FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow تاریخی-فرهنگی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow دنباله نگاهی مختصر به مفهوم عقل
دنباله نگاهی مختصر به مفهوم عقل چاپ ارسال به دوست
نویسنده کاظم رنجبر   
۰۵ شهريور ۱۳۸۶
فلسفه سیاسی ، یا فلسفه روضه خوانی ؟دنباله نگاهی مختصر به مفهوم عقل دینی و عقل فلسفی . (بخش دهم )

فلسفه سیاسی ، یا فلسفه روضه خوانی ؟دنباله نگاهی مختصر به مفهوم عقل دینی و عقل فلسفی . (بخش دهم )پیشگفتار- درنوامبر سال 1998، نظام کمونیستی بعداز از 72 سال حاکمیت مطلق در روسیه ، فروپاشید.این نظام که با اندیشه های کارل مارکس ،فردیک  انگلس،ولادیمیر ایلیچ  لنین ،همراه با انقلاب اکتبر1917 ، بر سر قدرت آمده بود ، بخاطر شکست  در برنامه های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی خود ،و استقرار نظام تک حزبی ، ترور ،خفقان  ،فساد مالی و بورکراسی ، زندان ، تبعید ،واعدام های دسته جمعی ، در نهایت بدست خود مردم روسیه سرنگون گردید.اگر چه خود کلمه کمونیسم ، یا در زبان  ساده ، و مردم فریبانه ، نظام «حکومت کارگران و زحمت کشان !!!» ،به ظاهر  جذاب و چه بسا حتی   منطقی بنظر می آید ؛ بطوریکه   ملیونها  انسان ، خصوصأ بخشی از روشنفکران در کشور های مختلف دنیا ، منجمله  آنان ایکه در نظام های سرمایه داری زندگی میکردند ،  به نوعی از ایدئولوژی و نظام کمونیستی شوروی طرفداری میکردند، با وجود این ، این سئوال پیش می آید ،چرا آن   نظام  فرو ریخت ؟  بعلاوه ، چرا در هرکجای دنیا  ، وقتیکه ایدئولوژی کمونیستی  به قدرت رسید ، به  نظام استبدادی منتهی شد ، ویک مشت بوروکرات  فاسد و دروغگو ، بازور اسحله و زندان،و تبعید و قتل ، بر جامعه حکومت کردند ،و هنوز هم در کشورها ئی چون چین ، کرهً شمالی ، ویتنام ، کوبا ، با همین روش اختناق ، زور و خفقان حاکمان  حکومت می کنند؟ جواب مختصر به این سئوال این است که جوامع بشری یک عنصر  زنده و پویا ،و بطور دائم در رابطه با مسائل درونی  خود ، وهم چنین جهانی  در حال تحول  هستند .شدت  این تحولات  تابع عوامل متعد د ،منجمله عوامل زمان و مکان ، وارتباطات بین المللی است.حاکمان نظام های کمونیستی ،چه در شوروی سابق و چه سایر کشورهای کمونیستی دیگر ، ایدئولوژی مارکسیسم را ، تبدیل به یک مذهب ، برای حفظ قدرت خود کرده بودند . به همین جهت نیز  هر نظام کمونیستی ،از آن ایده ئولوژی ، برای خود ،  یک فرقه مذهبی  ساخته بود ،که در حقیقت تمام این شارلاتانی و حقه بازی ، در نهایت براحفظ قدرت خود کامگان  رژیم  بودند  .مکتب استالنیسم  ، مکتب مائویسم ، مکتب تیتوئسم ،( ژوزف تیتو رهبر سابق و بنیانگذار کمونیسم یوگسلاوی بود )  مکتب کاستریسم ، به جز خود ، دیگر فرقه های کمونیستی  را روزیونیست ، دشمن طبقه کارگر، عامل امپریالیسم  بیگانه  ،و سیا  می نامیدند. اگر تاریخ 28 سال حکومت  انحصار طلب  ولایت مطلقه فقیه آخوندی  را در ایران    مورد مطالعه قرار بدهیم ،  با تمام خصوصیات فرهنگی  مختص خود ، به یک نکته مشترک با نظام های کمونیستی خواهیم رسید ،که آن تبدیل دین به یک ایدئولوژی سیاسی و انحصاری است ، که در رآ س آن رهبرولایت مطلقه فقیه  با نقش « رهبر مستضعفان جهان »، بمانند استالین «رهبر  پرولتاریای جهان » ، با دم و دستگاه مخوف پلیسی خود ، به همراه یک اقلیت صاحب قدرت ،و همراه با یک اقتصاد انگلی ،که در حقیقت اهرم های سود آور اصلی وانحصاری  آن در دست  خانواده های روحانیون حکومتی است ، بر کشور حکومت می کنند. اگر بخاطر داشته باشید ، چه در دوران رهبری  آیت الله خمینی و چه امروز، دررهبری آیت الله خامنه ای ،محتوی  سخنرانی های  این آقایان ، با کلمات « دشمن ، دشمن انقلاب اسلامی ، فرهنگ فاسد و منحرف دشمن ،هجوم فرهنگی دشمن ...» عجین شده اند ،و ترجیع بند این جنگ ایدئولوژیک نیز همان« اسلام ناب محمدی آقای خمینی وجانشینان  او  » در مقابل ، اسلام آمریکائی است، که در حقیقت  خاطره آور دوران جنگ سرد ، بین شوروی و امریکا  است .برای اینکه بمانند نظام تک حزبی کمونیستی ، برای ادامه حیات خود ، به ایجاد چنین بحران ها ، احتیاج دارد  !!! شما اگر مجموع سخنرانی های یک ساله آیت الله خامنه ای ، را مورد تحلیل و تفسیر قرار بدهید ، کمتر  به کلمهً،  وطن ، حقوق و کرامت و آزادی های فردی و مدنی  ملت ایران برخورد خواهید کرد. اگر هم چنین کلماتی در این سخنرانی ها باشند ، حتمأ  ، کلمه  « اسلام واسلامی  »، پیشوندو یا پسوند آنان اهستند .کدام اسلام ؟ اسلام ایکه قدرت انحصاری حضرات را تامین و تضمین بکند!