FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
برگ نخست arrow تاریخی-فرهنگی arrow جستار های سیاسی- اجتماعی arrow اتحا د مذهب، سیاست، استبدا د
اتحا د مذهب، سیاست، استبدا د چاپ ارسال به دوست
نویسنده کاظم رنجبر   
۰۵ شهريور ۱۳۸۶
فلسفه سیاسی ، یا فلسفه ً روضه خوانی!؟اتحا د مذهب،  سیاست،  استبدا د،  و ثروت ،در امپراطوری روم : (بخش یازدهم)

 پیشگفتار – وقتی که اسکندر کبیر در سال 332 قبل از میلاد مسیح ، ایران را فتح کرد، این سئوال پیش آمد ،که این فاتح مقدونی ،چگونه  خواهد توانست ، این امپراطوری عظیم را اداره بکند؟ ارسطوفیلسوف معروف  نه تنها استاد ودوست ومشاور  اسکند ر بود ، بعلاوه سمت رئیس اداره مالیه اش را  نیز داشت.اسکندر ازاستاد و دوست فیلسوف خود ،راهنمائی  خواست، که چگونه می توان این امپراطوری عظیم را اداره کرد؟.ارسطو در جواب می گوید : به آداب و سنن سرزمین های تسخیر شده کاملأ احترام بگذارد ،و همان راه وروشی که پادشاهان ایران بکار می گرفتند ، همان روش را بکار  بگیرد . روشی که پادشاهان هخامنشی بکار می گرفتند ،  نظام ساتراپی  بود. این نظام ، در هرمنطقه ای ،به فرهنگ واداب رسوم ، مذاهب ، سلسله مراتب اجتماعی ،و طبقاتی احترام می گذاشت. بطوریکه ، هر فرد و هر طبقه  از جامعه ، خود را ، بخش  مفید ولازم جامعه می دانست. نقش کشاورزان  صاحب زمین و آب ،و کمک به اسکان کشاورزان بی زمین ،و فراهم آوردن وسائل لازم برای کشاورزی ،و تولید ،و همچنین داشتن خانه و مسکن ، با ایجاد مالکیت خصوصی برای دهقانان ، بزرگترین عامل ایجاد آرامش در مناطق  متصرفاتی بود .به دنبال ایجاد  مناطق روستائی برای کشاورزان بدون زمین ،و فعالیت تولیدی کشاورزی ، ایجاد امنیت بوسیله حاکمان  بومی منطقه ، اهالی احساس نمی کردند که کشور و سرزمین آنها بوسیله قدرت خارجی اشغال شده است.  وقتیکه در منطقه ای ، امنیت جانی ،مالی حاکم و تابع قانون  باشد ، به دنبال آن تولید ثروت فراهم خواهد شد. با ایجاد ثروت  توسط  کشاورزان ، دولت نیز به نوبه خود ،با دریافت مالیات ، بر ثروت وقدرت خود خواهد افزود.این روش را حتی  سیاست استعماری انگلستان در نقاط مختلف دنیا بکار می گرفت . انگلیسی ها  هر گز سعی نمی کردند ، آداب و رسوم ساکنان مستعمراتی خود را  عوض بکنند، برعکس ، سعی میکردند ، از مردم بومی ،و نظام های سنتی حاکم در جامعه ، به حد اکثر امکان استفاده کرده ،و در نهایت ، ثروت های تولیدی را به نفع خودتصاحب بکنند.امٌا ارسطو در سال 322 قبل از میلاد درگذشت ،و اسکندر کبیر نیز یک سال بعد ، یعنی در سال 323 در بابل ، از این دنیا رفت ، و این امپراطوری بزرگ اسکندر مقدونی ، چند سال بعد از هم پاشید ،و بجای آن ، قدرت عظیم نظامی   سیاسی و اقتصادی دیگری ، بنام امپراطوری روم ظهور کرد .امپراطوری روم در سال 146 قبل از میلاد  بر تمام منطقه شمالی دریای مدیترانه ، ازخاورمیانه نزدیک ،مقدونیه  یونان ،تا اسپانیا را با قدرت نظامی زیر سلطه خود گرفت ،و اقوام و دولت شهر های یونان را در کوره امپریالیزم خود ذوب کرد و این بخش از جهان را زیر لوای یک نیروی سیاسی  متحد ، قرار داد.در این دوره از تاریخ اروپا ،اصطلاحات فلسفی سیاسی زمان معاصر ما ، چون وجدان ملی ، استقلال سیاسی و جود نداشت . این اصطلاحات و آگاهی ها ، در اوایل قرن شانزدهم ، وارد فرهنگ و  آگاهی های اجتماعی ملت های اروپائی شده اند  .