FarhangIran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برگ نخست
در باره ما
پیوند با ما
راهنما
جستجوی پیشرفته
یاد داشت روز
سیاسی-اجتماعی
ترجمه روزنامه ها
تاریخی-فرهنگی
شاهنامه فردوسی
شاهنامه خوانی
زرتشت، اوستا، گاتها
سیمرغ در فرهنگ ایران
جشن های ایرانی
خنیاگری
باغ ایرانی
نام های ایرانی
واژه نامه زبان پارسی
پرسش و پاسخ
یادمان های تاریخی
رو یداد ها
گفتگو ها
طنز
 
 
تازه ترین ها
پر بیننده ترین ها
 
 
 
 
 
 
فلسفه و دین چاپ ارسال به دوست
نویسنده کاظم رنجبر   
۰۵ شهريور ۱۳۸۶
فلسفه سیاسی ، یا فلسفه روضه خوانی!؟ فلسفه و دین .(*)(بخش دوازدهم)

 پیشگفتار: بطور اساسی و بنیادین رابطه فلسفه و مذهب  در سنت وفرهنگ غرب متمرکز شده است .مخلوط ود رهم پیچیدگی بین مسحیت و فلسفه ، بلاخره در قرون ابتدائی مسحیت ، یعنی قرن یکم و دوم میلادی ، به واقعیت تبدیل گشت این مرحله مصادف با ظهور آخرین مکتب فلسفه غیر دینی یو نانی ،معروف به مکتب نو افلاطیون ، است  ، که اوج وگسترش این مکتب ، همراه و به موازات   ظهوراندیشه های رهبران ومفسرین   دین مسیحیت بود. اگرچه در ابتدا ، متفکرین و پیروان فلسفه یونانی ، اندیشه های دینی مسیحیت رارد میکردند و نمی توانستند به  آسانی قبول بکنند ، اما در نهایت ،رهبران دین مسیحیت ، با جذب فلسفه یونان ،و مخلوط کردن آن با الهیات خود از منظرکلام وپیام  مسیحیت  ،توانستند  به مرور فلسفه یونانی که بر منطق عقل و دانش پایه گذاری شده بود ، کنار  بزنند، ومسیحیت را باهم با تبلیغ کشیشان  وهم به  شمشیر امپراطوران روم ، وبعدأ با قدرت نظامی پاپ ها ،بر اروپا ،بخش های مهم دنیا در مستعمرات خود ، در آمریکا ، استرالیاو آفریقا ، حاکم بکنند. دنیای مسحیت درطول قرون وسطی در برخورد ، با ادیان دیگر ، مخصوصأ  دین یهود و اسلام، که مسیحیت رسمی و دولتی ،بعد از تلاش و جنگهای خونین صلیبی علیه مسلمانان و یهودیان ،  بلاخره ، اسلام و یهودیت را ، به عنوان  ادیان الهی  فرستاده از جانب خدا به رسمیت شناخت.نتیجه این شناسائی رسمی ، این بار، رابطه دین و فلسفه را بیش از پیش ، پیچیده تر کرد . دلیل این پیچید گی در این بود ،که اینبار ، غرب مسیحی ، فلسفه یونانی را از طریق ، ترجمه های عربی و مفسرین و وفلاسفه مسلمان و یهودی ، می آموخت .برای اینکه ، بیش از 12 قرن مسیحیت ،علنأ در سرزمین های تحت تسلط خود ، به کمک قدرت های حاکم (پاپ ها و امپراطوران و پادشاهان) مانع تدریس و تحصیل زبان یونانی می شدند،که مبادا ، پیروان دینی ، به قدرت فلسفه و اند یشیدن ، با عقل و خویشتن خویش ، در مقابل احکام متحجرانه ، دین وکلیسای دولتی بایستند.از  رابطه مسیحیت با  دین و محتوی احکام  وتفکر یهود و اسلام و تبادل اندیشه  ،در طول قرون وسطی  اینبار ، مکاتب دیگری چون فرقه های صوفیگری (زهدو زاهد نمائیMysticisme-  ) - وفرقه های باطنیه ، حروفیه حساب جفر  اسلامی و  حساب کابال(cabale ) یهودی، در جستجوی رموز متون تورات وقران  بنام  (Esotérisme ) وارد مسیحیت شدند.برای توضیح و تفسیر فلسفه نو افاطیون ،که در حقیقت ، یک « معجونی» از فلسفه و مذهب است ،و رحانیون مسیحیت و اسلام ، قبل از آنها یهود ،در ساختن سیستم فلسفیه خود  دست به ابتکار« علم کلام »، یا علم الهیات(Théologie) شدند .