نظام ولایت مطلقه فقیه ، بمانند  نظام های کمونیستی سابق ،  در طول این  28 سال ، با تبلیغات همه جانبهً ایده ئولوژیک خود ، دست   به ایجاد « دانشگاه  ها و حوزه های دینی متعد د» زده است  وبا  انتشار ملیونها نسخه ، از آثار و سخنرانی های مختلف آیت الله خمینی و سایر رساله های  و شیخ السلام های  شیعه  از دوران صفویه ، تا امروز جو فرهنگی جامعه را پر کرده است ، با وجود  این تلاشها ی همه جانبه ،  آنچه را که می توان به راحتی  مشاهده کرد ، و خود مسئولین نیز مستقیم و غیر مستقیم بر آن  اعتراف می کنند ،فرار ملت ، خصوصأ  نسل جوان ، ازاین  نهاد ها ی «مذهب دولتی و حکومتی » است  .این فرار از از دین و آخوند ، تا اندازه ای ، بخشی از روحانیون جوان و نو اندیش و «روشنفکران مذهبی !»  را ،که در ابتدا  درکنار نظام بودند ،و امروز ،در جبهه  منتقدین در آمده و  ممنوع القلم و بیان شده اند  ،بر این تلاش وا داشته  که با پینه و وصله زدن  به باور های دین سیاسی خود ، وایجاد اصلاحات دینی  ،و «انقلاب فرهنگی » ، نظام را  از مرگ حتمی نجات بدهند !امٌا این فکر و اندیشه و تلاش ، کاملأ عبث و بیهوده است. اگر پروستریکا و گلاسنوس  میخائل گورباچف ، نظام کمونیستی شوروی را نجات دادند ،« روشنگرائی دینی » روحانیون نو اندیش و «رونشنفکران دینی »  هم ، خواهند توانست ،جمهوری اسلام  «ناب محمدی » آیت الله خمینی را نجات بدهند .اینجا  هد ف شعار دادن  نیست ، بلکه یک تحلیل و نقد از ماهیت نظام جمهوری اسلامی است ،که این نظام ، بمانند  نظام های کمونیستی غیر قابل  اصلاح هستند برای اینکه پایه و زیر بنای این نظام ، چون نظام های کمونیستی ، بر روی یک ایدئولوژی  برگزار شده است ،که آن دین و مذهب شیعه است . دین یک مقوله ای ایست ایمانی ، در صورتیکه سیاست و مدیریت کلان جامعه  مقوله ایست عقلا نی و علمی ،و  این دو  کاملأ در تضاد با بینش  روحانیون حکومتی هستند  .در اساطیر یونان باستان ، شخصیتی هست  بنام «پروکوست .Procuste».این مرد ، راهزن بود ،و تخت خوابی ی داشت به اندازه معین و مشخص ، وهر دفعه که این راهزن  یک مسافرو یا رهگذری را دستگیر می کرد ، اور را به مخفیگاه خود می برد ،و قربانی را بر روی آن تختخواب می خواباند وبا طناب محکم می بست  .اگر  پا های قربانی از حد تختخواب  افزون بود ،  ساق پا های قربانی را تا حد تخت خواب  ارٌه میکرد . اگر پاهای قربانی  کوتاه تر از حد تختخواب  بود ، ساق های پای قربانی اش را آنقدر می کشید ، تا به حد تخت خواب برسد . این مرد این چنین قربانی های خود را قبل از کشتن شکنجه می داد . به همین خاطر نیز در اساطیر یونان ، تختخواب پروکوست معروف است .ولایت مطلقه فقیه نیز، برای حاکمیت استبدادی ،و خارج از عقل و منطق دین سیاسی خود  را بمانند تختخواب پروکوست ،وسیله  شکنجه و قتل مخالفان  خود قرار داده است  ،و درست نکته قدرت و شکنندگی این نظام ، درهمین سوء استفاده  از دین برای اهداف سیاسی و حاکمیت انحصاری خود قرار دارد .  به عنوان مثال ، از منظر عقل و نتایج مطالعات علم پزشکی ، یک دخترک 9 سا له ، از لحاظ جسمی ، روحی و روانی ،و حتی بلوغ عقلی ، هرگز آماده برای زندگی زناشوئی و تشکیل خانواده نیست .  امروز در کشور های پیشرفته جهان ،چون فرانسه ، اگر کسی با کودک کمتر از 15 سال تمام ، حتی با رضایت  پدر ومادر کودک ، رابطه جنسی داشته باشد ، چنین عمل جنایت محسوب می شود ،و عامل چنان جنایت ،20 سال زندان محکوم می شود .اما در جمهوری اسلامی ناب محمدی ، شما نمی توانید ، چنین عملی را،  یعنی همبستری با دخترک  خرد سال 9 ساله را محکوم بکنید ، ولو اینکه شما  در سرتاسر ایران ، حتی یک نمونه ، آیت اللهی را پیدا بکنید ،که دختر 9 سالهً خودش را  ، به عقد یک مرد  نکره ای  در آورده باشد، امٌا برای دخترکان یتیم و فقیر ، با پدر مادران  نا آگاه و حتی معصوم ، چنین عمل  اسلامی و سنت پیامبری محسوب می شود اگر ادیان را از زاویه عقل و  و تجربه و منطق و علم تحلیل و تفسیر بکنید ،جایگاه دین در جامعه ،نباید  چیزی جز تبلیغ ، اخلاقیات و معنویت ، انسان دوستی و عدالت خواهی  ، چیز دیگری باشد. اگربخواهید  جامعه امروزی  را با اصول دین و سنت و احادیث1400 سال پیش یک جامعه عشیره ای عربی  اداره بکنید ، همان نتیجه را می دهد که  جامعه ایران در طول 28 سال با آن  آن در گیر است . در واقع  روحانیون حکومتی هم بمانند پروکوست ، ملت را روی تختخواب جهل و خرافات   بسته اند ،  یا دست وپایشان را قطع می کنند،و یا آنقدر می کشند  که تا به  حد اسلام ناب محمدی آیت الله خمینی باشد عقل دینی : در این اواخر ، بخشی از« روحانیون دگر اندیش »  ، که در ابتدای انقلاب ، از مدافعان سرسخت ، جمهوری اسلامی آیت الله خمینی بودند ،بعد از گذشت 28 سال از حاکمیت مطلق ولایت  فقیه  و دیدن واقعیت های جامعه، به این  نتیجه رسیده اند که  چگونه می توان تفکر دینی و شرعیت را در عقلانیت بپیچند ،تا از این راه به اصلاح دینی برسند ! حجت السلام احمد قابل ، طرفدار این نظریه هستند ، که با تزریق چند «میلی گرم  عقلانیت !» در شریعت ، می توان دین را اصلا ح کرد !