هیچ رژیم و نظام حکومتی ،بدون  ایده ئو لوژی و فلسفه سیاسی ، نمی تواند به یک توده مردم ،و سرزمینی حکومت بکند. از آغاز تاریخ بشریت تا امروز ، در هیچ کجای دنیا ، تنها با قدرت نظامی و ملیتاریسم ،نمی توان ، مدت نامحد ودی بر انسانها حکمرانی کرد ، لذا لازم بود که  امپراطوری روم ،برای حاکمیت خود ، یک حقانیت فلسفی و استدلال منطقی  فراهم آورد ،تا بتواند  با تکیه بر این فلسفه ، بر حاکمیت خود مشروعیت و قانونیت بدهد . در این رابطه ،امپراطوری روم ، چندان مشکلی نداشت . برای اینکه از یک طرف  وارث فلسفه و فرهنگ  یونان بود ،و از طرف دیگر خوددولت روم قبل از تبدیل شدن به امپراطوری ، دارای یک نظام سیاسی و فلسفی قوی ، از جنبه قانون و حقوق مدنی بود که در فلسفه حقوق با عنوان های : ژوریس پرودانس (jurisprudence-اجتهادات محکمه ای) و لگالیسم (légalisme- قانونیت- حالت قانونی ، یا اصالت قضائی و حقوقی ) معروف هستند . دولت روم نیزبا تبدیل به امپراطوری عظیم  ، برای اداره کردن این  سرزمین های  پهناور ، با اقوام و آداب مختلف ، توسط فلاسفه و متفکران سیاسی خود پایه های تمدن اروپائی را  ریخت ،که از بطن آن ،تمدن  وفرهنگ امروز اروپائی پیدا شد ،که تا امروز زنده و پویا است .این پویائی  نتیجه  ترکیب« معجونی » از فلسفه یونانی و رومی است که از بطن آن مسیحیت دولتی به دنیا آمد ،که در حقیقت گذراز تمدن « دولت شهری » به تمدن «دولت جهانی » است ، که آغاز آن از قرن دوم قبل از میلاد است که، تا قرن شانزدهم  میلادی ادامه داشت. ملاط و سیمان  فرضیه جامعه جهانی  در اروپا ، همان مسحیت دولتی است ،که در واقع اید ه ئولوژی و فلسفه سیاسی امپراطوری روم باستان بود ،که در ذات خود:مذهب –سیاست – ثروت – و دیکتا توری را ترکیب داد ،و همان فرضیه« حکومت جهانی »را بیرون آورد.  نوع اسلامی آن را که با شعار  «امت اسلامی و اخوت اسلامی !!» معروف است ما ایرانیان  چه ، در زمان خلفای راشدین ،و خلفای بنی امیه ،و بنی عباس ،وچه امروز در عصر مسافرت های کیهانی ، توسط خلفای دارالخلیفه تهران ،و مراکز «علوم اسلامی و فلسفه اسلامی »در حوزه های علمی  قم ومشهد ،که تخصصشان آخوند سازی دولتی  است، با تمام وجود وپوست واستخوانمان زندگی می کنیم. گذ ر فلسفهً سیاسی از یونان به روم .بعد از مرگ ارسطو ، سه مکتب فلسفی  در یونان ظهور کرد ند،که عبارتنداز : مکتب : اپیکوریسم ، بنیانگذار آن اپیکور  یا  ، Epicure -Epikouros - متولد سال 341 - مرگ 270 قبل از میلاد– مکتب شکاکین وکلبیون Cynisme- بنانگذار آن دیوژن،Diogène-Diogêns –متولدسال 413-مرگ 327 قبل از میلاد، بلاخره مکتب  رواقیون  یا Stoïcisme بنیانگذار آن زنون zenon de citium   فنیقی  متولدسال 335- مرگ سال 264 قبل از میلاد از اهالی شهر سیتیوم و اقع در جزیره قبرس ،بود ،که این مکتب فلسفی را در شهر آتن ،در سال  300  قبل از میلاد تاسیس کرد .چون این بخش از مقاله ، در رابطه با ترکیب فلسفه یونانی مکتب رواقیون ، یا Stoïcisme ، با فلسفه رومی ، خصوصأ با فلسفه سیاسی سیسرون، Cicéron- متولد سال106-مرگ43 قبل از میلاد است  ،و از بطن این ترکیب، فرضیه جامعه جهانی ، اینبار در لباس مسیحیت ،به عنوان ایده ئولوژی سیاسی حاکم در امپراطوری روم برخاسته است ، لذا ، فقط این دو مکتب فلسفه سیاسی را در در این رساله  مورد مطالعه قرار خواهیم داد .اولین رومی که فلسفهً سیاسی امپراطوری روم را در چهارچوب یک دستگاه فلسفی روشن بر روی کاغذ آورد ،سیسرون بود، همچنانکه فلسفه سیاسی  دولت –شهر آتن را افلاطون  نوشت. « در تاریخ فلسفه سیاسی ، بعضی از مورخین مرگ ارسطو را پایان یک دورهً فلسفه سیاسی ، یعنی عهد دولت –شهری  می نامند ، همانطوریکه مرگ اسکندر را ،که یک سال بعد از مرگ ارسطو رخ داد ، آغاز دور جدید در سیاست جهان  ودنیای قدیم و تاریخ تمدن اروپا میدانند. به عقیده پرفسور کارلیل  (A-J-Carlyle  صاحب تاریخ فلسفه سیاسی قرون وسطی ،چاپ 1903) می نویسد ، در سیر تاریخ فلسفه سیاسی ، تنها در این زمان است ،که رشته افکار سیاسی ، چندی منقطع شده و بنظر وی نهضت مسیحیت ، هر چند بعد ها تغیرات مهمی را در افکار سیاسی موجب گردیده ولی در آغاز  ظهور ، تغیراتی را که در عقاید سیاسی داده است ، سطحی بود و عمق نداشته است.