیمتر است كه كمتر از یك سوم میزان باران سالیانه ی دنیا كه ۸۶ سانتی متر یا كمتر از یك دوم باران سالیانه ی آسیا كه۳ /۶۴ است می باشد. حال اگر با پاكستان همسایه شرقی مان مقایسه بشود می بینیم كه  از بركت اقیانوس هند و باران های موسمی بهر بارانش را دریافت می كند بطوری كه میزان باران سالیانه اش ۱۹۳ سانتیمتر ست، اما از سفره ی گسترده ی آب و باران آن منطقه، به قول شیرازی ها، پشنگش هم به ما نمی رسد. تازه ناموزونی باران داخل ایران نیز قابل تامل است برای نمونه اگر بندر پهلوی را با بندر عباس مقایسه كنیم پهلوی میانگین سالیانه ش ۲۴۶ سانتی مترو بندر عباس۳۵ سانتی متراست یعنی درواقع عمده ریزش باران در شمال ایران است .

تقسیم آب هم خودش داستانی از دعواها و سرشكستن  ها را به همراه دارد . اولین قانون مدون تقسیم آب در دوره ی ساسانی  به نام ماتیكان هزار داتستان سامان می یابد .

در سده های اخیرتقسیم آب میان كشاورزان تا سال 1346كه آب را ملی اعلام كردند برخی مواقع به منجر به قتل طرفین دعوا می شد كه در شعر دخترای ننه دریای شاملو هم به تصویر كشیده شده  است :

آب به چشمه، حالا رعیت سر آب خون می كنه

واسه ی چارچیكه ی آب، چل تا را بی جون می كنه

به گفته ی جعفر شهری، در شهر تهران پیش از لوله كشی، روی نوبت آب همیشه دعوا بوده به طوریكه برخی محله ها بست می نشستند و شكایت و شكایت كشی داشتند .آنچه برشمرده شد زمینه ای است برای شناخت ما از گاه آمدن آریایی ها تاكنون ، تاكنونی كه زاینده رود نه تنها دیگر زاینده و زنده نیست بلكه با دریافت آب از طریق تونل كوهرنگ هم به سختی نفس می كشد و در آنسو بختگان هم مرگ خود را اعلام می كند.

افسانه ی باران

بنابرآنچه در بندهش آمده است، هرمزد نخست آسمان را روشن و آشكار آفرید و با یاری آسمان شادی را آفرید . سپس ازگوهر آسمان ، آب را هستی بخشید . پس از آن به ترتیب زمین و گیاه و گوسفند و در نوبت ششم گیومرتن  یا مرد پرهیزكار را آفرید تا اهریمن و دیوان را از میان بردارد و نیكی محض را گسترش دهد . بنا بر آنچه آمد ، آب دومین آفریده در نظام هستی است . در فرهنگ ایرانی این مایع شفاف و بی بو و بی مزه كه پنج ششم كره زمین را فراگرفته از آخشیج های چهارگانه ایست كه از ارج بالایی برخوردارست ، آنچنانكه در یسنه هات 65 كرده ۷ به نام بهترین آفریده مزدا برشمرده شده و در هات 68 كرده ششم  همه ی آبهای روی زمین خواه ایستاده خواه روان ، خواه چشمه خواه رود و خواه آب برف و باران  ستوده شده است  

دراوستا ارویسوراناهیتا فرشته ی آب است كه  پنجمین یشت به نام اوست . باران را ایزدی است به نام تیشتر (در اوستا Tishtrye و در پهلوی Tishtar) كه سرچشمه ی همیشگی آبهاست. یشت شاعرانه ی هشتم ویژه این ایزدست. این یشت  از شانزده «كرده» سامان یافته كه درآن نام تشتر مترادف باباران است:

گرچه تشتر را عطا باران بود

مـر تـرا در و گهر با (دقیقی)

        

در این یشت، برای تیشتر بیست و سه فروزه ی بسیارشاعرانه ی پركاربرد برشمرده شده  است كه هریك به تنهایی عینیتی است نامیرا: رایومند فره مند، بخشنده آرامگاه، فروغ سپید افشان، درخشان درمانجو، تیز پرواز، بلند از دور تابان، توانای بزرگ، نیرومند تیزبین، بلند پایه، زبردست بزرگوار، سرچشمه ی نیك نامی، زیبا، آشتی بخش، درست چشم، روشن چشم، برزمند، بسیار نیرومند، توانا، چابك، به سان چنان مردی كه نخستین بار كشتی بر اوبربندند . چنین مردی پانزده ساله است و پانزده سالگی معیار رسایی است چنانچه در هادخت نسك، فرگرد دوم، نیز دین در پیكر دختری پانزده ساله نمایان می شود   اوج این برشماری هنگامی است كه اهورامزدا او را همپایه ی خود می داند و  تشتر رادر نماز به نام یاد می كند .