در جواب  به این نظریه آقای مهدی خلج ،که ایشان نیزاز تحصیل کرده های حوزه قم واز شاگردان آیت الله منتظری بودند ،و امروز   در آمریکادر موسسات نو محافظه کاران «مشغول طرح انقلاب دینی » هستند  ، در مقاله ای با عنوان :فقه و بن بست های آن ،در 29 ژانویه 2005، در سایتی بنام :مکتوب ، به هم کلاس و هم کسوت پیشین  خود، در تحلیل و تفسیر عقل در شرعیت ، به این نتیجه  رسید ه اند که « تفکر دینی  نیازمند به انقلاب است  نه اصلاح ». منتها چه نوع انقلاب را، آقای مهدی خلج ،تا به امروز  به هم کلاسی  دیرین خود ارائه نکرده اند !دلیل آنکه بر این نقطه تکیه می کنم ، این است ، که تجربه 300 سال جنگ های مذهبی و انقلابات متعد د در اروپا نشان داده اند،که تنها رهائی دین و احترام به باورهای دینی مئومنان واقعی ،و نجات آن  از دست دین  فروشان حرفه ای ، جدائی دین از دولت است . تا روزیکه روحانیون (چه مسلمان ، چه مسیحی و چه هر دین دیگر ) دین و مذهب را با تبدیل به ایدئولوژی سیاسی قدرت حکومت انحصاری خود ،  در اختیار دارند ،و از طریق آن ارتزاق می کنند ، در چنین جوامعی ، امکان  استقرار دموکراسی و حاکمیت عقلانیت جمهور مردم ، وجود نخواهد داشت ،و معنویت  به مفهوم اخلاق جامعه ،به زاویه رانده خواهند شد.. برای اینکه خوانندگان فکر نکنند که این نظریه  از صاحب این قلم ، مثل اغلب نظریه های این گونه ، نوعی کلی گوئی است ،  اینبار نه تنها  به تکیه بر نوشته آقای مهدی خلج ، که  خود تحصیل کرده حوزه های دینی هستند ،حتی با چند مثال از نوشته های شخصیت معتبر دینی و «فیلسوف معروف جمهوری اسلامی! » مرحوم علامه طباطبائی ،و اعمال و کردارمشخص  خودآیت الله های معتبر ، جایگاه عقل رابطور عام در ادیان ،و بطور خاص  در دین اسلام و مذهب شیعه در « ایران اسلامی »، بطور مختصر از نظر می گذرانیم.آقای مهدی خلج در بحث و مجادله فکری  خود با آقای احمد قابل چنین می نویسد :« ...مفسٌران و قران شناسان  قدیم و جدید هم راًی  هم راه اند که « از آن روی عقل را عقل خوانده اند  که عقاٌل است .(عقاٌ ل در زبان عرب ، یعنی  پای بند و یا زانو بند شتر. )از برای آدمی ، تا به کژراهه  ای  آن چه برای وی خطر دارد نرود » سر انجام «عقل نیروئی است الهی که میان حق و باطل و زشت و زیبا و نیک فرق می نهد » هر چند در قوامیس (فرهنگ لغت در زبان عرب  جمع قاموس ) دواوین (جمع دیوان ) کهن عرب  جستجو کنیم ، از این پیش نمی یابیم . بر این رو ی  مفهوم عقل برای عربان دوران پیامبر و مخاطبان قران و حدیٍٍ با مفهوم یونانی  Logos تمایز بنیادی دارد . عقل عربی ، ابزار مستقل شناخت ، مستقل از طبیعت  یا خداوند  نیست ،و از این روی ،کار آن ابداع و آفرینش  به شمار نمی آید و تنها می تواند پیروی کند و گردن نهد .  پیش از پیدائی اسلام « عقل » مفهوم کانونی و با اهمیت نداشت . برای تازیان ، عقل بیشتر معنی اخلاقی می داد ، نزدیک به مفهوم «حلم» یا خویشتن داری . در فرهنگ واژگان عربی کهن ، واژه متضاد «جهل » و «سفه » حلم است.جهل در این سیاق نادانی نا خواسته نیست ، بل نادانی اخلاقی است ؛جاهل کسی است ،که نمی تواند سود وزیان اش چیست .«...»واژه عقل به صورت مصدری در قران به کار نرفته است؛ اگر چه مشتقات آن حدود پنجاه بار در متن آمده است.درک مفهوم عقل در قران ، بدون قرار دادن آن در شبکه واژگانی  ویژه ای چون «تدبیر» ، «تذکر »و «شعور» ،که همگی باز گشت به امر الهی و آگاهی بدان را اشارت می دهند ، نا روا است. بدین سان واژه عقل ، در قران معنای دینی وقدسانی می گیرد .عقل در متن قرانی ، به معنی یافتن «صراط مستقیم » در برابر رهیافت جاهلی است.عقل در سیاق نص مقدس ، آگاهی به امر  الهی ، یاد آوری ، شهود و علم لدٌنی به امر قدسی است. در آموزه ی تشیع ، عقل ، تنها راه رویکرد به تعلیم امامان شیعه است.« العقل، قطب الدین » (عقل، محور دین است)،« العقل ، هوالذی ،علیه مدار الحق»(عقل محوری است که حقیقت ، برگرد آن می چرخد)«العقل ، ، هو ما یحتجٌ به فی امرنا »(عقل ، حجٌت تعالیم ماست)، (اصول کافی /ابن بابویه علل الشرایع).