در هر حال سلسله ا فکار سیاسی در زمان فرضیه  حقوق طبیعت ، بوسیله مکتب  رواقیون ، تا ظهور آئین انقلابی حقوق بشر (یعنی دوره انقلاب کبیر فرانسه تا امروز) مداومت یافته  ، هیچگاه منقطع نگردیده است. نظر پرفسور تارن-W.w-Tarn-در کتاب « تمدن هلنیستیک –[تمدن یونانی ]  می نویسد :« دورهً انسان فلسفهً ارسطو ، یعنی آن حیوان سیاسی ،که جزئی از .Polis-یعنی دولت شهری خود مختار و مستقل بود ، با مرگ ارسطو خاتمه یافت ،و با ظهور اسکندر ، دورهً انسان های منفرد، مستقل ، که ذاتأ دیگر جزئی از جامعه دولت- شهر نیست ، آغاز گردید.این فرد محتاج بود که (اولأ) زندگی شهری خود را اداره کند، واین نکته منتج به ظهور فلسفه سلوک انسان (conduite humaine ،-human conduct) گردید و (ثانیأ) روابط خود را با افراد دیگر ،که با شرکت آنها دنیای مسکون را تشکیل میداد ، تحت نظم وقاعده بیاورد . این نکته منتهی به ظهور فلسفه جدید و ایدهً تازهً برادری انسان (  Confrérie humaine _Humanbrotherhood  ) گردید،[سر آغاز ] این واقعه در یکی از لحظات بحرانی تاریخ ،هنگامیکه اسکندر کبیر در مجلس شام  اوپیس – برای (  Humania  )  یا وحدت قلوب انسانها دعا کرد و توفیق طلبید،.رخ داد .(اوپیس شهری در کنار دجله ، در کردستان عراق امروزی بود ،که اسکندر در آنجا بعداز شکست ایرانیان مجلس شامی ترتیب داد  و برای وحدت مقدونیه و ایران  سخنرانی کرد .(ماًخذ تاریخ فلسفه سیاسی ،تالیف وترجمه دکتر بها الدین پاسارگاد جلد اول صفحه 207 چاپ تیرماه 1336شمسی ).لازم به تذکر است ، که اولأ مورخین غربی ، اغلب ،فتوحات اسکندر را نوعی ترویج تمدن انسان های  با فرهنگ در سرزمین انسانهای فاقد فرهنگ ،یا به قول خود بربر ها قلمداد میکنند.این برداشت کاملأ دور از حقیقت است. اگر چه ایران دوره هخامنشی ، کانون فلسفه و اندیشه به مفهوم دستگاه فلسفی و نظام فکری تحریر شده نبود ، امٌا خود اسکندرو همراهان او  اعتراف می کنند که امپراطوری عظیم  ایران هخامنشی ، خود داری نظم و مدیریت کاملأ پیشرفته ای داشت ، که بخش عظیم دنیای متمدن  آنروز را بمدت دو قرن ونیم ، اداره میکرد .وهمین رفتار اسکندر را  پادشاهان هخامنشی ،با مردم ، خصوصأ اشراف زاد ه گان کشور های مغلوب ، انجام می داد ند ، حتی لباس های محلی آنها را می پوشیدند و در معابد آنان با احترام حضور می یافتند و با مردمان بومی  به خدای آنان نیایش می کردند..وانگهی ، درست است که در دنیا ، خصوصأ در دنیای غرب ، یونان را مهد فلسفه می نامند ، اما این فکر واندیشه که طبیعت ، یا خداوند ، یک قوم ویا یک نژادی را فیلسوف ،نژاد دیگری را جنگجو ،و قوم دیگری را ، سوداگرو پول دوست می آفریند ، حرف بی پایه و فاقد ارزش است . فلسفه یونان یک سنتز (Synthèse ) از اندیشه ها و تمدن های بسیار قدیم  ، ایلام آشور کلده ، بابل ،مصر و ایران باستان است.در همان زمان و حتی قبل از فلسفه یونان ما  در ایران با اندیشه و فلسفه  زردشت ،و  در چین ما با اندیشه های فلسفی بسیار غنی ،چون فلسفه کنفوسیوس (تولد 551-مرگ قبل از میلاد479) ،ودر هند بافلسفه ًبودا (تولد 536-مرگ 480قبل از میلاد) را مشاهده می کنیم ،که هر کدام بنیانگذار یک مکتب غنی از اندیشه های فلسفی بشریت هستند .