این کلمه  تئولوژی مشتق از کلمه (Théosophie) یا «خرد الهی » و این  این مفهوم  ساخته و پرداخته فیلسوف نو افلاطونی بنام : پرفیر –متولد204-مرگ 305 میلادی   است (Porphyre ) است که برای اولین بار این مفهوم را در مقابل خرد انسانی آفریده است ،که ولتر  قرنها بعد ، از این ، «علم » کلام ، بنام دختر حرام زاده یاد می کند ،که نه فلسفه است،و نه دین . در این رابطه لازم است خوانندگان به چند مفهوم کلیدی  این مکتب نو افلاطونیان ،که بعدأ رهبران عالی مقام  دینی در مسیحیت و اسلام ، برای پیش بردن اهداف خود بکار گرفته اند ، آشنا بشوند .La gnose-این کلمه از  یونانی Gnosis-ریشه می گیرد و به زبان عربی نیز وارد شده است و با این املا ء غنوص و غنوصیه نوشته می شود.عنوص ، یعنی بالاترین حد از علوم الهیات است ،که هیچگونه با ایمان ساده مردم عادی مترادف . هم سطح نیست .این« علم »  فقط در انحصار عالی ترین مقامات سازمان روحانیت است  که به رموز و حقیقت باطن و مقدسات الهیات  آشنائی دارند ،و تعداد بسیار معدود از علما ، به این علم و رموزات آن آگاهی دارند.Le gnosticisme- یا به زبان عربی ، غنوصیه :دستگاه فلسفی دینی است که بنیانگذار و پیروان آن ادعا می کنند ،که برمبنای الهام و اشراق ، بطور ناگهانی و غیر منتظره  از طریق قلب ،نه عقل  و با  روشن دلی ، به رموز و اسرار کائنات و اتفاقات ایکه در آینده رخ خواهد داد ، آگاهی پیدا می کنند.مد عیان این « عا لمان غیب » در طول تاریخ ، حقه باز ترین ،و در عین حال ، پایه گذاران ، فرقه های مختلف ،ومسببین  جنگهای مذهبی و فرقه ای بودند ،وهمیشه  مردمان ساده اندیش ، وکم سواد ، بهترین طعمهً آنها بودند و هنوز هم هستند . اغلب  رهبران این فرقه ها از مریدان خود   ،انواع سوء استفاده های مالی و جنسی می کنند. بی جهت نبود ،که در شروع انقلاب ، تودهء ساده اندیش ملت ایران ، « تیمثال مبارک!  » آیت الله خمینی را در ماه جستجو می کردند . واز روزی که جمهوری اسلامی ،و ولایت مطلقه فقیه بر سرکار است ، بازار حقه بازان رسمی و دولتی رنگارنگ ،که مدعی هستند ، زمانی با امام زمان در تماس هستند و زمانی دور سر خود هاله ای از نور می بینند ، بازارشان رونق پیدا کرده است  ،و دکان دعا نویسان ، فالگیران ، کف بینان ، رونق پیدا کرده است، و هر از چند روزی هم تعدادی ازافراد خود را بنام امام زمان به ملت غالب میکند. ،و بعضی از زنا ن حقه باز خود را زوج مشروع آن امام به مردم ساده دل ، غالب می کنند .انواع واقسام این نو حقه بازی در کشور های اروپائی و آمریکا هم رایج است   .L’Eclectisme  philosophique-این مکتب فلسفی از  اسکندریه برخاسته است و متعلق به فیلسوفی بنام آلکساند رین پوتامون(Alexandrin Potamon) است که در آخر قرن دوم میلادی در اسکندریه می زیست . پتامون این روش را بکار میبرد ،که ازتمام فلسفه یونان ،و باور های مذهبی  مصریان ، انچه را که به فهم و شعور مردم عادی نزدیک بود ، جمع می کرد ،و در خور فهم و شعور آنها  یک سنتزی (Synthèse) از آن می ساخت ، بنام فلسفه بین مردم توزیع و بخش می کرد ، بدون آنکه خود را ملزم بداند و زحمت بکشد ، برای اندیشه های فلسفی خود ، دستگاه فلسفی بسازد.(مثل  روشنفکران مذهبی ما .این مکتب ، به الکتیسم فلسفی معروف است . این روش خود نشانه ای است از فقر فلسفی در یک جامعه ،که بهترین نمونه آن « شخصیت علمی و فلسفی» آیت الله خمینی در انقلاب  1357 است ، در حالیکه ، فاقد هر گونه علم وآگاهی  فلسفی به مفهوم واقعی آن بود ، با آن سخنرانی های بی محتوا ، و ساده اندیشانه ، ملیون ها ایرانی بیسواد ، کم سواد ،و حتی ،« روشنفکران دینی » یا به اصطلاح دیگر ، «آخوند های کرواتی» و حتی مارکسیست لنینیست های دو آتشه را مجذوب خود کرد. شاید خواننده بپرسد چراو چگونه به این حد،  مردم و ملت ایران  را فریب داد؟ برای اینکه در شخصیت باطنی اکثریت قریب به اتفاق  ایرانی ، در طول تاریخ ، یک آخوند نامرعی ، با  اندیشه های خرافی  خوابیده است .بعد از 28 سال تجربه تلخ ملت و مملکت ، و آواره گی ملیونها ایرانی، درکشور های  مترقی ،هنوز هم ، لایه های این خرافات در رفتار و گفتار  اغلب ما موجود است.برای اینکه :اندیشیدن ،با عقل و مغزو علم و تجربه خود ، کاری است بس دشوار ، خسته کننده ،و احتیاج به حوصله و پشتکار مداوم دارد.بعد دیالکتیکی قدرت سیاسی –مذهبی درعمل،و ادارهً جامعه .در اینجا ، این سئوال پیش می آید ،که وجود این همه فلاسفه و دانشمندان و حتی پیامبران،که در سخنان و کلام خود ، به بشریت ، پیام دوستی ، محبت ، همیاری ، کمک به فقرا و مستضعفان می دادند ، در عمل ، از آن سخنان امید بخش چه چیزی عاید بشریت شده  است؟ آیا حضرت مسیح می دانست ،که بنام او ، قرن ها در اروپا ، پاپ ها ، کاردینالها ، اسقف ها ، جنگهای خونین مذهبی راه خواهند انداخت ؟متفکرین و دانمشندان را زنده زنده ،در میادین کلیسا ،به آتش خواهند کشید؟ آیا حضرت مسیح می دانست ، شخصی بنام ، پرزیدنت ژرژ دبلیو بوش ، در هزارهً سوم ،که  ادعا می کند  از طریق حضرت عیسی، با خدا تماس است،و این رئیس جمهور پرقدرت ترین کشور جهان ، با ارسال بمب های آتش زا ، در یک لحظه ،ساکنین یک محله  بغداد را ، با کودک وزن و مرد ، به آتش خواهد کشید؟ آیا پیامبر اسلام می دانست ،که درهمان عراق مسلمان ، رهبران دینی شیعه و سنٌی ،بنام همان خدا، همان پیامبر ،و همان کتاب ، با دادن فتوی وفرامین دینی خون همدیگر را با چنان قساوت قلب  ،و توحش خواهند ریخت؟ وقتی که محمد رضا شاه ، زیر فشار انقلاب تودهً مردم ، مجبور به ترک ایران کرد ، ملیونها ایرانی به پیشواز مراجعت آیت الله خمینی  رفتند و شعرو شعار :دیو چو از خانه رفت ،« فرشته» باز آید ، سرمی دادند،آیال حضرت محمد (ص) می دانست که همین« فرشته » با یک فتوی دینی ،که او پیامبرش است  در سال 1367، در طول دو ماه ، بیش از 5 هزار جوان ایرانی  در بند را که اغلب نیزبه پیشواز رفتگان آن « فرشته» بودند ، نابود و اعدام خواهد کر؟ چه کسی قبل از انقلاب باور میکرد ،که حجت الا سلام آن زمان ،آیت الله ،و رهبر جمهوری اسلامی این زمان ،که به روحانی روشنفکر و دور اندیش معروف بود ، روزی بزرگترین  دشمن آزادی بیان و اندیشه ،  روشنفکران و دگر اندیشان وطن خود  خواهد شد ،و برای رضای خاطر درونی اش  ، ایرانی به زانو شده در مقابل اش را ، به ایرانی آزاده و سرو قامت ترجیح خواهد داد ،و جوانان این مملکت را  بنام فدائیان خود این چنین ،و در حالت  بندگی به حضور خود خواهد پذیرفت؟«به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید   که بمردیم زحسرت بلند بالائی  .از حافظ»آری در طول تاریخ مستبدان ، از انسان های واراسته ، وآزدایخواه متنفر  بودند . در دستگاه فرعون ، انسان  آزاده ارزش نداشت ، فرعون شیفته  برده بود. محمد رضا شاه ، افسر دست و چکمه بوس می خواست، او از انسان صاحب شخصیت متنفر بود.شما وقتی که این چنین رفتار ها را در یک بعد کوچک قدرت سیاسی مذهبی ، به مقیاس ایران می بنید ، به راحتی پی خواهید برد ،که امپراطوران با قدرت روم باستان ، دست در دست پاپ های مقتدر  مسیحیت ،که به جان و مال و ناموس  انسان ها حکم می راندند ، برای ارضای شهوت قدرت خود  از زبون و ذلیل بودن انسان ها چه لذتی می بردند!!! حضرت عیسی مسیح ،کی ساکن قصر ها و کاخ های مجلل بود؟ همین امروز که دستگاه کاتولیسیسم دولتی  واتیکان ،که وسعت و جغرافیائی اش ،  بیش از 50 هکتار ، یعنی به وسعت مزرعه یک کشاورز  خرده مالک فرانسه نیست ، همین دستگاه واتیکان ، بنا به گفته کارشناسان  مسائل جاسوسی ،و اطلاعاتی ،در سطح جهان ، بیش از دو ملیون عناصر اطلاعاتی ،و جاسوسی دارد ،که برای واتیکان و سیاست جهانی آن کار میکنند! حضرت عیسی کی دستگاه جاسوسی داشت؟  فراموش نباید کرد ،که انسان ، علاوه بر اینکه حیوان اجتماعی است ، در عین حال دارای بعد اقتصادی نیز هست. صاحبان قدرت و ثروت ،می توانند ، از انسان ها  برای اندوختن ثروت های خود ، مفت و مجانی، یا حد اکثر با یک مزد بخور نمیراز  کار بکشند .صاحبان صنایع  می توانند ،، کالاهای تولیدی خود  را به قیمت گران  به انسان ها بفروشند . با تحریک و تهیج ،و تبلیغ انواع ایده ئولوژی های دینی وافراطی  ، انسان های فاقد شعور و فرهنگ  را با وعده های  بهشت های خیالی ، تبدیل به قاتلان  وفدائیان خود بکنند . بخش مهم اقتصاد  قدرت های مهم  در قرون وسطی ، از طریق همین  جنگ های خونین ، دست اندازی به سرزمین های مختلف ،و اجیر کردن  اقوام مختلف ، فراهم می شد.به همین خاطر نیز دیکتا تور ها، چه ملٌی و چه مذهبی  ،  از انسان ها آزاده متنفرند. یکی از روش هائیکه که انسان را ، ازدست یافتن  به خود آگاهی  محروم می سازد ، نادان نگاه داشتن او ، و حواله دادن او به آن دنیای خیالی وگذر او از« شاهراه روح »به متا فیزیک وبهشت ها خیالی  است ، که  روحانیون عالی رتبه تمام ادیان ، در عین حال که خود،  در بهشت های زمینی این دنیا  ، و کاخ های مجلل زندگی می کنند ، اما پیروان خود را ، خصوصأ «روح » انها را به بهشت ابدی حواله می دهند.در این رابطه ، یک لحظه به مفهوم روح ، و چگونگی پیدایشدر فاکار و اندیشه های  یونانیان  باستان نظر می اندازیم. مفهوم روح در ادیان توحیدی ریشه های نظری و شبه علمی آن در جامعه یونان از آنجائیکه مفهوم روح ، در دین مسیحیت ، و به دنبال آن در اسلام جایگاهی بس مهم دارد، خصوصا،تولد  اسطوره ای حضرت مسیح ،که با عنوان تلثیث (برگرفته از لغت عربی ثلث.) خدا ، روح القدٌس ، پسر ، بصورت نهادینه ، در باورهای دینی  مسیحیت جایگاهی بس بنیادین دارد،این مفهوم روح قبل از آنکه از فلسفه یونان ،به فلسفه مسیحی و رومی وارد شود ،  چگونه تعبیر و تفسیر می شد ، در اینجا به طور مختصر ، بیان می کنیم.دریونان باستان ، طبیعت را را ترکیبی از عناصراساسی  می دانستند، و ارسطو بر آن باور داشت عناصر اصلی طبیعت ، چهار عنصر اصلی ، عبارت از : هوا ، آتش ، آب ،و خاک ، است . مردم عادی نیز بر این باور بودند ،که هریک از این عناصر ، تابع قوانین نهادینه و سمبولیک هستند ،و لا ینقطع در حال تحول اند.اگر چه امروز علوم امروزی ، این تحولات را به طور دقیق به اثبات رسانیده است ، منتها ، باور یونانیان ، بیشتر سمبولیک بود تا علمی .به عنوان مثال ،یونانی ها بر این باور بودند ،که  آب و یا خاک ، تا می توانند به سوی پائین حرکت می کنند ، و تلاششان بر این است ،که به اصل طبیعی خودشان برگردند.  در حالیکه عناصر  آتش و هوا ، به سوی بالا حرکت میکنند ، که به اصلی طبیعی خود برسند . اصطلاح دنیای علیا ،و دنیای سفلی (دنیای خاکی ،و دنیای آسمانی ) در ادبیات جهان ، از این جهت جای گرفته است . امروز هم وقتیکه کسی فوت می کند ، در زبان محاوره ای ، می گوئیم ،روحش به آسمان ها رفت . به عبارت دیگر ، آسمان ها ، جایگاه عناصر  علیا ،و خاک ، جایگاه عناصر سفلی هستند .