«...»عقل  برای امامان شیعه ، امری بود ،که بدون آن ، آموزه هاشان ناشناخته می ماند. از این روست  که محمد بن یعقوب کلینی ، اثر معروف خود ، کافی را با « «کتاب العقل و الجهل » »می آغازد . معنی عقل در تصٌور شیعه ، بدون در نظر گرفتن  سخن امام ششم شیعیان ، جعفر صادق [علیه السلام]، در باب «جنود عقل» (لشکریان عقل) نا راست است. عقل نخستین آفریده ً  خداوند و ویژگی آن ، فرمانبرداری  از اوست:«ان الله عزو وجل ، خلق العقل وهو اول الخلق من الروحانیین یمین عرشه من نوره،فقال له ادبر،فادبر، ثم قال له اقبل ، فاقبل،فقال الله ، تبارک و تعالی ، خلقتک خلقأ عظیما و کرٌمتک علی جمیع الخلق »(ترجمه : خدای عزٌو جل ، عقل را آفرید و او نخستین آفریده ای روحانی بود ،که از سوی راست عرش ، از بن مایه نوراو آفریده شد.به عقل گفت پس رو ، عقل پس رفت، به عقل گفت پیش آ ، عقل پیش آمد. آن گاه خدای تبارک و تعالی گفت: تو را  عظیم آفریدم وبر همه آفریدگان تو را کرامت بخشیدم). داستان آفرینش جهل  نیز از این قرار است:«ثم خلق الجهل  من البحر  العجاج ظلمانیأ ، فقال له ادبر ، فادبر، ثم قال له اقبل ، فلم یقبل ، فقال له استکبرت فلعنه »(ترجمه: سپس خداوند جهل را از میان دریائی  توفنده ، تاریک آفرید .بدو گفت پس رو ، پس رفت .آنگاه او را گفت پیش آ ، پیش نیامد .پس بدو گفت کبر ورزیدی . خدا او را لعنت کرد)بررسی لشکریان عقل وجهل در احادیث پر آوازه ی شعیان ، معنای عقلانیت دینی ، بگونه ای که در دوران امامان شیعه درک و دریافت می شده را ، بر آفتاب می اندازد. بر این روی، چنان که امام هشتم شیعیان  علی بن موسی الرضا[علیه السلام]  ،باز نموده ، عقل در منظومه اندیشه شیعی ( منظور آقای مهدی خلج از منظومه اندیشه شیعی ، یعنی : در دستگاه فلسفی مذهب شیعه است . ) در برابر « ادب » [دانش وفرهنگ ] قرار می گیرد :«العقل هباء من الله و الادب کلفته فمن تکلف  الادب ، قدر علیه ،ومن تکلف بالعقل ، لم یزداد الا جهلأ» (عقل موهبتی است الاهی و ادب کیفیتی است اکتسابی ، که به دشواری فرا دست آید .کسی که در پی چنگ آوردن ادب باشد ، بدان دست یازد، اما کسی که به اکتساب ، خواهان بدست آوردن عقل باشد ، چیزی جز جهل به دست نیاورد ) . چنین است که عقل با تلاش انسانی حاصل نمی شود (البته بنا به گفته امام رضا علیه السلام ! تاًکید از نویسنده ) چنین است  که عقل با تلاش انسانی حاصل نمی شود ،و حضور او  وابسته به اراده ی آدمی نیست  . امام صدادق به اسحق بن عمٌار ، شاگرد  خود گفت «عقل با نطفه آدمی در آمیخته است ، اگر کسی در نطفه ، عقل با او آمیخت ، به وقت بزرگی،نیز با وی خواهد آمیخت ». (ماًخذ از مقاله  آقای مهدی خلج  در رابطه با مجادله فکری با هم کسوت خود حجت السلام احمد قابل  در مقاله ای با عنوان فقه و بن بست های آن

ماٌخذ www.malakut.org/banquet/archives/008450.hotmailاز اینکه  چنین بحث هائی ، در بین بخشی از روحانیون دگر انیش ، و یا«  روشنفکران دینی »  که امروز  قریب به اتفاق شان ، از دایره قدرت رانده شده  و حتی بعضی از آنها طعم تلخ و غیر انسانی  شکنجه و زندان شحنه های  «اسلام ناب محمدی آقای خمینی » را چشیده اند ،و در ایران امروز  ممنوع القلم هستند ،باید  به فال نیک گرفت . همین بحث ها و تبادل اندیشه ها هستند ،که در نهایت ، ماهیت ذاتی ، اند یشگی و عقیدتی ، و  استبداد مذهبی حاکم در ایران را برای ملت روشن می کنند. اما یک اصل را نباید فراموش کرد،و آن اینکه ،اگر خوب  به نوشته ها واستدلالات آقای مهدی خلج دقیق بشوید ،  ولو اینکه بعضأاین احادیث  به امامان شیعه نیز نسبت داده شده اند،اما  اغلب آنها به عصر صفویه برمی گردد ،که ازمغز ، قلم و زبان شیخ الاسلام های در باری جاری شده اند ،که چه بسا هیچکدام از این گفته ها ، ارزش و سندیت تاریخی معتبر نداشته باشند. اما صدمات ایکه تبلیغ این خرافات ،و اندیشه های  خارج از عقل ، به ملت و مملکت زدند ،و در نهایت به سقوط واضمحلال سلسلهً صفوی و تجزیه کشور منجر شد ند(جدائی افغانستان از ایران)، بر همه ایرانیان  مثل  آفتاب در روز روشن ، معلوم و مشخص است .28 سال از انقلاب ایران می گذرد ، امروز هر مفسٌرو محقق و یا نقش آفرینان  موثر و فعال دراین انقلاب ، حوادث وبعلاوه پیش آمد های آنروزها رابه طرق مختلف  تفسیر و بیان می کنند .