سیزدهمین روز ماه و چهارمین ماه سال به نام این ایزدست. ستاره تشتر در شرق آسمان جلوه گرمی شود. نمایان شدن تیشتر نشانه ای ازنزدیك شدن فصل بارانست. این ستاره  تابان و شكوه مند  كه  سرور ستارگان  است و "تخمه ی آب از اوست  و  آورنده ی سال های خوب است؛" پرچمدار زندگی و مانایی و پویایی هستی است. با این ویژگی ها همیشه در تكاپوست ، اما دراین تكاپو با  اپوش  دیوخشكسالی درگیرست. دیوی از تبار اهریمن، دیوی كه نشانواره ی تابستان ها و بی آبی های ایران زمین است. اینجا توجه تان را به مایه افسانه و استوره ها جلب می كنیم همانگونه كه باستانشناسان زمین را می كنند  تا به شئی یا اسكلتی برسند و با كربن چهارده وامروزه با DNA   قدمت تاریخی آنرا تعیین كنند ، افسانه ها نیز از بن مایه های واقعی برآمده اند كه با گردگیری از آنها به واقعیت زیست و طریق زیست انسان در حاشیه طبیعت  می رسیم كه به گفته ی فردوسی :

تـو این را دروغ و فسـانه مـدان

به یك سان روش در زمانه بدان

از او هــرچه اندر خـورد با خــرد

دگــر بـر ره رمــز مـعــنی بـــرد

دراین تكاپو و نبرد ، نخست تیشتر به پیكر مردی جوان و پانزده ساله و در ده شب دوم  به پیكرگاوی زرین شاخ و ده شب سوم به شكل اسبی سپید با یال طلایی جلوه خواهد كرد . اوكه خود سرشت آب دارد و ازنژاد آپم نبات است به دریای فراخكرت و همه دریاها خواهد رفت تاجام های بزرگ را ازآب  پركرده و به یاری باد به آسمان برد . اما اپوش دیو خشكسالی ره را بر او می بندد  . تیـــــــر سرور ستارگان ،  بزرگترین ستاره ی شرق  او كه بر مانایی و پویایی هستی هم پیمان هرمزداست در نبرد با اپوش شكست می خورد .این شكست تیررا نخست به اندوه كشانده آنچنان كه دریغاگوی روزگار آبها و گیاهان و آیین هرمزد می شود . هرمزد از دریغاگویی تیشتر اندوهگین شده اورا یاری می دهد تا اپوش را شكست دهد .  شكست اپوش بازگشت لبخند بر لبهای سوخته زمین است .شكست اپوش ،حنابندان دست بازیاران است .

از تیریشت به  سال آب  در شعر زیبای «شیرزاد آقایی» گذری بكنیم. آقایی از جنوب سوخته برخاسته و زخم تازیانه ی اپوش را برخود دارد ـ جنوبی كه در آسمان كم ابرش به گفته ی ژیلا مساعد  گویی دو خورشید كار گذاشته اند . برای جنوبی و كویرنشینان، اپوش افسانه نیست، درد بی درمان سالیان است و پیروزی تیشتـــــــــر  آورنده ی سال های خوش ، آرزو و خاطره است .

سال آب است امسال ،

  و به هنگام درو

  جای خرمن را

  وسعتی باید داد.

 سال ها پیش كه باز

 سال پرآبی بود

 حاصل گندم ده وقت درو

 سینه ی اسب كرند ناطور

 و كمرگاه حصاری را زد

كه بلندیش حفاظی است هنوز

باغ پر میوه ی خان زادی را.

یاد آن سال به خیر

همه شب دهكده های نزدیك

كوس دلشادیشان گوش فلك رامی برد

تركه بازان آن سال

چوب ها بر تن هم بشكستند

و زنان، هفته ای از سال نبود

كه حنا بستن خود ترك كنند،

هر كه را می دیدی

خنده بر لب ، پر شور

حرف ها داشت ز پرباری كشت

وه چه شب ها كه سر قلعه ی مشرف بر دشت

خواندن شهنامه

قلب هارا به تپش می افكند...