در نماشنامه شکسپیر ، کلوپاترای در حال مرگ به مارک آنتوان ، معشوق از دست رفته خود می اندیشد ، که قبل از او مرده است و فریاد برمی آورد :همسرم ،من می آیم من آتشم ،من بادم ،دیگر عناصرم را نثار عالم سفلی می کنم..در اینجا  نیز شکسپیر ، از عقاید قرون وسطی استفاده می کند. در آن دوره گمان می کردند ،که مثل  چیز های دیگر ، جسم مرد و زن از چهار عناصر پدید آمد ه است . و در نتیجه این عناصر در ساختمان بدن و در مزاج او به شکل طبایع  یا تمایلات چهار گانه ،جلوه گر می شوند.هوا به شکل خون ، آتش به شکل صفرا، آب به شکل بلغم ،و خاک به شکل سودا ، یا ما لخولیا ، ظهور می کنند . هنگامی که یک مرد یا یک زن می مرد ،عناصر آتش و هوا ، جسم اور را ترک می کردند و به سرعت به سوی اصل خود در آسمان با لامی رفتند ،و عتاصر آب و خاک باقی می ماند،و بدن در خاک فرو می رفت.این عناصر برای رسیدن به سرچشمه های اصلیشان ، موجب بقای جهان می شدند . برای مثال ، یک تکه خاک گرچه زمینی کامل نبود ، در اصل جزئی از زمین بود ، وبنابر این برای بازگشت به زمین تلاش می کرد ،که در پی کامل کردن جوهر اصلی خود باشد .این تلاش ها و این حرکت ها موجب ادامهً کار طبیعت ،نه به شکل یک دستگاه مکانیکی ، بلکه به شکل یک سلسله مراتب می شد ، و سلسله مراتبی که در آن ، هر عنصر در پی کامل کردن خویش بود.در نظام چهار عنصری ، اجرام سماوی ، از ماده ، به معنی خاکی آن تشکیل نشده بودند ، آن ها بیشتر از عناصر هوا و آتش و آن هم بشکل نابتر بودند و در واقع عنصر پنجمی به نام اثیر را بوجود می می آوردند . بنا بر این اجرام سماوی بالارتبه تر از زمین بودند آنچه که از باورهای «علمی» عصر یونانیان ، بما می رسد ،که در حقیقت یک قانون کلی و جهان شمول نیز  است  ، باور ها و دانش های انسانی ،از محیط زیست و حیاتی او مایه می گیرد. در آن زمان ، دانش و آگاهی انسان ، از قوانین و عناصر طبیعت بسیار محدود بود. جهان سماوی ، و آسمانی دنیائی  دیگری بود و خدایان یونان ، در آسمانها ،و معابد آنها در مناطق بلند کوهستانی ، قرار داشتند . حتی حضرت موسی هم  هر وقت برای نیایش و در یافت وحی الهی ، بر با لای کوه طور می رفت. عناصری که انسان را با جهان ما وراء طبیعی ، با خدایان ارتباط می دادند ، در واقع همان عناصری بودند ،که در حالت طبیعی بطرف بالا صعود می کنند . بنا بر باور یونانیان این عناصر ، در حقیقت وقتی که در جسم انسان قرار می گیرند ، آن بخش سماوی و یا روحی انسان را تشکیل می داند ، که رابطه انسان را با پرودگار خود برقرار می کرد.در حقیقت زمین واسطه ای بود ،که انسان را از خدا جدا می کرد.این رابطه متافیزیکی غیر قابل تعریف و تفسیر علمی است که مشاهده می کنیم ،اسطوره تولد حضرت عیسی مسیح ، برعکس  انسان های طبیعی ، که از یک پدر و مادر خاکی بدنیا می آیند ، حضرت مریم ،به باور مسیحیان ، از طریق روح القدس ، آبستن می شود ،و عنوان پسر  خدا ، به خود می گیرد.به عبارت دیگر ، این انسان است ،که قبلأ از محیط زندگی خود ، به معلومات و قوانین طبیعی در حد نسبتأ محدود  دست پیدا می کند ،و بعدأ یک عده این قوانین را ،این بار در قالب متافیزیک ریخته و شخصیت های اسطوره ای می سازند.در مسیحیت اگر چه روح القدس بر زمین نازل می شود ،و حضرت مریم را آبستن می کند ، درباور های  اسلامی ، این حضرت محمد (ص) است که در شب معراج ، با مرکب خود ، به طرف آسمان می رود ،و حتی در دستگاه پروردگار ، به بالاترین جائی میرسد ،که فرشتگان ، از رسیدن به آن جایگاه محروم هستند .