بار ها   شاهد بودیم  که در روز های حساس انتخابات  ، فلان آیت الله صاحب منصب و قدرت ، یک دفعه امام زمان را در خواب می بیند !!! در صورتیکه همین آیت الله ها ، در دوران  قدر قدرتی  محمد رضا شاه ، هیچ کدام شان ، امام زمان را در خواب نمی دیدند ! شاید بخاطر این است که آنروز ها سمٌبه محمدرضا شاه خیلی پر زورتراز آیت الله ها  بود ،و   ایشان ،به کمک قدرت های خارجی ، خود را با عنوان  ظلل الله و پادشاه اسلام پناه بر ملت تحمیل می کرد ،لذا  در آن زمان «امام زمان » فقط به خواب محمد رضا شاه می آمد .« امام زمان » دوره استبداد محمد رضا شاهی حال و حوصله نداشت که به خواب آیت الله مشکینی و مصباح یزدی  برود، اصلأ  به آنها محل  نمی گذاشت و اهمیت نمی داد . در حقیقت این خواب دیدن« امام زمان»  محمد رضاه شاه ، یا آیت الله  ها ، یک نوع مردم فریبی  بیش نیستند ! همین  اصل شامل ، احادیٍث محمد ابن یعقوب کلینی هم که از امامان شیعه مایه گذاشته است، آنهم  400 سال پیش ، نظیر خواب« امام زمان» دیدن ها است که امروزسیاست رایج در کشور« اسلام ناب محمدی»  شده است  !همین داستان خلقت عقل ،و جهل را ،از منظر عقلی ، با یک من سریش نمی توان بر باور ملت چسباند  . منتها ، چون روحانیون  در طول تاریخ هدف و مقصودشان ، بیسواد ،و نا آگاه نگاه داشتن ملت بوده و این سیاست امروز هم رایج است ،  عصر جمهوری اسلامی ، ترویج وتبلیغ این نوع خرافات ، حتی بنام مقدسین و امامان است.در زبان  یونانی کلمه ای است ،که به زبانهای امروز  اروپائی نیز وارد شده است ، این کلمه Paralogisme که در عربی معادل :استدلال زائف  ترجمه شده است و فیلسوف معروف آلمان ، امانئول کانت ، آنرا در فلسفه خود برای افشاء حقه بازان جاهل  بکار می برد .کلمهً paralogisme  یعنی،  طرف بحث و مجادله فکری ، برای اثبات دلایل و نظریات غلط و بی محتوی خود ،  آگاهانه  برای فریب مردم ، از  استدلالات دروغین ، کمک می گیرد و خود نیز به دروغ بودن آن آگاه است .در همین  تعریف و تفسیر عقل دینی ، ملاحظه می شود ،که شیخ الاسلام های دوران صفویه  ، یعنی اوج تبلیخ خرافات  ، حتی از امامان  شیعه نیز مایه می گذارند ، در حالیکه خود شان آگاه هستند ، که چنین تعریفی از عقل ، که خداوند عقل را فراخواند  و چنین و چنان گفت و بعد ، جهل را خواند و چنین و چنان گفت ،  چیزی جز مزخرف گوئی نیست . این احادیثٍ را که هر آخوندی برای خود ساخته است و در طول تاریخ  تا به امروز بدست  ما رسیده اند، با هیچ گونه منطق عقلی و علمی ، سازگار نیستند.خوانندگان شاید بخاطر دارند ،که در یکی از مقالاتم  به این دروغ و مردم فریبی  آیت الله قدوٌسی اشاره کرده بودم ،که ایشان نقل می کرد که در یکی از مسافرت های خود به مشهد ،همراه با آیت الله خمینی  ، در زمان اشغال ایران توسط قوای  متفقین ،وقتیکه روسها ، در شب تاریک   در وسط کوه و بیابان  اتوبوس آنها را برای بازرسی متوقف کرده بودند ، آیت الله خمینی قصد نماز خواندن داشت ، ودنبال آب برای گرفتن وضو بود ،آیت الله قدوسی  می گفت :  با تعجب دیدیم  که در یک لحظه آب از دل خاک بیرون جهید ،و ایشان وضو گرفتند و بعداز وضو ، آب دوباره به دل خاک فرو رفت ! عجیب است ،که همین آیت الله قدوسی ، این« معجزه عظیم والطاف الهی در حق خمینی » را مدت38  سال در آن باره صحبت نکرده   در دل خود نگاه داشته بود ،و به کسی نگفته بود .   درست وقتی که  آیت الله خمینی ، به قدرت رسید  وایشان را  ایشان را نماینده خود در یزد انتخاب کرد  ، یکباره  بعد از گذشت 38 سال از آن تاریخ ،یاد معجزه و کرامات خداوند در حق آیت الله خمینی به مغز  آیت الله قدسی رسید.