منتها همانطوریکه در بالا اشاره شد ،قدرت فلسفه یونانی  ،که بعدأ نیز سایر فلاسفه اروپائی ،از آن ارث بردند ، در ساختن دستگاه و منظومه فکری است ، که در سایر فرهنگ های بشری این نظم و دستگاه فلسفی یا نیست و یا ضعیف است. بعلاوه نباید وسعت وقدت زبان  والفبای صوتی  یونانی رافراموش کرد ، که خود نشانگر یک تمدن بازمانده از انسانهای صاحب فرهنگ وهنر است . از آنجائیکه ، بحث این قسمت از رساله ، در رابطه با پیدایش  تئوری جامعه جهانی،و به دنبال آن پیدایش مسحیت سیاسی در قرون وسطی  است ، سخن را در باره ًاندیشگی انسان فیلسوف در تمدن های  غیر اروپائی  را کوتاه می کنیم . روم باستان ، که قدرت نظامی او در عصر خود از برتریت مطلق برخوردار بود ، برای گسترش سلطه خود بر اقوام و ملت های مختلف ، با کمک گرفتن از اندیشه های فلسفی ، این فرضیه« دولت جهانی » را پیش کشید ، که در حقیقت ربطی ،به جامعه جهانی و حوزه برادری  انسان ها ، ندارد.سیسرون که معروف ترین فیلسوف سیاسی روم باستان است ،میگوید :یک حقوق جاودانی و غیر قابل تغیر برای تمام ملل عالم و تمام ادوار و ازمنه موجود است ،که تحت نظر یک سرور و یک قانونگذار  موسوم به خدا ،حاکم بر امور است.این فکر و اندیشه سیسرون از اندیشه فلسفی افلاطون، ریشه میگرد ،که او بر این باورداشت :«... جهان در تحت امر یک حکومت آسمانی است که خداوند در راًس ان  قرار گرفته و این حکومت عقلانی و نیک است ، و رابطه آن با مردم مشابه رابطه پدر است با فرزندان خویش .. ودیگر عقاید  ایکه آن عصر شایع بود ، برادری انسان ها بود . خود افلاطون براین عقیده بود که ، که اشکالات دولت- شهر  تنها نتیجه نقص  فرهنگ ، یا نقص اخلاقی زمامداران و معلمین جامعه نیست ، بلکه نتیجهً بیماری تمام بدن جامعه و طبیعت خود انسان است . جامعه خود یک سوفسطائی بزرگی است . طبیعت آدمی با خویشتن  خویش در جنگ است و در جوف شخصیت هر فرد ، یک شخصیت پست تر موجود است .انسان عالی تر فرد ، باید به هر قیمتی است ، خود را آز چنگ آن انسان پست تر نجات دهد .»اگر چه این سخنان را به افلاطون نسبت می دهند ، و مسلمأ  این سخنان ، بخشی از اندیشه های جوامع  بشری آن زمان  است که قدمت بس بیشتر از تمدن یونان دارد ، در ایران باستان نیز ذات انسان را به ذات ملکوتی و ذات اهریمنی تقسیم کرده بودند ،و این اندیشه ها نسل به نسل ، توسط انسان های فرهیخته ،بما رسیدهاند و  حتی بعضآ منبع انها را  به پیامبران و خداوند نسبت می دهند.  همین سخنان افلاطون را ، این بار مولوی ، در شعر عرفانی چنین  بیان میکند و آنها را به خدا نسبت می دهد .در حدیٍث  آمد که یزدان مجید ،خلق عالم را سه گونه آفرید................................او فرشته است و نداند جز سجود.....................................یک گروه دیگر از دانش تهی همچو حیوان از علف در فربهی.این سوم شد آدمی زاد بشر ،نیمش از فرشته ، نیمی زخر.نیم خر خود مایل سفلی بود .نیم دیگر مایل عقلی شود.همین سخنان افلاطون ، در بین مسیحیان اولیه  ، آنچنان تاثیر داشت ، که آنها افلاطون را از اولین  مسیحیان می دانستند.درصورتیکه درست برعکس ،این مسیحیت ،و بعد از آن اسلام است که ریشه در اندیشه های فلسفی یونانی ، ایرانی ، مصری وهندی دارد..صاحبان قدرت وخودکامه گان تاریخ برای تحمیق ملت هاو قانونیت دادن به قدرت استبدادی خود ،سعی بر آن داشتند که خود را به خدا و نماینده خدا ، بر مردم تحمیل بکنند.همین امروز در ایران ولایت مطلقه فقیه ، روحانیون حکومتی ، برای فریب مردم ، ادعا می کنند  «رهبر را خدا انتخاب می کند ،و ما او را به جامعه معرفی میکنیم !!!» عجیب اینکه خود رهبر هم با سکوت خود در مقابل این سخنا ن بی ارزش آنرا تائید میکنند.اگرچه در بخشی از جوامع بشری ، به دنبال انقلابات علمی ، اجتماعی و سیاسی ، این نوع مردم فریبی های خودکامه گان ، به گذشته های تاریخ سپرده شده اند ، اما همین امروز بخش مهم بشریت ، خصوصأ  جهان اسلام ، با مدعیان« نایب خداو پیامبر» در گیر هستند .