شعر معروف سعدی  نیز در این رابطه است ،که میگوید : رسد آدمی بجائی که فرشته باز ماند.این فکر واندیشه  ،یعنی معراج انسانی نیز ، علاوه بر اینکه در اندیشه های  فرهنگهای بسیار کهن  سومری ، آشوری ، کلدانی و مصری ، و هندو اروپائی دیده می شود ، افلاطون آنرا  با نام « تئوریا » (Théoria ) ،که هیچ ربطی به کلمه معمول « تئوری» ندارد ، وارد مفهوم فلسفی خود نموده است. تئوریا بنا به مفهوم فلسفی افلاطون ، خدائی است ،که فقط انسانهای بسیار معدودی در حیات خاکی خود ، با رفتار معنوی  فوق العاده  خود به آن چنان مرحله ای میرسند ، که روحشان به تئوریا می پیوندد ، و در آن ادغام می شوند ،که در عرفان هم ، آن مرحله فنا است که عارفان سعی می کنند ، برآن مرحله برسند.اما ، وقتی که انسان صاحب عقل و شعور ، در زمینه های نجوم ، فیزیک ،  شیمی و مکانیک ، علوم طبیعی ، پزشکی، به مرور دسترسی نسبی ،و لی در عین حال بیشتر از دوران باستان ، دسترسی پیدا می کند  ، این بار ، کره خاکی را که در واقع برای مئومنان فاصله ای بین خداو بشر بود ،انسان  آنرا از باور های متافیزیکی خود بر می دارد و در جایگاه و مدار واقعی خود قرار می دهد  ،و نشان می دهد  ،که نه تنها ، کره زمین ، مرکز کائنات ،و انسان هم علت غائی  خلقت نیست، بلکه ذره ایست در این کهکشان لایتناهی ، که آغاز وپایان آن  برکسی معلوم نیست .این  بار مبارزه سخت و بسیار خونین ، نهاد های مذهبی ، در تمام ادیان ، علیه دانشمندان ، فلاسفه و متفکرین ، شروع می شود   ، فتوی و حکم قتل ، زندان ، شکنجه ، دانشمندان به اتهام کفر ، زندیق ،ملحد ، مرتد شروع می شود . پاپ هاو شیخ السلام ها ، خا خام ها ، همراه با پادشاهان و امپراطور ها ، هرگز حاضر نمی شدند دست از مقام های خود بردارند . وچنین ادعا می کردند که  این مقام ها ودیعه خدائی است ،و تنها انحصارأ به قدو قواره آنها  دوخته شده است . و آنها فقط به خدا حساب پس می دهند و بس  . در ایران امروز هنوز هم ، به صطلاح  شورای نگهبان ، خدا رهبر را تعین میکند ، و آنها رهبر را به ملت معرفی می کنند.( نقل از آیت الله مشکینی  رئیس شورای نگهبان در سال های گذشته )  خواننده امروزی ، شاید از خود بپرسد ، که آیا این انسان ها ایکه این چنین در طول قرون گذشته  کشته و تحقیر  شدند ، و عذاب کشیدند ، که یک مشت حاکمان مستبد و جاهل ، بر آنها حکومت بکنند ، آیا فاقد عقل و شعور بودند؟مسلم جواب منفی است.برای اینکه سطح شعور و دانش و علم و عقل ، عموم جامعه در آن حدی بود ،که این اندیشه هاو این احکام  کلیسا و کانون های قدرت های دینی را باور داشتند. مسافری که در قرون وسطی ، برای اولین با فیل را می بیند ، در کتابی که در باره این حیوان می نویسد ، چنین است : فیل حیوانی است که ،5 پا دارد،و از پای پنجم اش بمانند دست  برای گرفتن و جابجا کردن اشیاء استفاده می کند !این مسافر ، به قوانین تنازع بقا ًو تکامل انواع داروین آگاهی نداشت که بداند ، فیل حیوانی است پستاندار ، بمانند بالن ، که اگر چه به ظاهر باهم تشابهی ندارند ،ولی از منظر تکامل انواع خیلی به هم شبیه و نزدیکی دارند.