این نوع دروغ و چاپلوسی ها ، ما ایرانیان را بیاد القاب  خدایگان شاهنشاه آریامهر می اندازد ،که یک مشت آدم های چاپلوس ،و سود جو ، دور آن شاه مغرور جمع می شدند ،و هر روز یک عنوان  ولقب به او می دادند !!! در ادامه این نوع تفسیر های خارج از منطق عقل فلسفی  این بار به چند نمونه از اندیشه های مرحوم علامه طباطبائی ،که در جمهوری اسلامی   به عنوان «فیلسوف اسلامی » معروف هستند ، نظر مختصری می اندازیم  سید محمد حسین طباطبائی ،معروف به علامه طبا طبائی متولد ( 1281 هجری شمسی  1360 مرگ ) یکی از مطرح ترین  مفسران قران و فلسفه اسلامی بود  و آثارش بر اندیشه های دینی مذهب شیعه و بخشی از روحانیون ، تاثیر عمیق گذاشته است  ، آیت الله حسین علی منتظری در خاطرات خود می نویسد ،که  آیت الله بروجردی( مرجع شیعیان ایران در سالهای 1320-1330 ) تدریس فلسفه را  در حوزه های دینی ، رسمأ قدغن وعلامه  طباطبائی را خانه نشین کرد . اما عجیب است ،که  بعد از انقلاب 1357 ،  اغلب روحانیون حکومتی منجمله آقایان محمد تقی مصباح یزدی ، مرحوم مرتضی مطهری ، مکارم شیرازی  ، نوری همدانی  جوادی عاملی  سید جلا الدین آشتیانی  ،و مرحوم بهشتی ، ادعا داشتند و دارند ،که فلسفه را پیش  مرحوم علامه طباطیائی  تحصیل کرده اند.  جمهوری اسلامی  ، دانشگاهی نیز که مر کز تحصیل و مطالعات علوم دینی و فلسفه اسلامی  است بنام ،  دانشگاه علامه طباطبائی  ایجاد کرده است ، که اغلب علمای دینی   مملکت در آنجاتدریس و تحصیل می کنند .  علامه طباطبائی آثار متعددی  در زبان عربی و فارسی در رابطه با فلسفه ملاصدرا دارد و یک اثر ی هم بنام  فلسفه رآلیسم و ایده آلیسم از خود بجای گذاشته است ،که محتوی استدلالات و مفاهیم فلسفی این کتاب  حتی پائین تر  برنامه درسی.فلسفه در دبیرستان های  فرانسه است . اما چه باید کرد ، در شهر کوران ، یک چشم پادشاه است .البته در اینجا  کسی استعداد و نبوغ  علامه طباطبائی را زیر سئوال نمی برد . منتها در جامعه بسته و خرافات زده ایران،  در طول قرنها  حاکمیت استبداد سلطنتی و دینی ، چنین استعداد ها ، در محدوهً همان باور های مذهبی ، توأم با خرافات  نابود و از بین می روند .برای استنباط  عرایضم به چند نمونه از اندیشه و مفاهیم فلسفی مرحوم  علامه طباطبائی نظر می اندازیم و خود خوانندگان گرامی  رابرای نقد و عمق عقلانی ،علمی و فلسفی این  فرمایشات « فیلسوف اسلامی »، صمیمانه و صادقانه   به قضاوت دعوت میکنیم  .«10 سئوال و جواب فلسفی و عرفانی منتشر نشده از محضر مرحوم علامه طباطبائی » نقل از سایت انتخاب خبرگزاری انتخاب : دکتر رحمت الله بیگدلی :اخیرأ یکی از دوستان فاضل و گرامی ، متن ذیل را که حاوی 10 سئوال فلسفی و عرفانی است ، که یکی از علاقمندان به این گونه مباحٍث ، به محضر علامه ی جلیل القدر  مرحوم علامه طباطبائی تقدیم کرده وآن مرحوم به صورت مکتوب پاسخ داده است ، به این جانب داد تا با انتشار آن زمینه ی استفاده عموم علاقمندان به این مباحٍث  فراهم آید .(ماًخذ سایت انتخاب پنجشنبه 6 اردیبهشت ماه1386 www.itk.ir/display/ ?ID=41203&Sendاولین سئوال  که هر انسان کنجکاو منطقأ می تواند از خود بپرسد این است، چر آنکس در این بحث فلسفه اسلامی ، در حاکمیت  اسلام ناب محمدی ، خود را معرفی نمی کند؟ دومین سئول این است که سئوال کننده ، این سئوالات را در چه تاریخی ، از مرحوم علامه طباطبائی کرده بودند؟ سومین سئوال ، اینست چرا آن شخص ناشناس ،  و یا سایت انتخاب ، فتوکپی دستخط مرحوم علامه طباطبائی را ، به عنوان یک سند ، برای قانع کردن نسبی ، از صحت  چنین بحث و تبادل افکار ، در سایت نگذاشتند؟ ما چگونه می توانیم ، قبول بکنیم ،که چنین بحثی بین مروحوم  علامه  طباطبائی ، با آن شخص ناشناس  وجود داشته است؟ آما برگردیم ، به بیانات فلسفی  مرحوم علامه طباطبائی .سایت انتخاب  ، این ده سئوال را   همراه با جواب هائیکه مرحوم آیت الله علامه طبا طبائی داده بودند ، منتشر کرده است  ،و جا دارد  از مسئولین آن سایت تشکر بکنیم ،که با انتشار این سئوال و جواب ، امروز ما می توانیم ،تا اندازه ای به کنه اندیشه های فلسفی  علامه طباطبائی پی ببریم ،و در عین حال ، عمق بلوغ فرهنگی و فلسفی جامعه ایران را درک بکنیم . برای اینکه  زیاد در این بخش معطل نشویم ، فقط از بین 10 سئوال و 10 جواب ،  2 سئوال و 2جواب را در این جا به عنوان نمونه می آوریم ،تا ببینیم  عقل فلسفی    این حضرت  در چه جایگاهی قرار دارد. مرحوم علامه ،صاحب  عقل دینی بود ،یا عقل فلسفی  ؟