روم باستان که برای سلطه گری وا ستثمار اقوام مختلف در حوزه مدیترانه ،وخاور میانه نزدیک ، از مسیحیت اید ه ئولوژی سیاسی و دستگاه تفتیش عقاید و رعب و وحشت ،و دستگاه شکنجه و قتل ساخته بود ، خود این نظام بود که حضرت عیسی مسیح را به صلیب کشید،و بعدأ از او شخصیت اسطوره ای ساخت . شرح  زندگی عیسی مسیح ،آن است که در انجیل مقدس ، در چهار نسخه نسبتأ متفاوت ،به نوشته چهار شخص با نام های  St-Jean- St-Marc-St-Mathieu-St-Luc _در حدود 90سال بعد از مرگ عیسی مسیح ، در زبان یونانی نوشته شده اند.  در زمان تولد مسیح ، فلسطین ، بخشی از متصرفات روم بود ،و یهودیان ،زیر سلطه قدرت نظامی روم زندگی میکردند.وقتی که حضرت عیسی ،که خود یهودی الصل  بود ، با پیام و سخنان خود نظم حاکم ، خصوصأ قدرت رهیران دینی قوم یهود را زیر سئوال می برد ،بنا به روایات انجیل مقدس  فرماندار نظامی روم ،پونس پیلات ، به  رهیران دینی یهودیان هشدار داد ،که دولت روم ، نمی تواند ، شورش و نا آرامی  ها را در سرزمین فسلطین تحمل بکند  مصلحت این است ،که صدای  این فرد و پیروان آن را خاموش بکنید . محل اختفاء   مسیح توسط یکی از دوازده حواریون ،به اطلاع فرماندار نظامی روم  داده شد، وعیسی مسیح  در یک دادگاهی به ریاست کاهن بزرگ معبد یهودیان بنام کا ئیف (Caïphe) در روز جمعه عید پاک یهودیان به مرگ محکوم شد.فرماندار نظامی روم  پونس پیلات ، عیسی مسیح ، را به صلیب  کشید. در آن عصربه  صلیب کشیدن ، روش اعدام رومیان بود .معمولأ رومیان جانیان ، دزدان و را هزنان را ، برای عبرت سایرین ، به این طریق ، اعدام می کردند . حضرت عیسی را همان روز ، در کنار راهزن معروف ، باراباس ، به صلیب کشیدند .اینکه امپراطوری روم باستان با تکیه به فلسفه رواقیون یونانی و رومی ،به حاکمیت امپریالیستی و زور گویانه خود ، سخنان حضرت عیسی را پیوند زد ، و با سوء استفاده از پیام آن حضرت ،به ظاهر « دولت جهانی ،و برادری جهان مسیحیت» را  در طول 1250 سال در دنیا  تبلیغ می کرد ، در واقع یک نوع مردم فریبی بیش نبود . در طول 12 قرن و نیم پاپ ها و امپراطوران و پادشاهان مسیحیی ، اروپا ،و بخشهائی از ساکنین آفریقاو قاره آمریکا را با زور اسلحه ،چون شمشیر و سلاحهای آتشین ،و ایجاد جنگهای مذهبی ، به خاک وخون کشیدند ،دین ،فرهنگ و تمدن آنها را بنام مسیحیت جهان شمول ،از بین بردند . سیاه پوستان آفریقا را به بردگی کشاندند،و حتی بخاطر پوست سیاه آنها ، به کلیسا ها ی مخصوص سفید پوستان را  راه ندادند. سرخ پوستان را  عمدأ با ایجاد قحطی مصنوعی  ،و از بین بردن ، سازمان های اجتماعی و سیستم حکومتی شان ، آنها را به زور اسلحه و قتل عام ، از بین بردند .در تمام این جنایت های علیه بشریت ، پاپ ها ، و سرکردگان کلیسا ، بدون کوچکترین انعکاس و اعتراض  به این اعمال وحشیانه ،که کوچکترین رابطه با پیام انسان دوستانه  حضرت مسیح نداشت، شنیده نشد، و درست برعکس اغلب،  دستگاه پاپ ها ، در کنار قدرت های استعماری بودند. تعداد بسیار معدودی از روحانیون و مئومنان واقعی بودند ،که با این جنایت ها اعتراض می کردند.دستگاه حاکمیت کلیسا ، برای حفظ قدرت بلا منازع  خود ، جهل و خرافات را به انواع روش های مختلف ، در بطن جامعه تبلیغ می کرد.مدتها آموزش زبان یونانی ، حتی آموختن نوشتن و خواندن برای مردم عادی ،در سرزمین مسیحیان قدغن بود ، تا مردم نتوانند به آثار فلاسفه یونانی دسترسی داشته باشند.وقتیکه گالیله  تلسکوب معروف خود را اختراع کرد ،و جهان دیگری رااز طریق علم  به انسان ها ی کنجکاو نشان داد ، کلیسا ،تلسکوب گالیله را دستگاه شیطانی نامید ،که روح انسان را به انحراف می کشد ، ودستور داد که مومنین نباید با این دستگاه به آسمانها نگاه کنند.