در عصر یونان باستان ،اگر  ترکیب جهان خاکی را ، متشکل از 4 عنصر اساسی می دانستند ،در عصر ما ، شیمی ودان معروف روس «دیمیتری مندلیف- متولد 1834-مرگ 1907) ، که در زمان او یعنی در سال 1869 ، فقط 63 عنصر از نظرعلم شیمی شناخته  شده بود ، این نظریه را پیش کشید ،که خواص فیزیکی و شیمیائی عناصر ، از جرم اتمی آنها ناشی می شود ، لذا بدون قانون تناوبی ، نه خواص عناصر ناشناخته میسر خواهد بود ،و نه به فقدان یا غیبت  برخی از عناصر که در جهان خاکی مسلمأ  وجود دارند و ما هنوز آنها را کشف نکرده ایم  آمکان خواهد داشت . در رابطه با این نظریه، خود جدول عناصر شیمی خود را بنام «جدول مندلیف » طرح ریخت ،که در علم شیمی بسیار معروف است. مندلیف آنچنان به وجود عناصر شناخته نشده ،مطمئن بود که حتی جای آن عناصر را در جدول ، خالی گذاشته بود . در ابتدا ، خیلی از شیمی دانان ، برمندلیف خرده می گرفتند و حتی مسخره می کردند ، اما  زمان ثابت کرد ،که این مندلیف بود که قانون ترکیب عناصر متشکل جهان خاکی را می شناسد ، وحتی بعداز مرگ او بمرور عناصر شناخته نشده ، با خواص فیزیکی و شیمیائی و جرم اتمی آنها شناخته شدند ،که آخرین کشف خانه خالی جدول مندلیف در سال 1938 با کشف آکتونیوم در پاریس تکمیل شد.وقتی که به این قانون و کشف مندلیف  دقیق می شویم ، حد اقل به دو نتیجه اساسی می رسیم ،که آند دو ،یکی حاکمیت نظم دقیق درقانون طبیعت و جهان هستی است ،و آن دیگری ، وسعت و قدرت تلاش انسان در شناختن  این مجهولات بی کران است.  خود دانشمندان بسیار با ارزش و معتبر دنیا ، که در رشته های مختلف علوم ، صاحب نظر هستند ، اعلام می دارند ،که در مقابل  این معمای عظیم خلقت  و نظمی که درکوچکترین ذره ایکه ،علم امروزی میتواند به آن دست رسی داشته باشد ،و همچنینی نظمی که در حرکت کهکشهان ها ،و دنیای لایتناهی جهان هستی وجود دارد ، هر انسان صاحب دانش را به تعجب برمیدارد،و ما ملاحظه میکنیم ، که چیزی از این معمای خلقت  ،نمی دانیم.البته ، بعضی از این دانشمندان و فلا سفه  بمانند  فیلسوف معروف قرن هیودهم میلادی ، باروخ اسپینوزا  ، خدا را در این نظم طبیعت می شناسند . خدای باروخ اسپینوزا ، خدای جباروقاتل  و  فلان آیت الله نیست ،که فتوی قتل روشنفکران ، دگر اندیشان ، و زنان تیره بخت  تن فروش صادر بکند . خدای اسپینوزا ، خدای انسانیت وخدای  عقل و علم  و انسانیت است . به همین جهت تا بشریت وجود خواهد داشت ، نام این فیلسوف ، که حتی همکیشان یهودی او تاب و تحمل  اندیشه های اورا  نداشتند ،و فرمان قتل اش را صادر کرده بودند ،و خوشبختانه با وجود ضربه سنگین وجای زخم التیام یافته ناشی  از  دشنه قتل ،در  چهره انسانی این مرد فاضل تا آخرین روز  زندگی اش بجای بود ، بشریت او را هرگز فراموش نخواهد کرد ، و نفرین ابدی را به مبلغان جهل و خرافات خواهد فرستاد.اگر مند لیف با تکیه بر قوانین فیزیک وشیمی ، میگوید در طبیعت   فلان عناصری هستند که جای آنها امروز در جدول من خالی است ،و اما یقین دارم ، چنینی عناصر وجود دارند ، و زمان هم ثابت می کند ، که حق با مندلیف بود ، یا در قانون تنازع بقا و تکامل انواع ، از حلقه های مفقود  چارلز داروین ، سخن گفته می شود ، آیا ما به این دانشمند  چه نامی می توانیم بدهیم ؟ پیامبر ؟ پیشگو ؟  عالم غیب گو ؟   بعد بیائیم در هزاره  سوم ، به  علمای اعلام ، و آیات اعظام وطن بلاکشیده مان ، دقیق بشویم ،که نه تنها در نا آگاهی  از علوم واقعی بسر می برند ، بعلاوه ، با بودجه های   کلان مملکت، دستگاه عظیم تبلیغ خرافات و ماشین جهل راه انداخته اند ، که سرنوشت و آینده یک ملت و ویک مملکت را ، تعداد بسیار معدود ، روحانیون حکومتی ، نا آگاه از مسائل زمان را در دست دارند، آیا این واقعیت های تاسف آور ، هستی ملت و مملکت ما را تهدید نمی کند؟ بنا به گفته فیلسوف و ریاضی دان  معروف انگلستان ، برتراند راسل ، اگر امروز ، سقراط ، افلاطون ،و ارسطو ، به این جهان برگردند ، با وجود اینکه در عصر خود ، دانشمندان ،و فلاسفه ً بس بزرگ و صاحب علم و فرهیخته بودند ، هگز نمی توانند ، از علوم ودانش  امروزی بشر چیزی بفهمند . این سخن  حرف مفت نیست . وقتیکه ارسطو می گوید ، عناصر متشکل جهان ، شامل 4 عنصر اساسی ،آب ، هوا، آتش ،و آب است ،و بعد أ از این چها ر عنصر ،  دو عنصر را متعلق به عالم علیا ،و دو عنصردیگر را متعلق به علم سفلی می داند ،و از عنصر عا لم علیا را روح می نامد ،و انسان صاحب روح می شود ،و چند قرن بعد ، بر مبنای این باورها ،  روح القدس ، از آسمان می آید ،و مریم عذارا را آبستن می کند ، این  داستان های اسطوره ای را با هزار من سریش ، در مغز یک انسان امروزی  صاحب عقل و شعور نمی توان جای داد ، تا برسد اینکه هر از چند روزی ، در زمان انتخابات  کذائی در ایران ، فلان آیت الله ، امام زمان را در خواب می بیند ،که سفارش می دهد ،که به فلانی رای بدهید؟ آیا خود روحانیون  حکومتی می دانند ،که با این دروغ گوئی ها ، به اخلاقیات و معنویات جامعه صدماتی بس عظیم میزنند؟  ومی خواهند ،از این طریق  چند صباحی بر سر قدرت باشند ؟منظور ار بیان این قسمت هم از جنبه تاریخی و  هم از جنبه  علمی ،و مثال آوردن از ایران امروزی ،که در حقیقت مظهر زنده  از تجربه تلخ  تاریخ گذشته ،و استبداد مذهبی است ، در واقع بیان این قانون است ،که  انقلابات علمی ، قوانین مکانیک ، نجوم ، فیزیک ، شیمی بودند ،وپزشکی بودند که با زحمات مکرر دانشمندان ،حتی  بعضأ با فدا کردن جان خود برای پس زدن جهل و خرافات و تبلیغ آنها بنام دین و  مذهب ، روح  ، فکر انقلابات اجتماعی و سیاسی را نیز به دنبال آوردند . اما چرا ، قدرت های استعماری ، در شکل امپراطوری های عظیم ، همراه با قدرت های دینی ، مانع رشد عقلی و فکری بشر می شدند ،و هنوز می شوند ؟ در واقع  برای اجیرو بنده نگاه داشتن  جوامع بشری است ،که حاکمان مانع رشد فکری ملت های خود می شوند. دین سیاسی ، در حقیقت نقش ایده ئولوژی سیاسی حاکمان مستبد  را بازی می کند .(ادامه دارد)پاریس13 ژوئن 2007 (*):منابعی که در این بخش ، از آنها اقتباس شده اند ،عبارتند است :- منابع به زبان فارسی : - تاربخ فلسفه سیاسی ، تالیف و ترجمه دکتر بها الدین پاسار گاد.- سنت روشنفکری  در غرب ، از لئوناردو تا هگل . به قلم ج.برونوفسکی :ب.مازلیش ، ترجمه لی لی سازگار ، انتشارات آگه تهران 1379-منابع به زبان فرانسه Les philosophes  Edition :La pochotèque -زیر نظر Maurice Merleau-PontyHistoire de la littérature greque-Chapitre XLVIII - Wikisourc Augustinienswww.assomption.or.itineraires

آخرین بروز رسانی ( ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ )
 
 

دریافت آگاهی نامه

نشانی ایمیل شما:  
دریافت آگاهی نامه بیرون رفتن
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انتشارات فرهنگ ایران
انتشارات فرهنگ ایران
گاهنامه فرهنگی
گاهنامه فرهنگی
گروه فرهنگ ایران
FaceBookFarhangiran
شاهنامه فردوسی
shahnameh
پرچم های ایران
flag_aqa_mohammad_qajar.jpg
پوشاک زنان ایرانی
جنگ ابزار های ارتش ایران
RSS های فرهنگ ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Untitled Document
                              

Copyright © 2004, All rights reserved. Created by The Iranian cultural foundation
E-mail: webmaster[at]farhangiran.com