آخر آنجا مردان

ترس شان نیست ز تاریكی و جنگ

و خدا می داند

كه به جز ابر سترون هرگز

هیچكس نتوانست

خوارشان گرداند .

در گاه خشك سالی ها معمولا مراسمی به نام باران خواهی انجام می شود مثلا درسیرجان عروسكی، كه سمبل اناهیتا ایزد باران است، درست می كنند به نام گل گیشنیزو  و اطرافش می خوانند :

گل گیشنیزو خبر آورده

ابری به سر آورده

 هل هله میشو ...

یا در نقاطی دیگر قور باغه را از درخت آویزان می كنند تا باران ببارد كه یاد آور داروك یا قورباغه درختی در مازندران است كه نیما درشعرداروك آنرا ترسیم كرده است  . جهت آگاهی بیشتر در این زمینه به خاتون هفت قلعه كاركرد استاد باستانی پاریزی  مراجعه شود.

نگهبانی ازمحیط زیست

باید دانست كه اعتبار آب  وپاك نگهداشتن آن از هر پلشتی نه به دلیل كم و كاستی آن بل پیوندش با فلسفه ی آموزش های  زرتشت است .یك ایرانی  به جهان با  چشمی پاك می نگرد و نگهداشت آن  رابه آنگونه كه اهورامزدا آنرا پاك آفرید ه است كوشش كرده و وظیفه ی خود می داند .  هردوت و استرابون كردار ایرانیان را در پاكی و پلشت زدایی محیط زیست درتاریخ ثبت كرده اند . این میراث نیاكانی با  تغییراتی  در باور مردمان همچنین ماندگارست . احمد شاملو باور توده را در كتاب فرهنگ مردم چنین آورده است :

ــ آب و نمك مهریه حضرت فاطمه است  ، از آلودن آن باید پرهیز كرد .

ــ ملایكه از كسی كه در آب تف كند قهر می كنند .

ــ ملایكه آب دنیا را غربال می كنند و اگردرآن آشغال وزباله ببیند ، به كسی كه آنها  را درآب ریخته نفرین می كنند .

ــ روزهای جمعه هر آبی كه روی زمین جاری است به بهشت می رود به همین جهت جمعه ها رخت شستن و ریختن كثافت در آب جاری معصیت دارد .

ــ هركس در آب بشاشد جنی می شود!

بازگشت از باور توده به سخنان خرداد در زراتشت نامه:

به زرتشت گفتا كه ای پاك جان

سپردم به تو  آبهای جهان

هم از آب كاریز ، هم از آب رود

كه آید پدید از فراز  و فرود

یكی از فراز سركوهسار

یكی ا ز فرود  چه  و  جویبار

به خلق جهان بازگویی كز آب

بود در تن همگنان زور و تاب

ازو زنده باشد تن جانور

وزو تازه باشد همه بوم و بر

چنین نعمتی پاك و پاكیزه دار

به خاصه كه فرمان دهد كردگار.

زرتشتیان و «جشن تیرگان» یا «تیرو جشن» یا «روز آب پاشون»

ایران سرزمین جشن ها و شادی ها بود ، چنانچه  در راستای 360 روز سال هفتاد و سه جشن برگزار می شد تا " جهان زیباآفریده مزدا " را زیبا تر سازد . درشمار این جشن ها ، یكی هم جشن تابستانی تیرگان است كه خوشبختانه هنوز زرتشتیان آنرا برگزار می كنند .

زرتشتیان  تیرگان را به دو دلیل جشن می گیرند :

ــ  همزمان شدن نام ماه و روز . روز سیزدهم هر ماه به نام تیرست كه در ماه تیر، تیرگان را ارمغان می آورد

 ـ به یاد حماسه ی آرش كمانگیر و پیروزی ایران بر توران در زمان منوچهر شاه  پیشدادی

در گذشته این جشن به مدت ده روز یعنی از روز سیزدهم تیرماه _ تیر روز _ تا بیست و دوم تیرماه _  روزباد ایزد _ برگزار می شد . اما امروزه به علت پراكندگی این كار میسر نیست بلكه آنرا به شكل یك روزه یا دوروزه برگزار می كنند چنانچه زرتشتیان باشنده در سوئد به مدت دوشبانه روز در كنار رودخانه یا دریاچه ، جشن را به شادی و سرخوشی برپا می سازند . در بامداد روز تیرگان زرتشتیان خود را شستشو داده  رخت نو می پوشند ، خوراك سنتی می پزند و با نقل و شیرینی ازهمدیگر پذیرایی می كنند