( جمهوری ولایت فقیه هم آنتن های ماهواره ای را قدغن کرده است که ملت باید در جهل و خرافات غرق بشوند ،تا حاکمان بتوانند بر گردهً ملت به راحتی سوار بشوند ) . همانطوریکه می دانید ، کلیسا گالیله رابه دادگاه کشید و تهد ید به مرگ کرد  ، و بی شرمانه این مرد دانشمند  را که دوران پیری خود را می گذراند شکنجه داد ، تا علنأ کشف علمی خود را منکر شود .اگر بخشی از جوامع مسیحی توانستند ، از یوغ استبداد دینی و جهالت و خرافات نجات پیدا بکنند ، در درجه اول بخاطر تلاش بی سابقه دانشمندان و فلاسفه اروپا بود ،که با انقلاب علمی ، انقلاب اجتماعی و فرهنگی و بلاخره انقلابات سیاسی راسازمان دادند  ،که در تاریخ از این تحولات فکری و علمی به نام های  دوره رنسا نس ( یا تجدید حیات  فرهنگی ،علمی ) و عصر روشنگری یادمی شود .در جهان اسلام همین جنایات  قدرت های مذهبی در کنارخلفا و بعدأ در کنار سلاطین و پادشاهان مسلمان  ، در راستای ترکیب مذهب ،ثروت ،سیاست ،و استبداد ، رایج بود و تا امروز رایج است . اگر بخشی از ساکنان قاره اروپا توانستند ، زندگی فردی و اجتماعی خود را از زیردادگاه های تفتیش  عقاید وانگیزیسیون مسیحیت رها سازند، در جهان اسلام ، این قدرت شیخ السلام ها ، آیت الله ها ، مفتی ها ، در پناه قدرت های استبدادی سلاطین و رئیس جمهور های مادام العمر ادامه دارد . آن تبلیغات  دروغین ایکه ، اغلب ، برای عوام فریبی ، دستگاه های تبلیغاتی دولت های اسلامی ،شبانه روز با عنوان های « راًفت اسلامی ، اخوت اسلامی، غیرت اسلامی  » تبلیغ می کنند ، یک دروغگوئی کاملأ با برنامه  طراحی شده اند.تاریخ 1400 اسلامی ایران از ابتدا تا امروز ، خود شاهد این دروغگوئی ها و عوام فریبی ها بوده و هنوز هم این دروغ ها ادامه دارد. اعراب مسلمان با نام اخوت اسلامی ، برابری مسلمانان  جهان به ایران حمله نکردند.این چه اخوت و راًفت برادرانه اسلامی است که طرف با شمشیر آخته در گذشته ، با سلاح های آتشین و مخرب امروز یک کشور  به کشور وملت برادر خود حمله می کند ؟ قرنها  اعراب با عنوان مولا و ایرانی به عنوان موالی ( یعنی صاحب برده و برده ) رفتار کرده اند . سالها دختران و زنان و پسر بچه های ایرانی را ، در بازارهای مکه و مدینه با عنوان های کنیز و غلام ، برای استفاده های جنسی ،و کارمجانی ، می فروختند.بعد از گذشت 14 قرن ، همین امروز هم که قدرت کاملأ در دست روحانیون حکومتی است ، همین رابطه مولا با موالی بین دستگاه حکومتی ولایت مطلقه فقیه ، با ملت ایران حاکم است. فقط یک نمونه برای آگاهی ملت شریف و خوانند ه گان  عرض می کنم.در هفته های گذشته با شروع فصل تابستان ، غیرت اسلامی« حاکمان اسلام پناه » به جوش آمد ،و یک عده از شحنه های امر به معروف ، به جان زنان و دختران ایرانی افتادند و باضرب و شتم ، به زور آنها را سوار بر خودروهای سپاه منکرات کرده و به بازداشتگاه ها ی اسلامی  بردند ، که از این طریق « اسلام عزیز !» را از وجود فساد ، بی غیرتی ،نجات بدهند ! مطبوعات جهان تصویر زنانان و دختران ایرانی را با چهره های آغشته به خون نشان می دادند.غیرت اسلامی آقایان جوش آورده بود. سالهای سال است ، که بخشی از آیت الله های معتبر نجف الاشرف ،و قم ، چون آیت الله سیستانی ، آیت الله حکیم ، در ایران آیت الله مهدوی کنی ، هر موقع که به معالجه واستراحت احتیاج دارند ، به انگلستان تشریف  فرما شده ،و در «کشور کفر و نجس!» معالجه می شوند !!! البته این رابطه بسیار صمیمی  بعضی از آیت الله ها با امپراطوری انگلستان بر هیچ محقق و مورخ پوشیده نیست.  از روزیکه این پیر استعمار ، بعد از شکست امپراطوری عثمانی ، نفوذ و حضور خود را در عراق و ایران ،و خاورمیانه  تکمیل کرد ، این سیاست تا کنون ادامه دارد.