سئوال چهارم ، از علامه طباطبائی : احادیث بسیاری در «اصول کافی» و «بصائر الدرجات » راجع به خلقت ائمهً اطهار علیهم السلام و مقام ولایت ایشان رسیده ،که از بعضی از آنها بر می آید [که]نخستین مخلوقات  پروردگار، ایشان اند و همچنین از احادیث دیگر وزیارت جامعه ، چنین مستفاد می شود که آن حضرات (علیهم السلام )«اسماالله » ،«وجه الله»،  «یدالله » ، «جنب الله» می باشند، با توجه به این احادیث ، آیا می توانیم بگوئیم مراد از معرفت و لقاء پرورد گار ، همان معرفت معصومین (علیهم السلام )است،که فرمودند «معرفته بالنورانیه معرفته الله » ، تقاضا می شود این احادیث و احادیثی را که صریح در معرفت پروردگار است بیان بفرمائید.جواب علامه طباطبائی .مقام نورانیت حضرات ،مقام کمال ایشان است، که بالاترین کمال ممکن می باشدو در این که وارد شده که حضرات «اسماء الله» ، «وجه الله» «یدالله» ، جنب الله» ، می باشند ،که عمیق ترین بحث توحیدی است و بیان تفصیلی آن در این مختصر نمی گنجد، آنچه به طور خلاصه ، در لفافه اصطلاح علمی  می توان بیان کرد ، این است ،که این حضرات مظهر نام اسماء و صفات خداوندی بوده ، دارای ولایت کلیه و مجردی وفیض الهی می با شند، شناختن ایشان شناخت خدای (عزٌاسمه )است.  سئوال هشتم ،از علامه طباطبائی : آیا کسانی که خارج از مذهب تشیع و نیز خارج از دین اسلام هستند ، می توانند با عبادات و ریاضات مخصوص به مذهبشان به مقام «خود شناسی » نائل شوند ؟ در صورت امکان ، مسلم است کسی  که خود را شناخت ، خدا را شناخته و در نتیجه به غایت و هدف دین مقدس اسلام  که توحید است ، نائل شده و از راهی غیر از دستورات اسلامی  به هدف رسیده است ، آ یا این فرض امکان پذیر است یا خیر ؟جواب علامه طبا طبائی :جمعی از دانشمندان ، این فرض را امکان پذیر می دانند ، ولی ظواهر و مدارک اصلی از کتاب و سنت ، نسبت به این فرض  روی موافق نشان نمی دهند.مگر این که همچون مجاهدی را مستضعف در مقدمات فرض بکنیم.اگر ما فقط  این دو سئوال و جواب علامه طباطبائی را ، بطور مختصر تحلیل و تفسیر بکنیم ، به این نتیجه خواهیم رسید ،که  علامه طباطبائی ،به سئوال اول جواب روشن نمی دهد ،که آیا ، امامان شیعه اولین مخلوق خداوند هستند یانه . چون در ایران ،چه در زمان نظام سابق و چه در نظام امروزی ،  انسان هاو حتی آیت الله ها هم حق بیان آزاد ندارند. مگر از آیت الله العظما حسین علی منتظری ، یک شبه آخوند ساده لوح نساختند ؟ وانگهی ،  با چه عقل  و خردو علم  می توان قبول کرد ،که 12 امام  مذهب شیعه ، اولین مخلوق پروردگار عالم هستند؟  در علم رجال ،  که خود بخشی از تاریخ اسلام است ، نام پدران ،مادران ، محل تولد ،تاریخ تولد، تاریخ مرگ ، محل دفن  این امامان کاملأ معلوم و مشخص است ، با چه عقل و منطقی می توان برمردم قبولاند که این امامان ، اولین  مخلوق پروردگار هستند؟ بی جهت نیست که بخشی از علمای دینی اهل سنت می گویند :« روحانیون شیعه  از امام خود چنان شخصیت هائی  ساخته اند ، که نعوذ بالله ، مقام و منزلت  رسول اکرم (ص) را که  خاتم الانبیا است ، تحت الشاع قرار می دهند  .در این حدیث با ز هم، جای پای  وقلم واندیشه ، شیخ الاسلام محمد ابن یعقوب  معروف به کلینی ،دوران عصر صفویه مشاهده می شود . منتها مسئله آنجا بغرنج ترمی شود ،که در ایران ایکه در طول قرون ، بخاطر حاکمیت استبداد  سلطنتی  استبداد دینی ، اند یشیدن با عقل آزاد  و دانش خود  مطلقأ ممنوع بوده و هنوز هم ممنوع است ، این نوع احادیثٍ را شیخ الاسلام ها درباری در راستای حاکمیت دینی و حکومتی خود، وارد افکار عمومی می کردندو هنوز هم می کنند ، بدون آنکه عواقب  سیاسی و خطرات آینده آن را در چهار چوب روابط بین المللی ، خصوصآ با کشور های مسلمان اهل تسنن  را در نظر بگیرند.  کسی هم اگراز خود   جرآًت داشت و عواقب وخیم و خطرات این نوع تبلیغات موهوم را برای آیندهً کشور ابرازمی کرد ، آنأ انگ بی دینی و لامذهبی بر او می چسباندند ، و هنوز هم می چسبانند.  ، به قول حافظ این رند شیراز که می گوید :گفتگو هاست در این راه که جان بگدازدهرکسی عربدهً این که مبین آن که مپرس !