از آیین های شادمانی و سمبلیك جشن  تیرگان این است كه تارهای  هفت  رنگی از ابریشم یا نخ با رشته هایی از سیم و زربه هم می تابند و به دور كله قندهایی كه  با كاغذ سبزرنگ پوشیده شده ، می پیچند وبه نواروسان و نو دامادان هدیه می كنند . این تارهای رنگین به هم پیوسته را تیروباد می گویند ودر گذشته در ده روز جشن همه از بزرگ و خرد به دور مچ دست خود می بستند و درروز ایزد باد از روی پشت بام آنرا با فریاد شادی در فضا به دست باد می سپردند . این نشانواره ی تیر  آرش كمانگیربود كه بر ستیغ البرز رهاشد و در پرش ده روزه خود به به تنه ی درختی فرود آمد و آنجا مرز ایران و توران شد .

فال چكودوله (chakudola) هم از دیگر مراسم جشن تیرگان است. یك روز پیش از جشن هر كس دركوزه ای كه آنرا چكودوله می نامند نشانه ای از خود  مثلا انگشتری و... در آن می اندازد، سپس كوزه را پرا از آب كرده روی آن پارچه ای سبز می كشند وآینه ای را روی آن می گذارند و در زیر درخت مورد جایش می دهند. پسین روز جشن، كوزه را با ساز و آواز و پایكوبی و شاباش گویان همچون اروس  می آورند، دختری نا بالغ كشتی koshti نو * می كند و از درون كوزه به ترتیب نشانه ها را بیرون می آورد با هر چیزی كه از كوزه بیرون آورده می شود شعری خوانده می شود كه در واقع تعبیر نیت صاحب آرزوست . جشن تیرگان با شادی و شادمانی پایكوبی و موسیقی همراه است . زرتشتیان كرمان در این روز آش سیرو می پزند . آب پاشیدن به همدیگر هم از یادمان های این جشن است. (در این باره جهت آگاهی بیشتر به كتاب جشن های آب كار پژوهشی هاشم رضی رجوع شود .)

جشن تیرگان بر همگان پیروز باد ، ایدون بادا

سرچشمه ها :

ــ ربیع بدیعی ، جغرافیای مفصل ایران ، چاپ اول

ـ جلیل دوستخواه ، اوستا كهن ترین سروده های ایرانیان. چاپ نهم

ـ مری بویس ، تاریخ كیش زرتشت ، ترجمه م . صنعتی

ـ هاشم  رضی ، گنجینه اوستا

ـ ژیلا مساعد ، پنجره ای رو به خواب های قدیمی

ـ شیرزاد آقایی ، از شارسان اندوه

ـ ر. گریشمن ، ایران از آغاز تا اسلام

ـ عبدالحسین زرین كوب ، روزگاران ایران

_ پىام پاك زرتشت ، موبد كامران جمشیدی ، چاپ كانون زرتشتیان

* کشتی نو كردن koshti : كشتی بندی است از پشم بره سپید ، بلند و باریك كه از هفتاد و دو نخ  كه نشانواره ی ۷۲ بخش یسنا ست درست گشته است. یك بهدین از هنگام به دین آمدن و پیمان بستن با خود و خدای خود و اجتماع خود بر كمر بسته و هر بار هنگام نیایش می تواند با نو كردن كشتی " یعنی باز كردن و دوباره بستن آن هنگام سرایش اوستای كشتی یاد آور پیمانش گردد    كشتی را به روی سدره sedra می بندند .

سدره :  زیر پوشی است  سپید رنگ ، نخی و نازك و گشاد بی یخه با آستین های كوتاه كه زرتشتیان زیر پیراهن می پوشند . سدره دارای دو كیسه ی بسیار كوچك است یكی در جلو نزدیك قلب كه گریبان خوانده می شود ونمایه ى كیسه ی كار نیك است ،  دیگری گرده gordeh كه نشانه ی خویشكاری  و مسئولیتی است كه هر كس به عهده دارد.

آخرین بروز رسانی ( ۰۴ شهريور ۱۳۸۶ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_ali_qoli-shah-adel.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com