سال گذشته در اوج مبارزات ملت عراق ، علیه اشغال گران آمریکاو انگلستان ، حضرت آیت الله سیستانیرهبر شیعیان عراق اشغال شده  ، در لندن مشغول معالجه و استراحت بودند ! آیت الله مهدوی کنی  هم هزار ماشالله ، از بیماران رسمی بیمارستان های لندن هستند! چند هفته پیش هم آیت الله حکیم  یکی دیگر از رهبران شیعیان عراق اشغال شده توسط  ارتش آمریکاو انگلیس ،برای معالجه در آمریکا تشریف داشتند ،که آیت الله خامنه ای ، اورا به ایران خواست و امروز در ایران معالجه می شود ! در 24 آوریل 2007 ، من راقم این سطور نامه ای به این عنوان ، به آقایان سید محمد خاتمی ، رئیس جمهور سابق،و همکار سابق ایشان ، آقای محمد علی ابطحی که هردو  عنوان و مقام حجٌت السلامی از حوزه های دینی ومذهبی شیعه دارند  نوشتم ، که عین این نامه رابرای آگاهی ملت شریف ایران در زیر می آورم .نامه به آقایان سید محمد خاتمی و سید محمد علی ابطحی ،با عرض سلام وادب ،این  اتفاق می افتد من راقم این سطور هم به یک مسئله دینی و مذهبی برخورد بکنم ، و  نتوانم برای آن جواب داشته باشم آیا شما  خود تان و یا دوستانتان می توانید  به این سئوال من جواب بدهند ؟  گویا خاطرات آیت الله مهدوی کنی در ایران  چاپ و منتشر شده. است . و سایت انتخاب یک گوشه از  آنرانیز منتشر کرده است.  اما برگردیم به سئو ال دینی ومذهبی این طلبه دائم العمر.1- سٌید محترم ،چرا آیت الله  های نظیر آ یت الله  مهدوی کنی، آیت الله حکیم ، آیت الله  سیستانی ، هر وقت مریض می شوند ، به انگلستان تشریف می برند، در آنجا معالجه می شوند ؟این چه وجدان دینی و مذهبی و غیرت اسلامی است ،کشوری که به یک کشور مسلمان حمله می کند ،وسربازان اشغالگرش ، حتی به زن و مرد و بچه های آنان تجاوز می کنند ، روحانی  عالی رتبه یک کشور مسلمان برای معالجه  جسم وجان خود ، به آن کشور مهاجم تشریف می برد ؟. سال گذشته آیت الله سیستانی در انگلستان تشریف داشتند و خود را معالجه می کردند! در حالیکه در ست همان موقع که آیت الله سیستانی توسط پرستاران بلوند انگلستان مورد معالجه قرار می گرفتند ، سربازان بلوند انگلیسی ، به شرف و ناموس  مسلمانان تجاوز می کردند؟ آیا این است مسلمانی ؟ آقای مهدوی کنی هم همچنین ، هر وقت مریض می شوند ، چرا به انگلستان ، این کشور متجاوز به شرف و ناموس مسلمانان تشریف می برند؟ چرا برای معالجه خود به چاه جمکران  نمی روند ،که نظام دسته دسته ایرانیان را برای حل مشکلات جانی روحی ،و مالی به آن چاه می برد؟ آیا این آیت الله ها آدرس چاه جمکران را نمی شناسند؟2- سید  اگر در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان نازی ، یک کاردینال و یا یک اسقف فرانسوی به آلمان می رفت و در آنجا خود را معالجه می کرد  ، مردم فرانسه آن اسقف را هرگز  نمی گذاشتند  پایش را دوباره به فرانسه بگذارد.3-سید محترم  ، چند درصد ایرانیان  می توانند برای معالجه خود به انگلستان بروند؟4-سید  چرا آیت الله مهدوی کنی به اخوت اسلامی ،که این همه حضرت محمٌد(ص) به مسلمانان سفارش کرده است   ، به این اصل توجه نمی کنند ،و ایشان هم در انگلستان معالجه می شوند !5-سید اینجا یک نمونه هم از رفتار یک  انسان صاحب وجدان و فاقد دین و به قول شما کافرو نجس بیان می کنم.  