جواب مرحوم علامه طباطبائی برای سئوال هشتم هم ، ناقص وهم دور از عقل و علم امروزی  است. اولأ ایمان به پروردگار ،و داشتن اخلاق و معنویت دینی ، در انحصارپیروان  هیچ دین و مذهب نیست . در طول قرون  ، هر  خاخام ، هر پاپ و هر شیخ السلامی  ، دین و مذهب خود را دین و مذهب حق می نامیدند و می نامند ،و پیروان سایر ادیان را کافرو مرتد و گمراه بودن ، متهم می کردند و هنوز هم  می کنند ! چه خونهائی از انسان های مظلوم بی گناه  در  طول قرون ، بخاطر  این تنگ نظری های رهبران دینی ریخته شده اند، بخشی از جهالت بشریت را نشان می دهند  . متاسفانه هنوز همین فکر غلط و تنگ نظری ها  در عراق اشغال شده  «جنگ سنی و شیعه» هر روز جان   انسان های مظلوم را می گیرد ، چگونه می توان  خود را فیلسوف نامید ،و  چنین حرف های دور از معنویت و انسانیت زد ، که دین و باور های مذهبی غیر مسلمان ، آنان را از شناختن خدا و خود باز می دارد!!! درست در همین راستای فکری و عقیدتی است ، که آیت الله احمد جنتی علنأاز میکروفون دولتی جمهوری اسلامی  می گوید : غیر مسلم حیوان است ،واضافه می کند   البته که ایرانی درجه یک و درجه دو وجود دارد ! (نقل به مفهوم ازسخنان آیت الله  احمد جنتی  )  تازه این سخنان از زبان فردی بیرون می آید ،که در کسوت روحانیت ، یا به اصطلاح دیگر ، معلم اخلاق و معنویت جامعه هستند . آیا این است عقل  یک فیلسوف؟ اما آنچه که تا امروز دانشمندان معتبر دنیا در بارهً پیدایش انسان  صاحب تفکر واندیشه (Homo Sapiens) تحقیق کرده اند ، آخرین این کشف علمی مهم و معتبر  به سال 1967 ، در حبشه بود ،که گروهی از دانشمندان استرالیائی  برحسب تصادف در حبشه به دو فسیل  باقی مانده از دو انسان دست یافتند ،و  بعداز مطالعه این دو فسیل وتشخیص  تاریخ حیات آنها به روش رادیو آکتیویته ،که دقیق ترین روش زمان سنجی امروز است ، عمر این دو فسیل ، به 195 هزار سال پیش می رسد ،که در آن تاریخ خبری از ادیان یهود ، مسحیت ،و اسلام و مقد سین این ادیان نبودند . چگونه محمد بن یعقوب کلینی ، موًلف  اصول کافی و بعد از او  مرحوم علامه طباطبائی ،در« کسوت فیلسوف!»  بر این باور هستند که اولین مخلوق آفریده پروردگار  دوازده امامان شیعه هستند ،  برای من صاحب این قلم ، سخت تعجب آور است . برای اینکه ، این نوشته نیز برمبنای سند و مدرک باشد ، در اینجا  تصویر  آن فسیل ها را که 195 هزار سال پیش در روی این زمین خاکی زندگی میکردند تقدیم خوانندگان می دارم.

 (source:«OmoI» 

http://news.nationalgeographic.com/news/2005/02/0216_050216_omo.html«  قدیمی ترین فسیل از انسان های امروز،که قدمت آن به195هزار سال می رسد »امٌا اینکه بنا به عقیده  «فیلسوف » علامه طباطبائی ،  خدا را فقط از طریق دین اسلام  ومذهب شیعه می توان شناخت و راهی به غیر از اسلام وجود ندارد ، در اینجا است که می توان به راحتی ، به عقل دینی  علامه طباطبائی پی برد ، این فکر واندیشه،و ورود خداوند در فلسفه ، با افلاطون و نو افلاطونیان می رسد .داستانی هست  تا اندازهای شوخ وخنده آور ، باقی مانده از دوران  یونان قدیم ، زمان سقراط است . طالس ، ریاضی دان و اختر شناس معروف یونانی ، همیشه چشم بر آسمان داشت ،و حرکت سیارات را با دقت مشاهده می کرد .یک روز در عالم سیرو سیاحت فلکی ، بخاطر اینکه  جلو پای خود را  نمی دید ، در چاه آب افتاد . طالس نوکری داشت  ،که کار های روزانه اربابش  اش را انجام می داد . نوکر برای آوردن آب  ،به سر چاه رفت ،و دید ارباب اش در ته چاه افتاده وبا تمام علوم سماوی اش نمی تواند خودش رانجات بدهد .تعجب آور نیست که طالس را  نوکر« بی سواد اش»  از چاه بیرون می کشد .این داستان را سقراط به طور طنز  گزنده به شاگردانش  نقل می کرد «.. طالس آنقدر در آسمانها می گشت  ، که واقعیت های  زیر پایش را نمی توانست ببیند ..» .این داستان  امروزوطن وملت ما است  ، که بوسیله روحانیون حکومتی ، با یک استبداد خشن ،و خرد ستیزی مدام ، اداره می شود ، فقر ،بیکاری ، فساد مالی ، فحشا ، اعتیاد ، چپاول  ثروت های مادی و معنوی سیاست حاکم این آقایان هستند ، در مقابل این همه مشکلات جامعه و مملکت ،مسئله  ایکه آخوندیسم ، در چهار چوب « فلسفه اسلامی  » اش بیرون کشیده و مورد بحث قرار داده است این است که با تکیه بر یک مشت خرافات و احادیثٍ بی پایه و بی منطق  محمد ابن یعقوب معروف به کلینی ، عصر صفویه ، این این نظریه ها را در پشت عنوان فیلسوف و عارف پیش می کشند  !!!قرون وسطی امتزاج ناماٌنوس دین با فلسفه دراوج قدرت پاپ ها وشیخ السلام ها .(ادامه دارد)

آخرین بروز رسانی ( ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
Flag-Iran-9.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com