سید اگر خاطرتان باشد ، یک چشم ژان پل سارتر ، دردوران کودکی ناشی از یک حادثه معیوب شده بود. از طرف دیگر ،بخش چشم پزشکی اسپانیا ، در دنیا معروف است. روزی دوستان و آشنایان ژان پل سارتر به او پیشنهاد می کنند ،که برای معالجه  چشم خود به اسپانیا برود و چشم معیوب خود را عمل کند. زمان زمان حاکمیت دیکتاتوری  ژنرال فرانکو ، قاتل  صدها هزار  اسپانیائی در جنگ های داخلی این کشور بود . اسپانیا وطن ژان پل سارتر نیست . اما ژاپن پل سارتر  صاحب  وجدان انسانی بود. او در جواب به دوستان اش می گوید : تا روزیکه این جنایتکار بر سر قدرت است ،من پای ام را به اسپانیا نمی گذارم. سید محترم شما این رفتار را با رفتار های آیت الله رنگارنگ ، عراقی و ایرانی مقایسه بکنید ، اگر  به جواب  مسئله رسیدید ، لطفأ مرا از این  مسئله که گرفتار آن هستم آگاه  بسازید. خداوند بزرگ ما انسان ها را به راه انسانیت راهنما ئی بکند ، چون گوئی آیت الله شدن چندان مشکل نیست، امٌا انسان شدن کار هرکس نیست  . انشالله . اما سید یک چیز هم یادم رفته بود با ید عرض بکنم ، من آن چشمان معیوب و آن  کراوات  ژان پل سارتر لامذهب  را با آن عبا و عمامه  آن روحانی که در حالیکه انگلیسی ها  وطن و ملت اش را بمباران و به ناموس و شرف ملت اش تجاوز می کنند ، و او هم راحت در تختواب بیمارستان انگلیسی خوابیده و توسط پرستاران بلوند انگلیسی  پرستاری می شود ، عوض نمی کنم. سید  انسان ها نظیر ژان پل سارتر بودند که در غرب پایه های دموکراسی را بنا نهاده اند  سید تا جواب قانع کننده  از شما نداشته باشم  خاطرات آقای مهدوی کنی یرای من پشیزی ارزش ندارد . با نهایت احترام کاظم رنجبر .پاریس 24 آوریل 2007بعد از انتشار این نامه در یکی از سایت ها و دریافت ان توسط آقای خاتمی ، در هفته های گذشته  نیز این بار آیت الله حکیم برای معالجه به آمریکا تشریف برده بودند،و آش اینقدر شور بود ، که خان بالا هم فهمید ، آیت الله خامنه ای دستور دادند ،که این بار آقای حکیم به ایران برگردند و در ایران معالجه بشوند . در حا لیکه زن و دختر ایرانی را بنام غیرت اسلامی ، در حکومت رئوف واخوت  اسلامی آنچنان مورد ضرب و شتم قرار می دهند ، من نمی دانم ،« غیرت اسلامی » این حضرات آیت الله های  بیمارو وفاداربه بیمارستان های انگلیسی  کجا رفته است؟همین الان آقای جلال طالبانی برای کم کردن وزن مبارکشان ،ناشی از شکم بارگی ، در امریکا تشریف دارند. درحالیکه مرگ و میر کودکان عراقی ناشی از کمبود تغذیه و دارو ودرمان ، به بالاترین حد وحشتناک رسیده است ، آقای رئیس جمهور عراق ، در بیمارستان آمریکا  وزن کم میکنند و زیر نظر پزشکان آمریکائی ، مشغول تنظیم گردش خون شان هستند .این هم نمونه دیگر این شخصیت های وطن دوست  ملٌی!!لازم می دانم ، در اینجا ، از زنده یاد دکتر محمد مصدق نیزیادی بکنیم ،که این انسان فرهیخته و وطن دوست ، در سا لهای آخر عمر خود ، بیمار بود . وقتیکه دوستان و اطرافیانش ،به او پیشنهاد کردند ،که برای معالجه ، به یکی از کشور های اروپائی ببرند ، آن مرد ، قبول نکرد ،و چنین گفت : در ایران پزشکان حاذق و با علم و تجربه وجود دارند ،و بعلاوه من ایرانی هستم ،مثل ملیونها ایرانی در همین ایران باید معالجه بشوم . فرق این جا است ،که چرا  آن مرد شریف و وطن دوست ، خاطره اش برای ایران دوستان همیشه گرامی است .(ادامه دارد )*-بخشی از این مقاله از دو اثر، یکی به زبان فارسی ،و دیگری به زبان فرانسه اقتباس شده است .ماًخذ به زبان فارسی :تاریخ فلسفه سیاسی ، تالیف و ترجمه دکتر بهاالدین پاسارگاد.ماًخذ به زبان فرانسه de L’antiquité au xx e Siècle  les philosophes –انتشارات –La Pochothèqueبه قلم کاظم رنجبر . دکتر در جامعه شناسی .-اقتباس بطور کامل ، یا به اختصار ، با ذکر نام نویسنده و سایت بلا مانع است  (بخش دوازدهم .) تحلیل و تفسیر فلسفه سیاسی رواقیون یونانی و رومی، فرضیه دولت جهانی (ادامه دارد)

آخرین بروز رسانی ( ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_shah_safi-2.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com